![]() | قصههاى قرآن به قلم روان - محمد محمدى اشتهاردى رحمه الله علیه | ![]() |
شاعر معروف معاصر پروين اعتصامى اين ماجرا را [كه به قولى مربوط به نمرود است] با اشعار ناب خود چنين سروده است:
كشتئى زاسيب موجى هولناك
رفت وقتى سوى غرقاب هلاك
تند بادي، كرد سيرش را تباه
روزگار اهل كشتى شد سياه
بندها را تار و پود، از هم گسيخت
موج، از هر جا كه راهى يافت ريخت
هر چه بود از مال و مردم، آب برد
زان گروه رفته، طفلى ماند خرد
بحر را گفتم دگر طوفان مكن
اين بناى شوق را، ويران مكن
در ميان مستمندان، فرق نيست
اين غريق خرد، بهر غرق نيست
در ميان مستمندان فرق نيست
اين غريق خُرد بهره غرق نيست
امر دادم باد را، كان شيرخوار
گيرد از دريا، گذارد در كنار
سنگ را گفتم بزيرش نرم شو
برف را گفتم، كه آب گرم شو
لاله را گفتم، كه نزديكش بروى
ژاله را گفتم، كه رخسارش بشوي
خار را گفتم، كه خلخالش مكن
مار را گفتم، كه طفلك را مزن
گرگ را گفتم، تن خردش مدر
دزد را گفتم، گلوبندش مبر
ايمنى ديدند و ناايمن شدند
دوستى كردم، مرا دشمن شدند
تا كه خود بشناختند از راه، چاه
چاهها كندند مردم را براه
قصهها گفتند بياصل و اساس
دزدها بگماشتند از بهر پاس
ديوها كردند دربان و وكيل
در چه محضر، محضر حى جليل
وارهانديم آن غريق بينوا
تا رهيد از مرگ، شد صيد هوي
آخر، آن نور تجلى دود شد
آن يتيم بيگنه، نمرود شد
كردمش با مهربانيها بزرگ
شد بزرگ و تيره دلتر شد ز گرگ
خواست تا لاف خداوندى زند
برج و باروى خدا را بشكند
پشهاى را حكم فرمودم كه خيز
خاكش اندر ديدهى خودبين بريز
يكى از پيامبرانى كه اسم او در قرآن آمده، حضرت صالح عليهالسلام است كه نامش در قرآن يازده بار ذكر شده است. او از نوادههاى سام بن نوح از قبيله ثمود بود، بعضى سلسله نسب او را چنين ذكر نمودهاند: صالح بن عبيد بن جابر بن ثمود و بعضى ديگر او را به عنوان صالح بن جابر بن ارم بن سام بن نوح ياد كردهاند.
حضرت صالح عليهالسلام به زبان عربى سخن مىگفت، و 280 سال عمر كرد، قبرش در نجف اشرف يا بين حجر الاسود و مقام ابراهيم عليهالسلام در كنار كعبه قرار داد.(141)
او از سوى خداوند براى هدايت قوم ثمود، فرستاده شد، و با تلاشهاى شبانهروزى خود، آن قوم را به سوى خدا و نيكىها دعوت نمود، ولى آن قوم، از او اطاعت نكردند و سرانجام به عذاب سخت الهى گرفتار شدند.(142)
حضرت صالح سومين پيامبرى است كه پس از نوح عليهالسلام و هود عليهالسلام يك تنه بر ضد بت و بت پرستى و طاغوتهاى عصرش قيام كرد، و سالها با آنها مبارزه و ستيز نمود.(143)
طبق بعضى از روايات، حضرت صالح عليهالسلام در شانزده سالگى به دعوت قوم به سوى خداپرستى پرداخت، و 120 سال آنها را دعوت كرد، ولى جز اندكى، به او ايمان نياوردند.(144)
قوم ثمود، امتى از عرب بودند كه پس از قوم عاد، به وجود آمدند و در سرزمين وادى القرى (بين مكه و شام) در شهر حِجر (كه هم اكنون بعضى از آثار آن شهر در ميان تخته سنگهاى عظيم ديده مىشود) مىزيستند، و از قبائل مختلف تشكيل شده بودند و همچون قوم عاد در بت پرستى، فساد، ظلم و طغيان غوطهور بودند، و در زندگيشان جز انحراف و گمراهى، چيز ديگرى ديده نميشد.
آنها در ظاهر داراى تمدن پيشرفته و شهرها و آبادىهاى محكم بودند، و از قطعههاى عظيم سنگهاى كوهى، ساختمان مىساختند، و براى حفظ خود پناهگاههاى استوارى ساخته بودند، و در شهر حِجر داراى امكانات وسيع مادى و تشكيلات پر زرق و برق بودند، از اين رو آنها را اصحاب حِجر مىنامند.
و به تعبير قرآن، آنها در كار زندگى دنيايشان آن قدر سخت كوش بودند كه براى خود، خانههاى امن و امانى در دل كوهها مىتراشيدند.(145)
اين مطلب نشانگر آن است كه آنها در يك منطقه كوهستانى مىزيستند، و داراى تمدن پيشرفته مادى بودند كه به آنها امكان مىداد تا در درون كوهها، خانههاى امن تهيه كنند، تا در برابر طوفانها و سيل و زلزله، در امان باشند. ولى به همان اندازه كه دل به دنيا بسته بودند، دل از امور معنى بريده بودند، و در لجنزار تباهىها و ستمها و آلودگىهاى معنوى، غوطه مىخوردند. حكومت ملوك الطوايفى، قبيلگى، ملى گرايى و تبعيضات نژادى، سرنوشت آنها را تعيين مىكرد. و بر همين اساس به فساد و تباهىها، دامن مىزدند، چنان كه قرآن در توصيف آنها مىگويد:
و كانَ فِى المدينَةِ تِسعَةُ رَهطٍ يُفسدُونَ فِى الاَرضِ و لا يُصلِحونَ؛
آنها (قوم ثمود) در آن شهر (حجر) نُه گروهك و قبيله بودند كه فساد در زمين مىكردند، و براى اصلاح خويش اقدام نمىنمودند.(146)
قوم ثمود، داراى هفتاد بت بودند، چندين بتكده داشتند، بتهاى بزرگ آنها عبارت بودند از: لات ، عزى، منوت (منات)، هبل و قيس.
اين بتها به خصوص، مورد احترام شديد قوم ثمود بودند، آنها را شب و روز مىپرستيدند، بتكدهها را به نام آنها نامگذارى كرده بودند، هيچكس حق نداشت كه آن بتكدهها را به عنوان مالكيت تصرف كند يا مرده خود را در آنها دفن نمايد، اگر كسى تخلف مىكرد، مىگفتند: متخلفين مورد لعن هُبل و منوت دو بت بزرگ قرار خواهند گرفت. (147)
خداوند بنده خالص خود به نام حضرت صالح عليهالسلام را كه از خاندان خود آنها بود، و داراى عقلى كامل، حلمى وسيع و اخلاقى نيك بود، به عنوان پيامبر خدا به سوى آنها فرستاد تا راه از چاره به آنها نشان دهد، و آنها را از زنجيرهاى ذلت، گمراهى، بت پرستى، تبعيضات، قبيلهگرايى و تباهىهاى ديگر برهاند.
حضرت صالح عليهالسلام، در دعوت و راهنمايى مردم، از راههاى گوناگون وارد شده و به نصيحت آنها پرداخت، در اين جا نظر شما را به چند نمونه از برنامههاى تبليغى حضرت صالح عليهالسلام جلب مىكنيم:
اى قوم من! من براى شما فرستاده امينى هستم، پرهيزكار باشيد و از من پيروى كنيد، من در برابر اين دعوت، از شما اجر و پاداشى نمىخواهم، اجر من تنها از جانب پروردگار جهانيان است، آيا شما مىپنداريد هميشه در نهايت امنيّت در ميان نعمتهايى كه در دنيا وجود دارد، باقى مىمانيد؟ و در كنار اين باغها و چشمهها، زراعتها و نخلهايى كه ميوههايش شيرين و رسيده است جاودانه خواهيد ماند؟
شما از كوهها خانههايى مىتراشيد، و در آن به عيش و نوش مىپردازيد، اين امور شما را سرمست و غافل ساخته است، از زندان خودپرستى بيرون آييد، و به فضاى خداپرستى وارد شويد.
از اسرافكاران و دنياپرستان مرفه پيروى نكنيد، آنان كه به فساد و تباهى دامن مىزنند، و در فكر اصلاح نيستند.(148)
اى مردم! خداى يكتا و بى همتا را بپرستيد، كه جز او چيز ديگرى خداى شما نيست، همان خدايى كه شما را از زمين آفريد، و آبادانى آن را به شما واگذار نمود، از او آمرزش بطلبيد، سپس به سوى او بازگرديد، كه پروردگارم (به بندگان خود) نزديك، و اجابتكننده تقاضاى شما است.
قوم گفتند: اى صالح! تو پيش از اين مايه اميد ما بودى، آيا ما را از پرستش آنچه پدرانمان مىپرستيدند، نهى مىكنى؟ و ما در مورد آنچه ما را به سوى آن دعوت مىكنى، در شك و ترديد هستيم.
حضرت صالح عليهالسلام فرمود: اى قوم من! اگر من دليل آشكارى از پروردگارم داشته باشم، و رحمت او به سراغم آمده باشد آيا مىتوانم از ابلاغ رسالت او سرپيچى كنم؟ اگر من نافرمانى او كنم، چه كسى مىتواند مرا در برابر او يارى دهد، بنابراين سخنان شما، چيزى جز اطمينان به زيانكار بودن شما نمىافزايد.(149)
بنابراين به خود آييد، و درست فكر كنيد و بدانيد كه راه نجات و رستگارى شما در نفى معبودهاى باطل و آمدن زير پوشش پرستش معبود يكتا و بى همتا است.
اى مردم! چرا براى انجام بدى قبل از نيكى شتاب مىكنيد؟ و به جاى شتافتن به سوى رحمت الهى، به سوى عذاب خدا حركت مىنماييد؟ چرا از درگاه خداوند، تقاضاى عفو و آمرزش نمىكنيد؟ كه اگر چنين كنيد شايد مشمول رحمت الهى شويد، اين همه لجاجت و خيره سرى و غفلت براى چيست؟(150)
كوتاه سخن آن كه، تمام رسالت و دعوت اين پيامبر بزرگ در اين جمله خلاصه مىشد كه:
أنِ اعبدُوا اللهَ؛ خدا را بپرستيد.(151)
آرى بندگى خدا، زيربنا و عصاره همه تعليمات فرستادگان خدا است.
حضرت صالح عليهالسلام در دعوت قوم خود، نهايت محبت و دلسوزى را نمود و با تعبير مكرر اى قوم من! خواست تا حس خويشاوندى آنها را به سوى خود جلب كند، ولى آنها در برابر آن همه دلسوزىها، و منطق و راهنمايىهاى مهرانگيز صالح عليهالسلام، با طغيان و سركشى لجوجانه، دعوت صالح عليهالسلام را رد كردند، و بى شرمانه و گستاخانه در برابر او و دعوتهاى دلسوزانه او، ايستادند، و به كارشكنى و مخالفت شديد پرداختند.
مخالفت آنها عمومى بود و جز اندكى به آن حضرت ايمان نياوردند، مطابق بعضى از روايات اين گروه اندك، پس از ديدن معجزه پيدايش ناقه صالح، ايمان آوردند، نخست هفتاد نفر بودند، سپس مرتد شدند و تنها شش نفر از آنها باقى ماند، كه يكى از آنها هم در شك و ترديد به سر مىبرد و سرانجام به مخالفان پيوست.(152)
بعضى تعداد ايمان آورندگان به صالح عليهالسلام را كه از عذاب نجات يافتند، تا چهارهزار نفر نوشتهاند.(153)
حضرت صالح دهها سال، قوم ثمود را به سوى خدا و يكتاپرستى دعوت كرد، ولى قوم ثمود با برخوردهاى شديد و لجاجت سخت از پاسخ مثبت به صالح عليهالسلام امتناع ورزيدند، و با تهمتهاى ناجوانمردانه به آن حضرت، به كارشكنى پرداختند.
گفتند: آيا ما از بشرى از جنس خود پيروى كنيم؟ اگر چنين كنيم درگمراهى و جنون خواهيم بود، آيا در ميان ما تنها بر اين شخص (صالح) وحى نازل شده است؟ نه، او آدم بسيار دروغگوى و هوسبازى است.(154)
صالح عليهالسلام به اندرز دلسوزانه قوم پرداخت، و آنها را از عذاب سختى الهى هشدار داد، و اعلام كرد تا عذاب نيامده، خود را در پرتو ايمان نجات دهيد و از خواب غفلت بيدار شده و از طغيان وسركشى، دست بكشيد، چرا كه خميرمايه گمراهىها، غرور و سرمستى است. ولى سركشى و غرور آن قوم به جايى رسيد كه بروز حضرت صالح و اصحابش را به فال بد گرفتند و آنها را دروغگو خواندند و وجود آنها را مايه بدبختى خود دانستند، با اين كه سزاوار بود آن حضرت و اصحابش را مايه بركت و سعادت ابدى بدانند.
صالح عليهالسلام به آنها فرمود:
طائِرُكُم عِندَ اللهِ بَل اَنتُم قومٌ تُفتَنُونَ؛
فال بد و بخت و طالع شما در نزد خدا است، او است كه شما را (نه ما را) به خاطر اعمالتان گرفتار مصائب و بدبختى ساخته است.
و اين برنامه، در حقيقت آزمايش بزرگ الهى براى شما است، اينها هشدار و بيدارباش است، تا كسانى كه شايستگى و قابليت دارند، از خواب غفلت بيدار گردند، و با اصلاح مسير خود، به سوى تكامل و خداى بزرگ، راه يابند.(155)
برخورد شديد قوم ثمود به جايى رسيد كه به گروههاى نُه گانه تقسيم شدند، و با سازماندهى و برنامهريزى فسادانگيز خود، به كارشكنى پرداختند، و به همديگر گفتند: بياييد به خدا سوگند ياد كنيم كه بر صالح عليهالسلام و خانوادهاش شبيخون بزنيم و آنها را به قتل رسانيم، سپس به كسى كه مطالبه خون او را مىكند بگوييم ما از خانواده او خبر نداشتيم، و ما در ادعاى خود راستگو هستيم.(156)
در تاريخ آمده: در كنار شهر حجر كوهى بود كه غار و شكافى داشت، صالح عليهالسلام براى عبادت خدا به آن جا مىرفت، و گاه شبانه به آن جا مىرفت و به مناجات و شبزنده دارى مىپرداخت.
دشمنان توطئه گر كه آن حضرت را تهديد به قتل كرده بودند تصميم گرفتند به طور محرمانه، به آن كوه رفته و در پشت سنگهاى كوه پنهان شوند و در كمين حضرت صالح به سر برند، وقتى كه صالح به آن جا آمد، او را به قتل رسانند، و پس از شهادتش به خانه او حمله ور شده و شبانه كار اهل خانه را يكسره نمايند، سپس مخفيانه به خانههاى خود برگردند، و اگر كسى از اين حادثه پرسيد، اظهار بى اطلاعى نمايند.
ولى خداوند به طرز عجيبى توطئه آنها را خنثى كرد، آنها هنگامى كه در گوشهاى از كوه كمين كرده بودند، كوه ريزش كرد، و صخره بسيار بزرگى از بالاى كوه سرازير شد و آنها را در لحظهاى كوتاه، در هم كوبيد و نابود كرد.
خداوند در قرآن به اين مطلب اشاره كرده و مىفرمايد: