![]() | قصههاى قرآن به قلم روان - محمد محمدى اشتهاردى رحمه الله علیه | ![]() |
هلاكت اين قهرمانان به دست على عليهالسلام از يك سو، و طوفان و شدت سرما و كمبود علوفه دشمن از سوى ديگر، موجب شد كه سپاه دههزار نفرى دشمن با كمال خوارى، جبهه را ترك كرده و به سوى مكه عقب نشينى نمايد.(844)
حضرت على عليهالسلام سر از بدن عمرو جدا نمود و آن را نزد پيامبر آورد، و آن را پيش روى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بر زمين انداخت، ابوبكر و عمر به پيش آمدند و سر مبارك على عليهالسلام را بوسيدند.(845)
اوج ارزش ضربت على عليهالسلام
هنگامى كه حضرت على با پيروزى به حضور پيامبر آمد، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم درباره ارزش ضربت و پيروزى على عليهالسلام فرمود:
ضَربَةُ عَلِىٍّ يَومَ الخَندَقِ اَفضَلُ مِن عبادَةِ الثَّقَلَينِ؛
ارزش ضربتى كه على در جنگ خندق بر دشمن فرود آمد، از ارزش عبادت جن و انس برتر است.(846)
و در عبارت ديگر آمده است:
لَو وُزِنَ اليَومُ عَمَلُكَ بِعَمَلِ جَميعِ اُمَّةِ محمَّدٍ، لَرُجِّحَ عَمَلُكَ عَلى عَمَلِهِم...؛
اگر امروز ارزش عمل تو با ارزش عمل همه امت من سنجيده شود، ارزش عمل تو بر ارزش عمل همه امت، برترى مىيابد.
سپس افزود: زيرا با كشته شدن عمرو بن عبدود، به همه خانههاى مشركان، ذلت و خوارى وارد گرديد، و به همه خانههاى مسلمانان، عزت و شكوه، وارد شد.(847)
شرح كوتاه اين كه: اگر على عليهالسلام به ميدان نرفته بود، هيچ يك از مسلمانان چنين جرئتى را نداشتند، و ارتش ده هزار نفرى دشمن وارد مدينه شده و سپاه اسلام را تار و مار مىكرد، با كشته شدن عمرو و قهرمانان دشمن به دست على عليهالسلام، حلقه محاصره دشمن شكسته شد، و كمر دشمن خم گرديد و داغ جانكاهى بر دل دشمن نهاده شد، كه موجب عقب نشينى آنان گرديد.
اگر على عليهالسلام قهرمانان پيشتاز دشمن را نمىكشت، عبور سپاه دشمن از خط دفاعى خندق، قطعى بود، و در چنين صورت نه تاك مىماند و نه تاك نشان، بر همين اساس و محاسبات نظامى، و ارزيابى دقيق است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ارزش ضربت على عليهالسلام را برتر از ارزش اعمال جن و انس دانست.
دشمنان زياد كه از احزاب مختلف تشكيل شده بودند، مدينه را در محاصره شديد قرار داده بودند، و اين محاصره حدود يك ماه طول كشيد. مسلمانان در فشار سخت كمبود غذا قرار گرفتند، تا آن جا كه طبق بعضى از روايات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كه مشغول كندن خندق بود، سه روز گرسنه ماند، و حضرت زهرا عليهاالسلام قطعه اندكى از نان خشك براى آن حضرت برد.(848)
مردم مدينه افسرده و غمگين بودند، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در مسجد مشغول نماز بود، و از خداوند مىخواست تا با امدادهاى غيبى خود، موجب رفع و دفع فشارها و رنجها گردد.
در اين ميان پيامبر به جمعيت مسلمانان متوجه شد و فرمود: آيا در ميان شما كسى هست كه به درون دشمن نفوذ كند و براى ما از آنها خبر بياورد تا در بهشت رفيق و همدم من گردد؟
هيچكس جواب پيامبر را نداد، زيرا چنين مأموريتى بسيار سخت و دشوار بود، شدت گرسنگى همه را بى تاب نموده بود، در اين بحران، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم، حذيفة بن يمان را كه شخص زيرك و زبردست و منافقشناس بود، طلبيد و به او فرمود: برخيز و به سوى دشمن برو، (و به طور كاملاً مخفيانه) در ميان دشمن نفوذ كن و چگونگى وضع آنها را به ما گزارش بده، به شرط اين كه جز اين، هيچ كارى انجام ندهى تا برگردى.
حذيفه جواب مثبت داد. از مدينه و حصار شهر و خندق خارج شد، در ميان لشگر قريش نفوذ كرد ديد باد و طوفان شديدى كه در سرماى زمستان مىوزد، فرا رسيد، و تمام تشكيلات دشمن را در هم ريخت، نه خيمهاى باقى ماند و نه ظرف و اثاثيه و آتشى، لشگردشمن در فشار سختى قرار گرفت، در اين بين ابوسفيان رئيس دشمنان، بيرون آمد و فرياد زد: اى گروه قريش، هر كس از نام رفيق بغل دستى خود بپرسد تا مبادا جاسوسى در ميان ما باشد، كه مىخواهم مطلبى را اعلام كنم.
حذيفه مىگويد: من خودم را آماده نمودم و پيشدستى كردم و بى درنگ به جانب چپ و راست خود متوجه شدم و به بغل دستى خود گفتم: تو كيستى و نامت چيست؟ به اين ترتيب كسى نفهميد كه من جاسوس لشگر اسلام هستم. در اين هنگام كه ابوسفيان مطمئن شد جاسوسى در ميان نيست، صدا زد: اى گروه قريش! سوگند به خدا! ديگر جاى توقف نيست، زيرا سُم دار و بى سُم همه هلاك شدند، يهود بنى قريظه نيز پيمان خود را شكستند، و اين باد و طوفان چيزى براى ما نگذاشت.
سپس با سرعت به سراغ مركب خود رف تو آن را از زمين بلند كرد تا سوار شود، به قدرى شتابزده بود كه هنوز عِقال (بند) يك پاى شتر را باز نكرده بود، سوار بر آن شد و به شتر نهيبى زد، شتر روى يك پا برخاست، آن گاه عقال را از پايش گشود، در اين لحظه خواستم ابوسفيان را هدف تير قرار دهم و او را هلاك كنم، ياد آمد كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرموده بود جز گزارش اطلاعاتى، هيچ كارى نكن. از تير انداختن خوددارى نمودم، و به سوى مدينه نزد پيامبر بازگشتم. او را در حال نماز ديدم، احساس كرد كه سرمازده شدهام، در همان حال نماز، عبايش را گشود، من زير عبايش رفتم، و پس از نماز، ماجراى خود را در مورد وضع ناهنجار دشمن، به آن حضرت گزارش دادم.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به خدا متوجه شد و عرض كرد:
اَلّلهُمَّ انتَ مُنزِلُ الكَتابَ سَريعُ الحِسابُ، اَهزِمِ الاَحزابَ، اَلّلهُمَّ اَهزِمهُم وَ زَلزِلهُم؛
خدايا! تو نازل كننده كتاب، و سرعت بخش در حسابرسى هستى، خودت احزاب را نابود كن، خدايا آنها را نابود و متزلزل فرما.(849)
به اين ترتيب امداد غيبى به صورت باد و طوفان، دشمنان را از پاى در آورد و تار و مار كرد.(850) آنها فرار را بر قرار ترجيح دادند و به طور كلى لشكر احزاب درهم شكست.
3 - برخورد شديد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با يهوديان عهدشكن
از ماجراهاى تكاندهندهاى كه قرآن در آيات متعدد از جمله آيه 56 و 59 سوره انفال، و آيه 78 تا 82 سوره مائده، از آن ياد كرده، ماجراى عهدشكنى همه طوايف يهود، و برخورد شديد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با آنها است. خداوند در آيه 82 مائده مىفرمايد:
به طور قطع دشمنترين مردم نسبت به مؤمنان را يهود و مشركان خواهى يافت.
توضيح اين كه: از فرازهاى حساس تاريخ پيامبر اسلام كه در آن عهد شكنى و خيانت و عدم وفاى يهود منعكس شده، و نشان دهنده لجاجت و نفاق يهوديان نسبت به مسلمين است، داستان عهدشكنى همه طوايف يهود با پيامبر اسلام در جنگ احزاب و... است.
هنگامى كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به مدينه مهاجرت فرمود، در اطراف طوايف مختلفى از يهود سكونت داشتند، كه به طور كلى به سه طايفه منشعب مىشدند به نامهاى:
1 - طايفه بنى قينقاع.
2 - طايفه بنى النضير.
3 - طايفه بنى قريظه.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نخست، همه اين طوايف را كه اوصاف پيغمبر اسلام، را در تورات خوانده و مىشناختند به اسلام دعوت كرد، ولى آنها دعوت پيامبر را رد كردند؛ رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم با در نظر گرفتن شرايط زيست مسلمين و جنگهاى آينده و دشمنان بسيار از هر سو، وجود اين طوايف زيانبار و خطرناك مىدانست، از اين رو با آنها پيمان محكمى برقرار كرد، كه نه تنها در حوادث به دشمن كمك نكنند، بلكه به عكس در بحرانها به مسلمين كمك كنند.
آنها با اين كه پاى اين پيمان را امضاء كرده بودند، هنگامى كه وقت وفاى به پيمان فرا مىرسيد با كمال بىپروايى پيمان خود را مىشكستند و به دشمن مىپيوستند، عجيب اين كه در تاريخ سراغ نداريم كه حتى به عنوان نمونه، مثلاً دستهاى از طوايف يهوديان به عهد و پيمان خود وفا كنند.(851)
براى توضيح مطلب كافى است كه در اين جا به طور فشرده به بيان پيمانشكنى هر يك از طوايف سه گانه نامبرده بپردازيم:
نفرات يهود بنى قينقاع كه عموماً از شجاعترين دلاوران يهود بودند به ششصد نفر مىرسيد، اينها در اطراف مدينه سكونت داشتند، وقتى كه جنگ بدر بين مسلمين و كفار در گرفت، در اين بحران خطرناك كه نقطه حساس وفاى به پيمان بود، آنها پيمان شكنى كردند. (و به زيان مسلمين و به نفع دشمن دست به كار شدند.)
رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از پيمانشكنى آنها سخت آزرده شد؛ نيمه شوال آن سال كه بيست و چند روز بيشتر از واقعه بدر نگذشته بود، به سوى يهود بنى قينقاع لشكر كشيد تا آنها را سركوب كند و سزاى پيمانشكنى آنها را به آنها برساند.
آنها در برابر لشكر اسلام نتوانستند مقاومت كنند، بلكه به قلعههاى خود پناهنده شدند، و همچنان تا 15 روز در محاصره به سر مىبردند تا اين كه خودشان حاضر شدند كه فرمان رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را بپذيرند و هر حكمى درباره جان و مال و فرزندانشان كرد، قبول نمايند.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم دستور داد همه را كت بسته حاضر كنند؛ ولى عبدالله بن ابى سلول كه با آنها هم سوگند بود، وساطت كرد و در وساطت اصرار نمود سرانجام رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم كه اطراف مدينه را براى سكونت آنها پايگاهى خطرناك بر ضد اسلام مىدانست، دستور صادر كرد كه آنها اطراف مدينه را تخليه كنند.
يهود بنى قينقاع به حكم پيامبر مجبور شدند كه از آن جا كوچ كنند، ناچار با زن و فرزند خود به سرزمين اذرعات شام كوچ كردند پس از آن رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم اموالشان را به عنوان غنيمت گرفت.
چندماه كه از جنگ بدر گذشت. رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم با جمعى از يارانش نزد يهود بنى نضير رفت، و به آنها فرمود:
شما به من درباره گرفتن خون بهاى يك يا دو نفر از طايفه كلابىها كه به وسيله عمرو بن اميه ضمرى به قتل رسيدهاند، كمك كنيد.
آنها در پاسخ رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم جواب مثبت دادند و اظهار داشتند: همينجا باش ما تو را يارى خواهيم كرد.
ولى رفتند و جلسه سرى تشكيل دادند و با هم پيمان بستند حالا كه پيامبر با پاى خود به اينجا آمده است، فرصت خوبى است كه او را به قتل برسانيم.
شخصى به نام عمرو بن جحش را براى قتل رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مأمور ساختند، او يك سنگ آسيا برداشت و تصميم گرفت آن را به سر آن حضرت بيندازد؛ شخصى به نام سلام بن مشكم او را ترساند و گفت: چنين كارى نكن، به خدا سوگند هر چه تصميم بگيرى او (پيامبر) از آن آگاه است، به علاوه اين كار عهدشكنى است، با اين كه بين ما عهد و پيمان كمك برقرار است.
به رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم وحى شد كه يهود بنى نضير چنين تصميمى دارند، آن حضرت بى درنگ برخاست و به سرعت به طرف مدينه رهسپار شد و به دنبالش ياران او نيز به مدينه رهسپار گشتند و به محضر آن حضرت رسيدند، و از علت مراجعت پرسيدند. حضرت علت را به آنها فرمود.
وقتى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به مدينه رسيد، براى بنى نضير پيام فرستاد كه بايد تا چند روز ديگر از اطراف مدينه بيرون برويد و ديگر حق نداريد در اين اطراف سكونت نماييد، فقط چند روز مهلت داريد، اگر بعد از اين چند روز كسى از شما در اين اطراف ببينم، گردنش را مىزنم.
بنى نظير از اخطار شديد پيامبر ترسيدند، آماده كوچ كردن شدند؛ ولى منافق سرشناس عبدالله بن ابى براى آنها پيام فرستاد كه از خانه و زندگى خود دست نكشيد، همانجا باشيد، من دو هزار شمشيرزن براى كمك شما به قلعههاى شما مىفرستم كه تا پاى جان از شما دفاع كنند، به علاوه يهود بنى قريظه و هم سوگندهاى آنها از طايفه بنى غطفان نيز شما را يارى مىنمايند.
به دنبال اين پيشنهاد، رئيس يهود بنى نضير حى بن اخطب (كه از اين وعدهها جان گرفته بودند) براى رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم پيغام فرستاد كه ما هرگز از اين جا كوچ نمىكنيم هر چه درباره ما تصميم دارى عملى كن.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به محض رسيدن اين پيغام، صداى تكبيرش بلند شد. همه اصحابش به متابعت از آن حضرت تكبير گفتند، در اين هنگام به على عليهالسلام فرمود:
پرچم را برافراشته كن، و با اصحاب به طرف بنىنضير روانه شو، و آنها را محاصره كن.
على عليهالسلام طبق فرمان، به كمك اصحاب به طرف بنى نضير روانه شدند و قلعههاى آنها را محاصره كردند.
عبدالله بن ابى كه به آنها وعده داده و آنها را اغفال كرده بود هيچگونه كمكى به آنها نكرد؛ و همچنين بنى قريظه و هم سوگندهايشان از بنى غطفان، آنها را يارى ننمودند.
در اين بحران، رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم دستور فرمود: درختان نخلستان بنىنضير را قطع كنند و آتش بزنند.
بنى نضير از شنيدن اين دستور سخت پريشان و ناراحت شدند و براى آن حضرت پيام فرستادند كه نخلستان را قطع نكند، بلكه يا آن را ملك خودش قرار دهد، و يا براى آنها بگذارد.
چند روز از اين جريان گذشت، يهود بنى نضير كه سخت در فشار بودند براى رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم پيام فرستادند كه ما حاضريم از ديار خود كوچ كنيم به شرط اين كه اموالمان را با خود ببريم.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در پاسخ آنها فرمود:
به قدر يك بار شتر هر يك از شما مىتواند با خود ببرد نه بيشتر.
آنها چند روز ماندند، ولى سرانجام راضى شدند كه به همان پيشنهاد پيامبر (بردن يك بار شتر) عمل كنند، مجدداً در مورد آن از رسول اكرم اجازه خواستند. رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم اين بار فرمود: نه، ديگر هيچ حقى نداريد تا چيزى را با خود ببريد، اگر ما همراه يكى از شما چيزى ببينيم او را به قتل مىرسانيم.(852)
ناگزير بنىنضير از آن سرزمين كوچ كردند؛ عدهاى به فدك و وادى القرى رفتند و جمعى به طرف شام رهسپار شدند و اموالشان ملك خدا و رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم شد واز آن به لشكر اسلام نرسيد.(853)
يهود بنىقريظه، ابتدا با اسلام و مسلمين از راه صلح و سازش وارد شدند (ولى از آن جا كه صلح و صفاى آنها ظاهرى بود) وقتى كه جنگ خندق پيش آمد به دشمن پيوستند و صلح و صفايشان مبدل به عداوت و بغض و دشمنى سختى شد.
حى بن اخطب (رئيس يهوديان بنىنضير) در اين بحران كه خود را به مكه رساند و قريش را بر ضد پيامبر اسلام تحريك كرد و طوايف عرب را شديداً بر ضد اسلام و مسلمين برانگيخت. اين دشمن شناختهشده اسلام شخصاً به ميان يهود بنى قريظه رفت و احساسات آنها را به تحريكات گوناگون و وعدهها و وعيدها بر ضد اسلام به جوش آورد، و رئيس آنها كعب بن اسد را براى پيمان شكنى و جنگ با پيغمبر راضى كرد، با اين شرط كه خودش نيز در جنگ شركت كند.
سپاه احزاب كه از احزاب مختلف تشكيل شده بود، به سوى مدينه براى از ميان برداشتن پيامبر و مسلمين روانه شدند، بنى قريظه در اين موقعيت، به آنها پيوستند، طولى نكشيد اطراف مدينه را محاصره نمودند.(854)
اين يهوديان فرصتطلب وقتى كه خود را قوى ديدند، همه عهد و پيمانهاى گذشته را فراموش كرده و شروع به ناسزاگويى و فحاشى نسبت به پيامبر و مسلمين نمودند.
جنگ احزاب به نفع مسلمين پايان يافت، رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از طرف خداوند مأمور شد كه به طرف يهود بنى قريظه لشكركشى كند، از اين رو على عليهالسلام را پرچمدار كرد و او را با جمعى روانه قلعههاى بنى قريظه نمود.
على عليهالسلام و همراهان 25 روز قلعههاى آنها را محاصره كردند، ادامه محاصره آنها را سخت در فشار قرار داد؛ رئيس آنها (كعب بن اسد) به آنها پيشنهاد كرد كه بايد يكى از سه كار را انجام دهيم:
1 - يا اسلام را بپذيريم و به پيامبر اسلام ايمان بياوريم.