previos pageقصه‏هاى قرآن به قلم روان‏ - محمد محمدى اشتهاردى‏ رحمه الله علیهnext page


به مردم مكه فرمود: درباره كردار من با شما، چه فكر مى‏كنيد؟

گفتند: مانند كردار يك پدر بزرگ يا بردار بزرگ نسبت به فرزند و برادرش.

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: اليَومَ لا تَثرِيبَ عَلَيكُم؛ امروز ملامت و توبيخ بر شما نيست. (همان سخنى كه حضرت يوسف به برادران جفاكارش فرمود كه در آيه 92 سوره يوسف آمده است.)

و فرمود: اسير و برده بوديد: اَنتُم الطُّلَقاءَ؛ شما همه آزاديد. يعنى شما كه طبق قانون اسلام، مى‏بايست اسير و برده مى‏بوديد، و سزاوار بود همچون كالا در بازار به خريد و فروش در آييد، آزاد هستيد.

همه را آزاد كرد جز چند نفر معدود را كه علت خاصى داشت.

جالب اين كه در اين چند روزى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در مكه بودند، دو هزار نفر از جوانان قريش به اسلام گرويدند و به لشكر اسلام پيوستند و در نتيجه تعداد لشكر اسلام به دوازده هزار نفر رسيد.

اين است نتيجه صبر و پايدارى، اتحاد و شجاعت و پيروى از رهبرى صحيح و جانبازى در راه او.

و به راستى چه فتح بزرگ و شيرينى، كه تمام تلخيهاى فراوان زندگى مسلمين را به شيرينى مبدل ساخت. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پس از 21 سال مبارزه و جنگ و پيكار، اكنون به ثمره زحماتش رسيد. يك روز او و مسلمين را از زادگاهش مكه، بيرون راندند و عده‏اى را كشتند و عده‏اى را آواره نمودند، و اموالشان را غارت كردند، و شكنجه‏ها بر مسلمين روا داشتند، اما امروز پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم خشنود است كه سرزمين مقدس مكه را از لوث شرك و طاغوتيان و بت‏ها، پاك نموده، و پرچم توحيد را به اهتزاز در آورده و مركز استراتژى مشركان را آزاد نموده است بتها همه شكسته و نابود شدند و اگر بتى باقى مانده بود بت‏پرستان آن‏ها را در پس خانه‏ها پنهان كرده بودند.

پيامبر مهربان آن همه آزار مشركان را ناديده گرفت و در سخنرانى فرمود: اسلام آمد و به بركت آمدنش آنچه را كه در زمان جاهليت بود همه آن‏ها را زير پايم نهادم (ملغى نمودم) و با آمدن اسلام، داد و ستدها و امور ديگر دوران دوران جاهليت قطع گرديده و زندگى او نوشروع مى‏شود.(873)

اين است فتح مبين (كه طبق نقل بعضى از مفسرين) در آغاز سوره فتح مى‏خوانيم:

اءنَّا فَتَحنا لَكَ فتحاً مُبيناً؛

ما براى تو پيروزى آشكارى فراهم ساختيم.

داستان‏هايى از فتح مكه‏

خواب ديدن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم‏

سال ششم هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در مدينه خوابى ديد كه آن را براى ياران چنين بازگو فرمود:

خواب ديدم به اتفاق يارانم براى انجام مناسك عمره، وارد مكه مى‏شويم.

و مطابق بعضى از روايات فرمود:

خواب ديدم خداوند به من امر كرد كه براى مناسك عمره به مكه بروم.(874)

يارانش همگى از اين رويا، شادمان شدند.

و نظر به اين كه بعضى تصور مى‏كردند تعبير اين خواب در همان سال ششم هجرت واقع مى‏شود، ولى مشركان در آن سال، مانع رفتن پيامبر و ياران او به مكه شدند، شك و ترديد در دل افراد ضعيف الايمان به وجود آمد كه چرا خواب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تعبير درست نداشته است؟ و منافقين، آشكارا اعتراض كردند كه: چرا اين وعده عملى نشد؟!

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به آن‏ها فرمود: مگر من به شما قول دادم كه همين امسال تعبير خواب، محقق مى‏شود؟!

آيه 27 سوره فتح در صدق اين رؤيا نازل شد، كه صبر كنيد طولى نمى‏كشد تعبير آن، محقق مى‏يابد، آغاز اين آيه چنين است:

لَقَد صدَقَ اللهُ رسُولَهُ الرُّؤيا بِالحَقِّ لَتَدخُلَنَّ المَسجِدَ الحَرامَ اءنْ شاءَ اللهُ؛

خداوند آن چه را به پيامبرش در عالم خواب نشان داد راست بود، به طور قطع همه شما به خواست خدا وارد مسجد الحرام مى‏شويد.(875)

ماجراى مانع شدن مشركان‏

در ماه‏هاى حرام (ذيقعده، ذيحجه، رجب و محرم) جنگ كردن نزد همه مردم جزيرة العرب، حرام بود و اسلام نيز اين سنت را محترم شمرد؛ و پيامبر اين ماه‏ها كه ماه‏هاى آزاد بود، از فرصت استفاده كرده و به تبليغ اسلام مى‏پرداخت.

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در سال ششم هجرت تصميم گرفت كه به اتفاق مهاجر و انصار و ساير مسلمين به سوى مكه بروند و در ماه ذيقعده، در مناسك عمره شركت كنند.

مسلمانان‏(876) همراه رسول اكرم در ذى الحليفه نزديك مدينه احرام بستند و با تعداد زيادى شتر براى قربانى، به سوى مكه حركت كردند، وضع حركت پيامبر به خوبى نشان مى‏داد كه جز عبادت، قصد ديگرى (مانند جنگ) ندارد. مسلمانان به اتفاق پيامبر در روستاى حديبيه فرود آمدند.

ولى مشركان و قريش از حركت مسلمين مطلع شده و راه را بر آن‏ها بستند، و مانع حركت مسلمانان گرديدند.

در صورتى كه آنان در اين كار، دو سنت را كه خود قبول داشتند، شكستند:

يكى: آزادى در ماه‏هاى حرام (از جمله ماه ذيقعده) دوم: مانع نشدن از كسى كه احرام بسته است.

در اين مورد بين مسلمين و مشركان، كشمكش و گفتگوى بسيار رخ داد كه همين امر مقدمه صلح حديبيه (كه فتح بزرگى براى اسلام بود) را پى‏ريزى نمود و پيمان‏نامه صلح نوشته شد.

آن گاه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به يارانش دستور داد شترهاى خود را در سرزمين حديبيه قربانى كنند و سرهاى خود را بتراشند و از احرام بيرون آيند و به مدينه باز گردند، ياران دستور آن حضرت را اجرا نمودند.

مسلمانان با اندوهى سنگين و دلى پر از غم به سوى مدينه بازگشتند و در حالى كه به اين وضع متعرض بودند.

ولى هنگامى كه در راه بودند، مركب پيامبر سنگين شد و توقف كرد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بسيار شادمان شد و مسلمانان نشاط و شادى را از چهره آن حضرت مشاهده كردند، و همه منتظر دانستن علت بودند كه به زودى پيامبر به آن‏ها فرمود: هم اكنون سوره فتح (چهل و هشتمين سوره قرآن) بر من نازل شد.(877)

صلح حديبيّه، فتح مكه و پيروزى‏هاى ديگر

صلح حديبيه يكى از پيروزى‏هاى بسيار بزرگى است كه مسلمانان تحت رهبرى داهيانه رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به دست آوردند. كه هم مقدمه فتح استراتژيكى مكه و هم داراى پيآمدهاى سياسى و اجتماعى و مذهبى فراوان و عالى بود.

و از آن جا كه اين صلح پيمانى بين مسلمين و مشركان، در سرزمين و روستاى حديبيه (20 كيلومترى مكه در راه جده كه به مناسبت چاه يا درختى كه در آن جا بود، به اين نام ناميده مى‏شد) واقع شده بود، به آن صلح حديبيه گفتند.

صلح حديبيه، به قدرى مهم بود كه موجب زمينه‏سازى پيروزى‏هاى پى در پى ديگر گرديد كه در روايات متعدد، به عنوان فتح المبين معرفى شده است. (878)

زهرى كه از اكابر رجال معروف تابعين است مى‏گويد: فتحى بزرگ‏تر از صلح حديبيه صورت نگرفت، چرا كه مشركان با مسلمانان ارتباط يافتند و اسلام در قلوب آن‏ها جايگزين شد و در مدت سه سال گروه عظيمى به اسلام گرويدند.(879)

صلح حديبيه در مدت كوتاهى، موجب فتح خيبر (در سال هفتم هجرت) و سبب و زمينه ساز فتح عظيم مكه (در سال هشتم هجرت) گرديد.

بر همين اساس است كه اكثر مفسران مى‏گويند: سوره فتح در مورد صلح حديبيه نازل شد كه مقدمه فتح مكه گرديد.

علامه طبرسى نقل مى‏كند: هنگامى كه پيامبر از حديبيه برمى‏گشت (و سوره فتح نازل شد) يكى از اصحاب عرض كردند: اين چه فتحى است كه ما را از زيارت خانه خدا باز داشتند و جلوى قربانى ما را گرفتند؟

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: سخن بدى گفتى، بلكه اين بزرگترين پيروزى ما بود كه مشركان راضى شدند، بدون برخورد خشونت‏آميز، شما را از سرزمين خود دور كنند و به شما پيشنهاد صلح دهند و با آن همه ناراحتى كه قبلا ديده‏اند، تمايل به ترك تعرض نشان دهند.(880)

ويرژيل گيورگيو دانشمند رومانى درباره صلح حديبيه مى‏گويد:

همانطور كه جنگ احد از نظر يك مرد نظامى، شكست نبود، زيرا قشون مكه نتوانست، قشون اسلام را از بين ببرد و نه كشور اسلام (مدينه) را اشغال نمايد. توقف محمد صلى الله عليه و آله و سلم در حديبيه هم بر خلاف آن چه بعضى از تذكره‏نويسان نوشته‏اند، يك شكست سياسى به شمار نمى‏آمد، بلكه يك موفقيت سياسى محسوب مى‏شود.

انسان اگر اهل سياست هم نباشد مى‏فهمد كه محمد صلى الله عليه و آله و سلم با سياست خود در حديبيه حريف را مجبور كرد كه مطيع سياست او شود.

قريش آن چنان در حد بالاى غرور بودند كه هرگز نمى خواستند با محمد صلى الله عليه و آله و سلم مذاكره كند و اگر افرادى را مى‏فرستادند، به منظور مذاكره نبود، بلكه به منظور شناسايى وضع مسلمين، و روحيه و قدرت آن‏ها و ميزان وفادارى آن‏ها به محمد صلى الله عليه و آله و سلم بود. سپس مطالبى مى‏گويد كه خلاصه‏اش اين است:

ولى محمد صلى الله عليه و آله و سلم با مانور بيعت رضوان و... آن چنان عمل كرد كه آن‏ها به پاى مذاكره آمدند و پيمان‏نامه‏اى را امضا كردند كه در حقيقت، امضاى گسترش اسلام و القاى رعب و وحشت در دل مشركان و در نتيجه زمينه‏سازى براى شكست قريش بود.(881)

مانور بيعت رضوان‏

قبلا در مورد پيمان نامه صلح حديبيه و اهميت آن سخن گفتيم، ولى يكى از عوامل مهمى كه موجب نوشتن اين عهدنامه گرديد، ترس و وحشت مشركان از قدرت مسلمانان بود، آن‏ها در آغاز، اين قدرت را باور نداشتند، ولى بيعت رضوان در آن‏ها ترس و وحشت ايجاد كرد، و همين امر موجب تسليم آن‏ها در مورد صلح حديبيه كه امتياز مهمى براى اسلام بود گرديد، اكنون به داستان زير در اين رابطه توجه كنيد:

هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در سال ششم هجرت همراه با هزار و چهارصد نفر مسلمان به قصد انجام مناسك عمره از مدينه به سوى مكه حركت نمودند، در نقطه‏اى به نام حديبيه (20 كيلومترى مكه) فرود آمدند.

بديل بن ورقاء خُزاعى همراه جمعى از مشركان به حضور پيامبر رسيدند و با آن حضرت در مورد هدف از آمدنشان مذاكره نمودند، و دريافتند كه آن حضرت و همراهانشان براى جنگ و مبارزه نيامده‏اند، بلكه (در ماه حرام - ذيقعده) براى زيارت و انجام مراسم عمره به مكه آمده‏اند.

گروه بديل بن ورقاء به مكه بازگشتند و به سران مكه خبر دادند كه: در مورد محمد داورى شتابزده نكنيد، او قصد جنگ ندارد و براى زيارت مى‏آيد...

سرانجام سران قريش عروة بن مسعود را كه فرد عاقل و زيركى بود براى مذاكره به حضور پيامبر فرستادند، او به حضور پيامبر رسيد و به مذاكره پرداخت، و رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم همان سخنى را كه به بديل فرموده بود، به او نيز فرمود، عروة بن مسعود در اين مذاكره دريافت كه ياران پيامبر، احترام خاصى - در حد ايثار - نسبت به آن حضرت دارند.

عروة به مكه بازگشت و به مشركان گفت: سوگند به خدا، من قبلا نزد شاهان روم و ايران نزد نجاشى (شاه حبشه) رفته‏ام، ولى هيچ يك از آن‏ها را نديدم كه مانند محمد صلى الله عليه و آله و سلم مورد احترام يارانش باشد، به گونه‏اى كه وقتى محمد به آن‏ها دستور مى‏دهد، بى درنگ انجام مى‏دهند وقتى وضو مى‏گيرد، براى گرفتن قطرات آب وضويش (به عنوان تبرك) كشمكش شديد مى‏كنند، و وقتى كه محمد سخن مى‏گويد، همه خاموش مى‏شوند، و به ديده احترام نه خيره به او مى‏نگرند، او (محمد صلى الله عليه و آله و سلم) طرح سازنده و خوبى را (در مورد صلح) ارائه مى‏دهد، و شما آن را بپذيريد. مشركان جواب رد دادند، ولى او (عروة اصرار مى‏كرد كه طرح صلح را قبول كنند.

عروة مى‏گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم، عمر بن خطاب را خواست تا او را نزد اشراف قريش بفرستد و هدف از آمدنش را به آن‏ها گزارش دهد؛ عمر، عذر خواست و گفت: احساس خطر جانى در مكه مى‏كنم، و كسى از طايفه عدى (كه طايفه عمر بود) نيست كه محافظ جانم باشد، ولى شخصى را كه براى اين كار از من سزاوارتر است معرفى مى‏كنم، و او عثمان بن عفان مى‏باشد.(882)

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم عثمان را طلبيد و او را روانه مكه كرد، عثمان وارد مكه شد و نزد ابوسفيان و سران مكه رفت و پيام رسول اكرم را به آن‏ها رساند.

ولى آن‏ها عثمان را دستگير كردند و نزد خود، تحت نظر نگهداشتند. به پيامبر خبر رسيد كه عثمان را كشته‏اند، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ياران خود را به بيعت مجدد دعوت كرد، ياران (كه هزار و چهارصد نفر بودند) در سرزمين حديبيه زير درختى كه در آن جا بود با آن حضرت بيعت كردند: كه در پيكار با مشركان كوتاهى نكنند و هرگز در نبرد، پشت به جنگ ننمايند.

آوازه اين بيعت (كه يك مانور حساب شده و كوبنده بود) به اضافه گزارش عروة بن مسعود در مورد ايثار ياران پيامبر، در مكه پيچيد و قريش سخت به وحشت افتادند و در نتيجه عثمان را آزاد نمودند. سپس قريش، شخصى به نام سهيل بن عمرو را به عنوان نماينده خود حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرستادند و پيمان نامه صلح با حضور نماينده قريش، در سرزمين حديبيه نوشته شد كه قبلا خاطرنشان گرديد.(883)

در مورد اين بيعت، در قرآن در آيه 18 و 19 سوره فتح، سخن به ميان آمده، و مطابق آيه 18، خداوند از مؤمنان به خاطر اين بيعت، خشنود و راضى شد از اين رو، به اين بيعت، گاهى بيعت رضوان گويند، و گاهى بيعت شجره يعنى بيعتى كه زير درخت تحقق يافت.

خداوند در دو آيه مذكور، سه نتيجه مهم را از بازتاب اين بيعت، بيان مى‏كند:

1 - آرامش قلبى مؤمنان.

2 - فتح نزديك.

3 - غنيمت بسيار.

كه اين هر سه موهبت معنوى و مادى بود كه نصيب مسلمين گرديد و نتيجه سريع آن نيز همان وحشت مشركان و عقب‏نشينى آن‏ها بود كه ذكر شد.

پيمان نامه صلح حديبيه‏

قبلا جريان آمدن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را به اتفاق جمعى از مسلمين در ماه ذيقعده به سرزمين حديبيه و بازگشت آن‏ها را به مدينه خاطرنشان كرديم. اما به بيان اصل پيمان‏نامه نپرداختيم، اينك به طور خلاصه به ذكر آن مى‏پردازيم:

هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و همراهان در روستاى حديبيه فرود آمدند، قريش مانع ورود پيامبر و يارانش به مكه شدند.

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به نمايندگان آن‏ها فرمود: من براى جنگ نيامده‏ام، بلكه براى زيارت كعبه آمده‏ام، پس از مذاكرات وسيع بنابراين شد كه يك پيمان نامه مشروح در مورد ترك جنگ و امور ديگر نوشته شود.


previos pagenext page