previos pageقصه‏هاى قرآن به قلم روان‏ - محمد محمدى اشتهاردى‏ رحمه الله علیهnext page


10 - روزى عيسى عليه‏السلام در بيابان در معرض باران و طوفان شديد قرار گرفت و در جستجوى پناهگاه بود. ناگاه از دور خيمه‏اى را ديد، خود را به آن جا رسانيد، ديد در آن جا زنى زندگى مى‏كند، از آن جا منصرف شد و به كنار كوهى رفت و به جستجو پرداخت. غارى را ديد، به داخل غار رفت، ديد شيرى به آن جا پناه برده است. دست مرحمت بر پشت شير نهاد. سپس به خدا متوجه شد و عرض كرد: خدايا! هر چيزى پناهگاهى دارد، براى من نيز پناهگاهى قرار بده.

خداوند به او وحى كرد: پناهگاه تو در قرارگاه رحمت من است، سوگند به عزتم در روز قيامت حوريان بسيارى را همسر تو قرار مى‏دهم و در عروسى تو چهارهزار سال اطعام مى‏كنم و فرمان مى‏دهم كه منادى من صدا بزند كه كجايند پارسايان دنيا تا بيايند و در عروسى عيسى بن مريم عليه‏السلام شركت نمايند.(807)

11 - روزى حضرت عيسى عليه‏السلام ديد پيرمردى بيل به دست گرفته و زمين را بيل مى‏زند و براى كشاورزى آماده مى‏سازد، گفت: خدايا! آرزو را از دل اين پيرمرد بيرون كن.

پس از لحظه‏اى ديد آن پيرمرد، بيل را كنار انداخت، در همان جا بر زمين دراز كشيد و خوابيد. عيسى عليه‏السلام عرض كرد: خدايا! آرزو را به اين پيرمرد باز گردان. ناگه ديد پيرمرد برخاست و بيل خود را به دست گرفت و مشغول بيل زدن و كار كردن شد.

عيسى عليه‏السلام نزد آن پيرمرد آمد و پرسيد: چرا در آغاز كار مى‏كردى، سپس بيل را كنار انداختى و خوابيدى، پس از لحظه‏اى برخاستى و مشغول كار شدى؟

پيرمرد گفت: وقتى مشغول كار بودم، ناگاه فكرى به ذهنم خطور كرد، به خود گفتم: تا كى مى‏خواهى كار كنى؟ با اين كه پير هستى و عمرت به لب ديوار رسيده است؟ از اين رو بيل را كنار افكندم و خوابيدم، در اين هنگام با خود گفتم: تو تا زنده هستى نياز به كار كردن دارى تا هزينه زندگيت را تأمين كنى، از اين رو برخاستم و مشغول كار شدم. (808)

آرى اميد و آرزو در حد خود، خوب است و موجب حركت مى‏شود و اگر نباشد موجب تنبلى خواهد شد.

عيسى عليه‏السلام در فراق جانسوز مادر

عيسى عليه‏السلام در عصر و زمانى بود كه در راه هدايت مردم، رنج‏ها برد و از مردم، زخم زبان‏ها و ناسزاها شنيد. ولى وقتى نزد مادرش مريم عليهاالسلام مى‏آمد، دلش آرام مى‏شد و حالات و بيانات مادر، مرهمى شفابخش براى دل غمبار عيسى عليه‏السلام بود. مادرى كه سراپا نور بود و محضرش انسان را به ياد خدا و ملكوت مى‏انداخت و هرگونه غم را از دل مى‏زدود.

حضرت مريم عليهاالسلام روزها به صحرا و كوهستان مى‏رفت و در آن جا به عبادت و نيايش خدا مى‏پرداخت. روزى در وادى دمشق در دامنه كوهى مشغول عبادت بود، خسته شد و همانجا خوابيد تا رفع خستگى كند. همان دم از دنيا رفت. حوريان بهشت نزد او آمدند و او را غسل داده، و تجهيز نمودند و پارچه سفيدى را بر روى او كشيدند.

عيسى عليه‏السلام به سراغ مادر آمد، ديد خوابيده است و پارچه سفيدى بر روى او كشيده شده است؛ او را بيدار نكرد. مدتى در اطراف او قدم زد، ديد بيدار نشد. هنگام نماز و افطار مادرش فرا رسيد، باز ديد بيدار نشد. آهسته كنارش آمد و مادر را صدا زد، جوابى نشنيد. بلندتر صدا كرد باز جواب نشنيد، فهميد كه مادرش جان سپرده است.

عيسى عليه‏السلام بسيار ناراحت شد، داغ فراق مادر، جگرش را كباب كرد. با دلى خونبار جنازه مادر را برداشت و به نزديك در بيت المقدس آورد و در آن جا به خاك سپرد.(809)

عيسى عليه‏السلام از فكر مادر بيرون نمى‏رفت، در اين حال روح مادرش را ديد، شاد شد، پرسيد: مادر! آيا هيچ آرزويى دارى؟

مريم عليهاالسلام پاسخ داد: آرى، آرزوى من اين است كه در دنيا بودم و شب‏هاى سرد زمستانى را با مناجات و عبادت در درگاه خدا به بامداد مى‏رسانم و روزهاى گرم تابستان را روزه مى‏گرفتم.(810)

از عمر همان بود كه در ياد تو بودم باقى همه سهو است و فسون است و فسانه

بشارت عيسى عليه‏السلام به آمدن پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم و مهدى عليه‏السلام‏

روزى حضرت عيسى عليه‏السلام از سرزمين اردن به طرف بيت المقدس مى‏رفت، در مسير راه به همراهان فرمود: در فلان جا الاغى همراه كره‏اش مى‏چرخد، آن را به اين جا بياوريد. همراهان رفتند و الاغ را آوردند. عيسى عليه‏السلام بر آن سوار شد و به شهر اورشليم وارد گرديد و در آن جا از چند نفر كه بيمارى سختى داشتند عيادت كرد و به اذن خدا به آن‏ها شفا داد. سپس وارد بيت المقدس گرديد، در آن جا بعضى از آن حضرت پرسيدند: اى رسول خدا! به ما خبر بده كه پايان دنيا چگونه است و كى خواهد بود؟

عيسى عليه‏السلام: به شما خبر مى‏دهم كه بعد از من پيامبرى خواهد آمد كه نام او احمد صلى الله عليه و آله و سلم‏(811) است. يكى از فرزندان او (حضرت مهدى عليه‏السلام) حجت خدا بر انسان‏ها خواهد بود. او قيام مى‏كند و جهان را همانگونه كه پر از ظلم و جور شده، پر از عدل و داد مى‏نمايد و من در زمان او از آسمان فرود مى‏آيم و ظهور من، نشانه ظهور قيامت خواهد بود.(812)

عروج عيسى عليه‏السلام به آسمان‏

تبليغات عيسى عليه‏السلام و افزايش پيروان او موجب شد كه يهوديان و روحانى نمايان يهود كينه آن حضرت عليه‏السلام را به دل گرفتند و به فكر افتادند تا توطئه قتل آن بزرگ مرد را فراهم سازند. آن‏ها براى اجراى اهداف شوم خود قيصر روم را تحريك كردند و به او گفتند: اگر اين وضع ادامه يابد، سلطنت تو واژگون خواهد شد. براى حفظ سلطنت خود چاره‏اى جز كشتن عيسى عليه‏السلام ندارى.

حضرت عيسى عليه‏السلام از توطئه دشمن آگاه شد، مكان خود را با ياران مخصوصش عوض مى‏كرد و در مخفى‏گاه‏ها به سر مى‏برد تا از گزند دشمن محفوظ بماند.

سرانجام يكى از ياران نزديكش به نام يهودا اسخريوطى كه يكى از حواريون دوازده گانه آن حضرت بود، به خاطر سى پاره نقره كه دشمن به او رشوه داد، مكان عيسى عليه‏السلام را به دشمن نشان داد، تا آن حضرت را دستگير كرده و به دار زنند.(813)

ولى خود او كه شباهت زيادى به عيسى عليه‏السلام داشت، به جاى عيسى عليه‏السلام به دست يهود كشته شد و چاهى را كه كنده بود، خود در ميان آن سقوط كرد، توضيح اين كه:

عيسى عليه‏السلام با ياران مخصوصى به باغى وارد شد و در آن جا مخفى گرديد، ولى بر اثر گزارش يهودا وقتى كه شب فرا رسيد، و هوا تاريك گرديد، جاسوسان و جلادان دشمن از در و ديوار باغ، وارد شدند و حواريون را احاطه كردند. وقتى كه حواريون خود را در خطر شديد ديدند، عيسى عليه‏السلام را تنها گذاشته و گريختند. در چنين لحظه‏اى خطرناك، خداوند عيسى عليه‏السلام را تنها نگذاشت، او را يارى كرد و وجودش را از چشم مهاجمان پوشانيد، در نتيجه آن‏ها مردى را كه شباهت كامل به عيسى عليه‏السلام داشت. (يعنى همان يهودا اسخريوطى) به جاى عيسى عليه‏السلام دستگير كردند، آن مرد بر اثر وحشت و ناراحتى شديد، خود را باخت، دهانش لال شد و نتوانست خود را معرفى كند. يهودا به دست جلادان به دار آويخته شد و اعدام گرديد و به مكافات عمل خود رسيد.

قيصر روم و وزيران و لشگريان پنداشتند، عيسى عليه‏السلام را كشته‏اند، ولى به فرموده قرآن‏

مَا قَتَلُوهُ وَ مَا صَلَبُوهُ وَ لَكِن شُبِّهَ لَهُمْ؛

نه عيسى عليه‏السلام را كشتند، و نه به دار آويختند، ولى امر به آنها مشتبه شد.(814)

در جامعه منعكس شد كه عيسى عليه‏السلام اعدام گرديد، حتى مسيحيان همين عقيده را دارند و شعار صليب كه در تمام شؤون زندگى مسيحيان ديده مى‏شود، بر اساس اين اعتقاد است كه عيسى عليه‏السلام مصلوب شد يعنى به دار آويخته شد و به شهادت رسيد.

ولى طبق نص صريح قرآن؛ او كشته نشد و به دار آويخته نشد، بلكه خداوند او را زنده به سوى خود برد(815) و هم اكنون زنده است و در آسمان به سر مى‏برد و هنگام ظهور حضرت مهدى (عج) به زمين فرود خواهد آمد و پشت سر آن حضرت نماز مى‏خواند.

ملاقات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با عيسى عليه‏السلام در شب معراج‏

پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم در شب معراج، كه از مكه به بيت المقدس و از آن جا به آسمان‏ها عروج كرد، با پيامبران و فرشتگان بسيار ملاقات و گفتگو نمود.از جمله: وقتى كه همراه جبرئيل وارد بيت المقدس شد، ابراهيم و موسى و عيسى عليهم السلام در پيشاپيش پيامبران به استقبال آن حضرت آمدند، در آن جا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم جلو ايستاد و همه پيامبران از جمله ابراهيم، عيسى و موسى عليهم السلام به آن حضرت اقتدا كرده نماز جماعت خواندند.(816)

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در مسير خود پس از آن كه از آسمان اول ديدن كرد، به آسمان دوم عروج نمود. در آن جا چهره دو مردى كه كاملاً شباهت به هم داشتند، نظرش را جلب نمود، از جمله پرسيد: اين‏ها كيستند؟ جبرئيل عرض كرد: اين‏ها دو پسر خاله همديگر، يحيى و عيسى عليهماالسلام هستند، بر آن‏ها سلام كن.

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بر آن‏ها سلام كرد، آن‏ها نيز با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سلام كردند و براى همديگر از درگاه خدا طلب آمرزش نمودند.عيسى و يحيى عليهماالسلام گفتند:

مَرحَباً بِالاَخِ الصَّالحِ وَ النَّبِىِّ الصَّالِحِ؛

آفرين به برادر شايسته و پيامبر شايسته.(817)

پايان داستان‏هاى زندگى حضرت عيسى عليه‏السلام

پايان بخش اول

بخش دوم: داستان‏هاى زندگى پيامبر اسلام و ديگران در قرآن‏

1- پيامبر اسلام، حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم‏

اين بخش در دو فصل تنظيم شده است: در فصل اول نظر شما را به داستان‏هاى زندگى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم جلب مى‏كنيم:

پيامبر اسلام حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم برترين پيامبران و رسولان، و خاتم آن‏ها است و پس از او پيامبرى نخواهد آمد، سلسله نسب آن حضرت با سى واسطه به ابراهيم خليل عليه‏السلام مى‏رسد.

نام مبارك پيامبر اسلام، حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم است. اين نام چهار بار در قرآن آمده، و نام ديگر آن حضرت احمد صلى الله عليه و آله و سلم است كه يك بار در قرآن ذكر شده است. ولى القاب آن حضرت به عنوان نبى و رسول، بشير، نذير، خاتم النبيين، ده‏ها بار در قرآن خاطر نشان شده است.

مراحل زندگى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در چهار بخش زير خلاصه مى‏گردد:

1 - پيامبر قبل از تولد، در كتاب‏هاى آسمانى و سخنان پيامبران گذشته در شأن او.

2 - پيامبر اسلام بعد از تولد و قبل از نبوت (40 سال).

3 - پيامبر اسلام بعد از نبوت در مكه (13 سال).

4- پيامبر اسلام بعد از هجرت در مدينه (10 سال).

آن حضرت داراى همسران متعدد بود، اولين و برترين آن‏ها حضرت خديجه عليهاالسلام بود كه بنابر مشهور از او داراى شش فرزند گرديد، فرزندان پيامبر همه در عصر خودش از دنيا رفتند، جز حضرت زهرا عليهاالسلام كه يگانه يادگار پيامبر بود، و هنگام رحلت پيامبر هيجده سال داشت.پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم 63 سال عمر كرد، در سال آخر عمر در روز 18 ذيحجه، حضرت على عليه‏السلام را در صحراى غدير در برابر بيش از صد هزار نفر مسلمان به عنوان خليفه و امام بعد از خود نصب كرد، و در موارد بسيار ديگر، خلافت و وصايت على عليه‏السلام را تصريح نمود.

قرآن آخرين كتاب آسمانى معجزه جاويدان پيامبر اسلام و نشانه عظمت مقام آن حضرت است. خداوند در قرآن با صراحت مى‏فرمايد:

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ

قطعاً رسول خدا، پيامبر اسلام، اسوه و الگوى شايسته‏اى براى شما است.(818)

در تاريخ زندگى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم هزاران داستان و خاطره وجود دارد، ما در اين كتاب بيشتر به ذكر بخشى از آن داستان‏هايى كه در رابطه با آن حضرت، در قرآن آمده، يا به آن اشاره شده مى‏پردازيم.

آغاز بعثت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم‏

چهل سال از عمر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گذشت. ماه رجب بود، پيامبر در فراز كوه حرا به عبادت و مناجات با خدا اشتغال داشت، در روز 27 رجب، ناگاه جبرئيل امين و پيك وحى، نزد پيامبر نازل شد، و پنج آيه آغاز سوره علق را چنين خواند:

بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحيمِ * اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِى خَلَقَ...؛

بخوان به نام پروردگارت كه جهان را آفريد، همان خدايى كه انسان را از خون بسته‏اى خلق كرد، بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان كسى كه بوسيله قلم تعليم داد، و به انسان آنچه را نمى‏دانست آموخت.

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با دريافت نخستين شعاع وحى، سخت خسته شده، نزد خديجه آمد و فرمود: زَمِّلُونِى وَ دَثِّرُونِى؛ مرا بپوشانيد و جامه‏اى بر من بيفكنيد تا استراحت كنم.

آن حضرت در بستر آرميده بود كه آيات آغاز سوره مدثر (آيه 1 تا 7) توسط جبرئيل بر آن حضرت، نازل گرديد:

يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ - قُمْ فَأَنذِرْ - وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ - وَ ثِيَابَكَ فَطَهِّرْ - وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ - وَ لَا تَمْنُن تَسْتَكْثِرُ - وَ لِرَبِّكَ فَاصْبِرْ؛

اى در بستر آرميده - برخيز و مردم را هشدار ده - و پروردگارت را بزرگ بشمار - و لباست را پاك كن - و از پليدى‏ها بپرهيز - و منّت مگذار و فزونى مطلب - و به خاطر پروردگارت مقاومت كن.(819)

به اين ترتيب آغاز اسلام، با نام خدا، خواندن، قلم، قيام، هشدار، پاكى و اخلاص و بزرگداشت خدا شروع شد.

بعثت كه معنى رستاخيز معنوى، و انقلاب در همه امور است با انقلاب فرهنگى آغاز گرديد، چرا كه پايه و اساس انقلاب‏ها به خواندن و نوشتن و پاكسازى و بهسازى (انقلاب فرهنگى) بستگى دارد.

دعوت آشكار پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم‏

پيامبر در شرايط سختى قرار داشت به طورى كه سه سال مخفيانه خويشان و افراد ديگر را به اسلام دعوت كرد، به گفته بعضى در اين سه سال چهل نفر به طور محرمانه به اسلام ايمان آوردند. نخستين مردى كه اسلام را پذيرفت حضرت على عليه‏السلام بود، و نخستين زن مسلمان، حضرت خديجه عليهاالسلام بود.

به هر حال سه سال از آغاز بعثت گذشت، در اين هنگام آيه 94 و 95 سوره حجر نازل شد:

فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ - إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ؛

آنچه را مأمور هستى، آشكارا بيان كن، و به مشركان اعتنا نكن - ما تو را از گزند مسخره‏كنندگان حفظ خواهيم كرد.

استهزاء كنندگان پنج نفر بودند كه داراى دار و دسته بودند و با اسلام به شدت مخالفت مى‏نمودند. نام آن‏ها عبارت بود از: وليد بن مغيره، عاص بن وائل، اسود بن مطلب، اسود بن عبد يغوث و حارث بن طلاطله كه هر كدام به بلايى گرفتار شده و به هلاكت رسيدند.


previos pagenext page