![]() | قصههاى قرآن به قلم روان - محمد محمدى اشتهاردى رحمه الله علیه | ![]() |
مسلمانان كه در زير سايه درختى كه در سرزمين حديبيه نشسته بودند، زير همان درخت با پيامبر تجديد پيمان و بيعت كردند كه با جان و مال، نسبت به پيامبر وفادار باشند، و از آن جا كه آيه 18 سوره فتح در مورد رضايت خداوند از اين مردان وفادار نازل گرديد، اين بيعت به نام بيعت رضوان خوانده شد.
اين بيعت، نقش به سزايى در تسليم مشركان در برابر پيمان نامه صلح داشت.
كوتاه سخن آن كه: هنگام عقد پيمان سهيل بن عمرو نماينده مشركان در آن جا حضور داشت، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به على عليهالسلام فرمود: پيمان صلح را بنويس، و على عليهالسلام آن را نوشت.
متن اين قرارداد در هفت ماده، و در دو نسخه تنظيم و نوشته شد؛ جمعى از طرفين پاى آن را امضاء كردند. يك نسخه آن را به پيامبر و نسخه ديگر به سهيل داده شد.
بعضى از مواد اين قرارداد اين بود كه:
1 - تا ده سال بين پيامبر و مشركان، متاركه جنگ شود.
2 - هر كس از قريش بدون اجازه وليش نزد محمد بيايد (و مسلمان شود) او را بايد به قريش باز گرداند.
3 - فتح نزديك.
4 - غنيمت بسيار.
كه اين هر سه موهبت معنوى و مادى بود كه نصيب مسلمين گرديد و نتيجه سريع آن نيز همان وحشت مشركان و عقب نشينى آنها بود كه ذكر شد.
قبلا جريان آمدن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را به اتفاق جمعى از مسلمين در ماه ذيقعده به سرزمين حديبيه و بازگشت آنها را به مدينه خاطرنشان كرديم اما به بيان اصل پيمان نامه نپرداختيم، اينك به طور خلاصه به ذكر آن مىپردازيم:
هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و همراهان در روستاى حديبيه فرود آمدند، قريش مانع ورود پيامبر و يارانش به مكه شدند.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به نمايندگان آنها فرمود: من براى جنگ نيامدهام، بلكه براى زيارت كعبه آمدهام. پس از مذاكرات وسيع بنابراين شد كه يك پيمان نامه مشروح در مورد ترك جنگ و امور ديگر نوشته شود.
مسلمانان كه در زير سايه درختى در سرزمين حديبيه نشسته بودند، زير همان درخت با پيامبر تجديد پيمان و بيعت كردند كه با جان و مال، نسبت به پيامبر وفادار باشند، و از آن جا كه آيه 18 سوره فتح در مورد رضايت خداوند از اين مردان وفادار نازل گرديد، اين بيعت به نام بيعت رضوان خوانده شد.
اين بيعت، نقش بسزايى در نقش مشركان در برابر پيماننامه صلح داشت.
كوتاه سخن آن كه، هنگام عقد پيمان سهيل بن عمرو نماينده مشركان در آن جا حضور داشت، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به على عليهالسلام فرمود: پيمان صلح را بنويس، و على عليهالسلام آن را نوشت.
متن اين قرارداد در هفت ماده، و در دو نسخه تنظيم و نوشته شد؛ جمعى از طرفين پاى آن را امضاء كردند. يك نسخه آن را به پيامبر و نسخه ديگر به سهيل داده شد.
بعضى از مواد اين قرارداد اين بود كه:
1 - تا ده سال بين پيامبر و مشركان، متاركه جنگ شود.
2 - هر كس از قريش بدون اجازه وليّش نزد محمد بيايد (و مسلمان شود) او را بايد به قريش باز گردانند.
3 - مردم و طوايف در بستن پيمانها بين خود آزاد مىباشند، و شكستن آن از ناحيه ديگران، خلاف است.
4 - امسال پيامبر و همراهان به مدينه باز گردند و سال آينده مشروط به اين كه بيش از سه روز در مكه نمانند و اسلحهاى جز اسلحه مسافر نداشته باشند به زيارت كعبه بيايند.
علامه مجلسى در كتاب بحار به ذكر بعضى از مواد ديگر پيماننامه پرداخته، مانند اين كه: بايد اسلام در مكه آشكار باشد، و كسى را به انتخاب مذهب، مجبور نسازند و به مسلمين آزار و آسيب نرسانند.(884)
پيامبر و مسلمانان پس از نوزده روز توقف در حديبيه به مدينه برگشتند.
اگر مشركان اين قرارداد را نقض نمىكردند، زمينهسازى و مقدمه خوبى براى كسب آزادى و به دنبال آن، تبليغ اسلام در جزيرة العرب بود كه مسلما نتايج درخشانى براى اسلام داشت - چنان كه - خواهيم گفت كه از طرف مشركان نقض گرديد - در عين حال زمينهسازى خوبى براى پيروزىهاى آينده اسلام گرديد.
پس از عقد پيمان، مسلمانان با آزادى بيشترى، به زمينه سازى وسيع براى گسترش اسلام پرداختند، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نامههاى متعددى در سال هفتم هجرت براى سران كشورها فرستاد؛ و آنها را به اسلام دعوت كرد، دژ محكم خيبر كه پناهگاه يهوديان (ستون پنجم دشمن) بود، به دست مسلمين فتح گرديد، و راهها براى فتح مكه هموار گشت و در پرتو اين آزادى، و جاذبه اسلام، دلها به سوى اسلام جذب گرديد.
انعطاف پذيرى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در نوشتن پيمان صلح
در داستان حديبيه كه مقدمه فتح مكه بود، سهيل بن عمرو نماينده مشركان حضور داشت.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم براى نوشتن پيمان نامه صلح، به على عليهالسلام رو كرد و فرمود: بنويس: بسم الله الرحمن الرحيم و على عليهالسلام نوشت. سهيل بن عمرو گفت: من با چنين جملهاى آشنا نيستم، بنويس بِاسْمِكَ الّلهُمَّ (به نام تو اى خداوند).
سپس پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به على عليهالسلام فرمود: بنويس: اين چيزى است كه محمد رسول خدا با سهيل بن عمرو، نماينده قريش مصالحه كرده.
سهيل گفت: ما اگر تو را رسول خدا (فرستاده خدا) مىدانستيم با تو جنگ نمىكرديم، تنها بايد اسم خود و اسم پدرت را بنويسى.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: مانعى ندارد، بنويس اين پيمانى است كه محمد بن عبدالله با سهيل بن عمرو، منعقد كرده كه ده سال متاركه جنگ شود تا مردم امنيت خود را بازيابند.(885)
به اين ترتيب مىبينيم، رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در تنظيم پيمان صلح، ستيز نكرد و با كمال متانت به تكميل آن پرداخت و امر مهم را فداى جزئيات ننمود.
گرچه گستاخىهاى سهيل، براى مسلمانان ناگوار بود، اما روش متين پيامبر و كمك خداوند، دلهاى آنها را آرامش بخشيد، و در اين موقعيت حساس، عقل را بر احساسات مقدم داشتند، و براى دستيابى به كار مهمتر، از كار مهم اغماض نمودند.
از حضرت على عليهالسلام نقل شده است كه فرمودند: سهيل بن عمرو با دو نفر يا سه نفر به نمايندگى از سوى مشركان، به حضور پيامبر (در سرزمين حديبيه) آمدند، در ضمن مذاكره گفتند: اگر قومى از افراد پست ما، به تو گرويدند و به سوى تو آمدند، آنها را بايد به سوى ما برگردانى (اين مطلب را به عنوان يكى از شرايط صلحنامه گفتند) پيامبر از اين سخن به گونهاى ناراحت شدند كه صورتشان سرخ گرديد، (عادت آن حضرت اين بود كه هرگاه خشمگين مىشدند، صورتشان سرخ مىگرديد.)
آن گاه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: اى گروه قريش! از اين مطلب دست بر مىداريد يا مردى را به سوى شما بفرستم كه خداوند قلب او را با ايمان آزموده است تا گردنهاى شما را بزند در حالى كه شما از دين خارج شدهايد و ابوبكر و سپس عمر گفتند: آن شخص ماييم؟ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: نه، بلكه او هم اكنون كفش مرا پينه مىزند. على عليهالسلام مىفرمايد: من در اين هنگام در گوشهاى كفش رسول خدا را پينه مىزدم. و اين حديث به عنوان حديث خاصف النعل معروف است.(886)
در جريان پيمان نامه صلح حديبيه نقل شده كه: سى نفر از جوانان مكه در حالى كه مسلح بودند، مخفيانه به طور چريكى نزديك حديبيه آمدند، تا به مسلمانان و شخص پيامبر حمله كردند و آنها را بكشند.
اين توطئه به طور معجزه آسايى خنثى شد، و همه آن سى نفر دستگير شدند، ولى پيامبر آنها را آزاد نمود. اما جريان دستگيرى آنها به اين صورت انجام گرفت كه پيامبر آنها را نفرين كرد، چشم آنها گرفته شد و در نتيجه اسير شدند.
و نيز نقل شده است كه مشركان، چهل نفر را براى غافلگير نمودن پيامبر و همراهان و حمله به مسلمين مأمور ساخته بودند كه همه آنها اسير شدند و سپس پيامبر آنها را آزاد ساخت.
و بعضى نقل كردند: مشركان، هشتاد نفر مسلح را مأمور كرده بودند، كه از مخفيگاههاى كوه تنعيم كه در كنار سرزمين حديبيه است، سرازير شوند و با استفاده از فرصت هنگامى كه مسلمين نماز مىخوانند به مسلمانان حمله نمايند. (كه آيه 22 سوره فتح در اين مورد نازل گرديد.)(887)
مطابق نقل ديگر، قريش خالد بن وليد را همراه با 2000 نفر براى ضربه زدن به مسلمين فرستادند.
زيرا آنها مىخواستند كه در حال نماز، به مسلمين حمله كنند كه موفق نشدند.(888)
ورود پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به مكه و انجام عمره قضاء
همانگونه كه در پيماننامه حديبيّه پيش بينى شده بود، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم حق داشت با همراهانش سال آينده آزادانه به مكه آيند و سه روز در مكه به زيارت و انجام مناسك عمره بپردازند.
سال هفتم هجرت فرا رسيد. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پس از هفت سال دورى از زادگاهش (مكه) به عنوان انجام عمره قضاء همراه دو هزار نفر از مسلمانان، با شكوه خاصى وارد مكه شد (از اين رو اين عمره را، عمره قضاء مىگويند كه قضاى سال قبل بود كه مشركان مانع شده بودند.)
صداى رعدآساى تكبير و لبيك مسلمانان، جاذبه خاصى داشت، انجام مراسم عمره، علاوه بر احترام به كعبه و سرزمين مقدس مكه، يك نوع تبليغ عملى اسلامى و نشان دادن قدرت و شوكت اسلام بود و اين مانور مذهبى دو هزار نفرى، اثر خوبى در روحيه مردم مكه و مسافران گذاشت و مشركان دريافتند كه افسانه شكستناپذيرى خود در واقع افسانه است نه حقيقت؛ تا آن جا كه دو نفر از افراد برجسته مشركان، يكى خالد بن وليد كه در دلاورى و بى باكى معروف بود و ديگرى عمرو عاص نيرنگباز، گرايش قلبى به اسلام پيدا كردند و پس از مدتى كوتاه مسلمان شدند.(889)
همه اين عوامل يكى پس از ديگرى فتح مكه را زمينهسازى مىكرد و سقوط مشركان و آزادسازى شهر سوق الجيشى مكه را نزديكتر مىنمود.
همانگونه كه قبلا گفتيم: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در سال هفتم هجرت (يك سال قبل از فتح مكه) طبق عهدنامه صلح حديبيه مجاز بود براى عمره قضاء به مكه برود و سه روز در مكه براى انجام مناسك حج بماند، آن حضرت همراه دو هزار نفر مسلمان، به مكه رفتند و به انجام مناسك عمره پرداختند.
مردم مكه از زن و مرد و كوچك و بزرگ، پروانه وار، دور شمع وجود پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم حلقه زده بودند و به آن حضرت مىنگريستند، و جمال زيباى آن بزرگوار، ديدگانشان را خيره نموده بود.
هنگامى كه غرش: لَبَّيكَ اَلّلهُمَّ لَبِّيكَ مسلمانان قطع مىشد، عبدالله بن رواحه در پيشاپيش مسلمانان، با حنجرهاى نيرومند و فريادى بلند، رَجَز مىخواند، كه از اشعار او است:
خَلُّوا بنى الكفار عن سبيله
خلُّوا فكلّ الخير مِن قبُولِهِ
يا رَبِّ انِّى مؤمنٌ بِقيلِهِ
اعرِف حقّ اللهِ فِى قبُولهِ
يعنى: اى فرزندان كفر، راه را براى رسول خدا بگشاييد، بدانيد كه همه سعادت در قبول رسالت او است، پروردگارا! من به گفته آن حضرت ايمان دارم و حق و فرمان خدا را در قبول رسالتش مىشناسم.(890)
سرزمين مكه كه مىبايست پايگاه توحيد باشد و از زمان حضرت آدم و نوح و ابراهيم خليل به بعد، تحت اين عنوان معرفى شده بود توسط مردم مكه و اطراف، به پايگاه شرك و بت پرستى و پايتخت همه بتپرستان تبديل شده بود. از اين جهت، فتح مكه بزرگترين دستاورد انقلاب اسلامى شمرده مىشد، و مسلمانان با فتح مكه از نظر سياسى، به بزرگترين امتياز، دست يافتند و از زندگى سخت و دشوار، به زندگى بهترين نايل شدند.
بر همين اساس، در قرآن آمده است: پاداش انفاق و جنگ قبل از فتح مكه، با انفاق و جنگ بعد از فتح مكه، يكسان نيست. چرا كه انفاق و جنگ قبل از فتح به مراتب دشوارتر و در نتيجه پاداش آن بيشتر است.
چنان كه در قسمتى از آيه 10 سوره حديد مىخوانيم:
لَا يَسْتَوِى مِنكُم مَّنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُوْلَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِّنَ الَّذِينَ أَنفَقُوا مِن بَعْدُ وَقَاتَلُوا؛
كسانى كه قبل از پيروزى (و فتح مكه) انفاق و پيكار نمودند، با كسانى كه بعد از فتح (مكه) انفاق كردند و جنگيدند، يكسان نيستند، گروه اول بلندمقامتر از گروه دوم مىباشند.
از اين آيه به خوبى مىتوان به اهميت فتح بزرگ مكه پى برد.
در ماجراى عمره قضاء كه در سال هفتم هجرت واقع شد، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم همراه با 1400 نفر مسلمان وارد مكه شدند و به انجام مناسك عمره پرداختند، (چنان كه قبلا خاطرنشان گرديد.)
هنگامى كه كاروان پيامبر به سوى مكه مىآمدند، بيم آن داشتند كه مشركان همچون سال قبل (سال ششم هجرت) مانع ورود آنها به مكه گردند، و يكى از شرايط صلح حديبيه را (مبنى بر اين كه سال بعد براى انجام عمره و توقف سه روز در مكه مجاز هستيد) نقض نمايند، و در نتيجه جنگى واقع شود، با اين كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از جنگيدن در ماه محرم (ذيقعده) آن هم در مكه، حرم امن خدا منع شده بود.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در اين فكر بود كه چه بايد كرد؟ جبرئيل امين فرود آمد و اين آيه (190 سوره بقره) را بر پيامبر نازل كرد: