![]() | قصههاى قرآن به قلم روان - محمد محمدى اشتهاردى رحمه الله علیه | ![]() |
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم برخاست و به جستجوى گروه مستضعف پرداخت و نزد آنها آمد و فرمود: حمد و سپاس خداوندى را كه نمردم تا اين كه خداوند چنين دستورى به من داد كه با شما باشم آرى، زندگى با شما و مرگ هم با شما خوش است.(925)
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پس از توحيد، همواره فكر مردم را به روز رستاخيز و معاد متوجه مىكرد، و مىفرمود: روزى مىآيد كه همه مردگان زنده مىشوند.
منكران، اين سخن را به مسخره مىگرفتند و مىگفتند: ما جز اين زندگى دنيا را نداريم، وقتى كه مرديم همه چيز ما تمام مىشود.
روزى چند نفر از سران شرك مانند: ابى بن خلف، وليد بن مغيره، عاص بو وائل و... قطعه استخوان پوسيده مردهاى را به دست خود گرفته بودند و آن را با دست فشار مىدادند، اجزاء آن را (مثل پودر) در برابر باد مىپاشيدند و باد آنها را در فضا پراكنده مىنمود و مىگفتند: محمد را بنگريد كه گمان مىكند خداوند ما را بعد از مردن و پوسيده شدن استخوانهايمان را مثل اين استخوان، بار ديگر زنده مىكند، چنين چيزى محال است كه آيات 66 و 70 سوره مريم در جواب آنها نازل شد. در آيه 66 و 67 مىخوانيم:
وَ يَوَدُّ الاِْنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ وَ لَمْ يَكُ شَيْئًا؛
انسان (منكر) مىگويد: آيا پس از مردن، هنگام قيامت از قبر زنده خارج مىشوم؟ آيا انسان به خاطر نمىآورد كه ما او را قبل از اين آفريديم، در حالى كه چيزى نبود.
خداوندى كه قدرت خود را نشان داده، و انسانها را كه قبلاً جزء خاك بودند آفريده، هم او قادر است كه بار ديگر آنها را از استخوان پوسيده بيافريند.(926)
نظير اين مطلب در آيه 78 تا 80 سوره يس آمده است، كه آن اشخاص منكر، آن استخوان پوسيده را به عنوان مثال نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آوردند و گفتند:
وَ مَن يُحيىِ العِظامَ وَ هِىَ رَمِيمٌ؛
چه كسى اين استخوانها را زنده مىكند در حالى كه پوسيده است؟
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به فرمان خدا در پاسخ آنها فرمود:
يُحييهَا الَّذِى انشأَها اَوَّلَ مَرَّة وَ هُوَ بِكُلِّ خَلقٍ عَلِيمٍ...؛
همان كسى آن را زنده مىكند كه نخستين بار آن را آفريده است و او بر هر مخلوقى آگاه است، همان خدايى كه براى شما از درخت سبز آتش آفريد، و شما به وسيله آن آتش مىافروزيد.(927)
با اين كه آب و آتش دو چيز ضد هم هستند، خداوند مىتواند آتش را در دل آب قرار دهد. با توجه به اين كه تمام چوبهاى درختان اگر محكم به هم بخورند، جرقه مىزنند و به همين دليل گاهى در جنگلهاى سبز، آتش سوزىهاى وحشتناكى رخ مىدهد، اين همان الكتريسيته است كه در درون همه ذرات موجودات جهان، نهفته است.
تشويق پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از انسانهاى خير انديش
ابوطلحه انصارى ثروتمند پاك سرشتى بود، نخلستان و باغ با صفايى در نزديك مدينه داشت، چشمه آب زلال و گوارايى در كنار آن باغ بود، او اين باغ را بسيار دوست داشت، كه گهگاه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به آن باغ مىرفت، و از آب آن مىنوشيد و وضو مىساخت.
آن باغ و نخلستان در آمد و محصول خوبى براى ابوطلحه داشت، روزى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آيهاى را كه پيرامون ارزش انفاق نازل شده بود براى مسلمانان خواند، ابوطلحه مانند ساير مسلمانان، آيه قرآن را از زبان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شنيد، آن آيه چنين بود:
لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ وَ مَا تُنفِقُواْ مِن شَيْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِيمٌ؛
هرگز به (حقيقت و ابعاد) نيكوكارى نمىرسيد مگر اينكه از آنچه دوست داريد (در راه خدا) انفاق كنيد، و آنچه انفاق مىكنيد، خداوند از آن باخبر است. (928)
ابوطلحه كه از مؤمنان راستين بود، آن چنان تحت تأثير اين آيه قرار گرفت كه به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم عرض كرد: مىدانى كه دوستداشتنىترين مال من همان باغ است، اينك به پيروى از قرآن مىخواهم آن را در راه خدا انفاق كنم، تا اندوختهاى براى آخرت و روز رستاخيز من باشد.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به ابوطلحه فرمود: بَخٍّ بَخٍّ ذلِكَ مالٌ رابِحٌ لَكَ؛
آفرين و مرحبا بر تو، اين باغ مالى است كه براى تو سودمند خواهد بود.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در چگونگى مصرف ثروت هايى كه انفاق مىشود، اولويتها را در نظر مىگرفت، به ابوطلحه فرمود: من صلاح مىدانم كه آن باغ (يا محصول آن باغ) را به خويشان نيازمند خود بدهى. (كه هم انفاق كردهاى و هم آداب صله رحم را رعايت نمودهاى).
ابوطلحه به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم عمل كرد، و آن باغ (يا محصول هر ساله آن را) بين بستگان نيازمندش تقسيم نمود.(929)
ابوطلحه همان زيد بن سهل است، كه عابدى وارسته و مجاهدى دلير بود، در جنگ حُنين، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: هر كس كافرى را بكشد، اسلحه و لباسش مال او است.
ابوطلحه با شجاعت كم نظيرى كه داشت بيست نفر از دشمن را از پاى در آورد، و لباس و اسلحه آنها را براى خود برداشت.(930)
سال دوم هجرت بود، كه جنگ بدر رخ داد، در اين جنگ كه در كنار چاه بدر اتفاق افتاد، مشركان ضربه سختى از ناحيه سپاه اسلام ديدند و مفتضحانه شكست خوردند.
در اين جنگ تعداد سپاه اسلام 313 نفر بود، ولى جمعيت سپاه دشمن از هزار نفر تجاوز مىكرد.
مسلمانان در اين جنگ نابرابر، با از دست دادن 22 نفر شهيد (14 نفر از مهاجران و 8 نفر از انصار) و با كشتن 70 نفر از دشمن و اسير گرفتن هفتاد نفر از آنان، جنگ را به پايان رساندند.(931)
در يكى از روزهاى جمعه، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با گروهى از مسلمين در صفه (سكوى بزرگ در كنار مسجدالنبى) نشسته بودند، به طورى كه جا تنگ بود.
عادت پيامبر اين بود كه به رزمندگان مسلمانى كه در جنگ بدر شركت كرده بودند، احترام فراوان مىكرد. در اين هنگام گروهى از رزمندگان بدر، وارد شدند.
وقتى به نزديك رسيدند به پيامبر سلام كردند. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پاسخ سلام آنها را داد.
سپس آنها به حاضران سلام كردند، آنها نيز پاسخ گفتند. رزمندگان همچنان سر پاى خود ايستاده بودند، تا حاضران به آنها جا بدهند ولى هيچكس از جايش تكان نخورد.
اين موضوع، پيامبر را ناراحت كرد. به بعضى از كسانى كه اطراف آن حضرت نشسته بودند، فرمود: فلانى و فلانى، برخيزيد، به اين ترتيب چند نفر را از جا بلند كرد تا واردين بنشينند (و اين در حقيقت نوعى احترام مخصوص به مجاهدان آگاه بود، تا هميشه مسلمانان از مجاهدان مخلص تقدير و تشكر كنند.)
ولى اين موضوع بر آن چند نفر كه از جا بر خاستند، ناگوار آمد، به طورى كه آثارش در چهره آنان نمايان گشت.
منافقان كه از هر فرصتى بر ضد اسلام استفاده مىكردند گفتند: پيامبر رسم عدالت را رعايت نكرد، كسانى را كه عاشقانه در كنار آن حضرت نشسته بودند، به خاطر افرادى كه بعداً وارد مجلس شدند، بلند كرد (آيا به راستى درست است كه عاشقان شيفته پيامبر به خاطر افرادى ديگر توهين گردند؟).
اين سوء استفاده منافقان، ممكن بود در بعضى از افراد ناآگاه اثر سوء بگذارد. در رد آنها آيه 11 سوره مجادله نازل شد كه در آن آيه خداوند مىفرمايد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِى الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ وَ إِذَا قِيلَ انشُزُوا فَانشُزُوا يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ؛
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، هنگامى كه به شما گفته شود: مجلس را وسعت بخشيد، (و به تازهواردان جا بدهيد) وسعت بخشيد، خداوند بهشت را براى شما وسعت مىبخشد. و هنگامى كه گفته شود برخيزيد، برخيزيد، خداوند ايمانآورندگان و بهرهمندان از علم و آگاهى را درجات عظيمى مىبخشد. و خداوند به آنچه انجام مىدهيد آگاه است.(932)
اشاره به اين كه: لازم است به پيشكسوتان در صحنههاى ايمان و جهاد و علم، احترام كنيد و در كارها به آنها اولويت بدهيد و هرگز آنها و فداكارى آنها را از ياد نبريد.
پس از آن كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از مكه به مدينه هجرت كرد، يكى از مسلمانان به نام صُهيب رومى كه پيرمرد بود، مقدارى مال اندوخته بود، دلش مىخواست پر در آورد و به مدينه هجرت كرده و خودش را به پيامبر برساند، ولى مشركان از او و امثال او جلوگيرى مىكردند و نمىگذاشتند هجرت كند.
صُهيب به مشركان گفت: من يك نفر سالخورده هستم، اگر با شما باشم ماندن من براى شما سودى نخواهد بخشيد، و اگر با شما نباشم نمىتوانم ضررى به شما برسانم، بنابراين بياييد يك معامله و تجارتى كنيم، و آن اين كه همه اموال مرا بگيريد و مرا آزاد بگذاريد تا به مدينه هجرت كنم.
مشركان موافقت كردند، اموال او را گرفتند و او را آزاد نمودند، صهيب با دست خالى هشتاد فرسخ بين مكه و مدينه را پيمود و خود را به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و مهاجران رسانيد. بعضى از مسلمانان به او گفتند: اى صهيب! معامله پرسودى كردى. آيه 41 تا 44 سوره كهف در تمجيد اين گونه مهاجران دل از دنيا بريده و به دين بسته نازل شد، در آيه 41 كهف مىخوانيم:
وَالَّذِينَ هَاجَرُواْ فِى اللّهِ مِن بَعْدِ مَا ظُلِمُواْ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِى الدُّنْيَا حَسَنَةً وَ لاََجْرُ الآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ؛
آنها كه پس از ستم ديدن در راه خدا، هجرت كردند، در اين دنيا جايگاه (و مقام) خوبى به آنها مىدهيم، و پاداش آخرت، از آن هم بزرگتر است اگر مىدانستند.(933)
يكى از رخدادهايى كه در اواخر سال نهم (ماه ذيحجه) رخ داد، مأموريت حضرت على عليهالسلام از جانب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم براى اعلام برائت از مشركان، در روز عيد قربان در منى بود، توضيح اين كه:
آيات آغاز سوره توبه (از آيه 1 تا 13) در اين هنگام نازل شد كه روح اين آيات در چهار ماده زير خلاصه مىشود:
1 - ممنوعيت ورود بتپرستان به مسجدالحرام، و خانه خدا.
2 - ممنوعيت طواف با بدن برهنه.
3 - ممنوعيت شركت مشركان در مراسم حج.
4 - پيمان وفاداران به پيمان محترم است، و به پيمانشكنان چهارماه مهلت داده مىشود تا به اسلام بپيوندند وگرنه اسلام با آنها در حال نبرد است.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نخست ابوبكر را طلبيد، و او را مأمور كرد تا اين آيات را به صورت قطعنامه در مراسم حج در عيد قربان در سرزمين مِنى براى مردم بخواند.
ابوبكر، آيات را گرفت و همراه چهل (يا سيصد) نفر، به سوى مكه حركت كرد، ولى طولى نكشيد كه پيك وحى از طرف خدا، به حضور پيامبر رسيد و عرض كرد:
خداوند فرمان داده است كه: اين آيات را بايد تو يا كسى كه از تو است، بخواند.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بى درنگ، حضرت على عليهالسلام را به حضور طلبيد و ماجرا را به او گفت، و مركب مخصوصش را در اختيار على عليهالسلام گذاشت و به او فرمود: حركت كن، و در راه، آيات و قطعنامه را از ابوبكر بگير، و خودت اين مأموريت را انجام بده.
حضرت على عليهالسلام حركت كرد و در سرزمين جُحفه به ابوبكر رسيد، و فرمان پيامبر را به او ابلاغ نمود، ابوبكر آيات را در اختيار على عليهالسلام گذاشت، على عليهالسلام به مكه رفت و قطعنامه بيزارى از مشركان را در منى خواند و به اطلاع مردم رسانيد.
ابوبكر به مدينه مراجعه كرد، و به محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رسيد و عرض كرد:
نخست مرا براى اعلام برائت از مشركان، نصب كردى، ولى اكنون عزل نمودى، آيا آيهاى بر ضد من نازل شده است؟
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:
لا، الّا اِنِّى اُمرتُ اَن اُبَلِّغُهُ اَنا اَو رَجلٌ مِن اهلِ بَيتِى؛
نه، جز اين كه من از جانب خدا مأمور شدهام كه آن آيات را خودم يا يكى از مردان خاندانم ابلاغ كند.(934)
و در مسند احمد آمده، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در پاسخ ابوبكر فرمود:
لا وَ لكِن جِبرَئيلُ جائَنِى فقالَ لا يُؤدّى عَنكَ الا اَنتَ اَو رَجُلٌ مِنكَ؛
نه، ولى جبرئيل نزد من آمد و گفت: آن را جز تو و يا مردى از تو، ابلاغ نكند.(935)
اين ماجرا در احاديث شيعه و سنى از امور قطعى است، و به روشنى بيانگر آن است كه اميرمؤمنان على عليهالسلام در مسايل مربوط به حكومت اسلامى، شايستهتر از ديگران است. هدف از اين عزل ونصب آن است كه عملا مردم بدانند كه على عليهالسلام از نظر روحيه و جهات معنوى و سياسى، قرين و همسان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مىباشد.