![]() | قصههاى قرآن به قلم روان - محمد محمدى اشتهاردى رحمه الله علیه | ![]() |
مولانا در كتاب مثنوى، ماجراى ساختن كشتى توسط نوح عليهالسلام و ماجراى مسخره قوم را چنين بازگو مىكند:
مشركان براى مسخره كردن حضرت نوح عليهالسلام به گرد او اجتماع مىكردند، و مىگفتند:
شگفتا! در بيابانى كه چاه و آبى وجود ندارد، اين مرد كشتى مىسازد، زهى نادانى و ابلهى!
يكى مىگفت: اى پير! سوار كشتى شو و با شتاب حركت كن.
دومى مىگفت: پر و بالى هم براى آن بساز.
سومى مىگفت: دنباله كشتى كه مىسازى كج است.
چهارمى مىگفت: آرى پشت اين كشتى كج و ناهموار است.
پنجمى مىگفت: اى آقاى كشتى ساز، پس پالانش كو؟!
ششمى مىگفت: درست دقت كن، پايش هم كج است.
هفتمى مىگفت: نه بابا! كشتى نمىسازد، اين مشك تو خالى است.
هشتمى مىگفت: اين خر را چه كسى سوار مىشود؟!
نهمى مىگفت: اين خر چگونه جو مىخورد؟ زيرا خر بدون خوردن جو، بارى را به منزل نمىرساند.
دهمى مىگفت: اى پير! مگر بى كار هستى، يا پير و فرتوت شدهاى و عقل از سرت پريده است.
حضرت نوح عليهالسلام در مقابل همه آن گفتار بيهوده، بيش از يك پاسخ نداشت، به آنها مىفرمود: كشتى سازى من در بيابان بى آب، به دستور خداوند است، و اين مسخرهها و نيشخندها از اهميت كار من نمىكاهد.
نوح اندر باديه كشتى بساخت
صد مثلگو از پى تسخُر بتاخت
در بيابانى كه چاه و آب نيست
ميكند كشتى چه نادان ابلهى است
آن يكى ميگفت اى كشتى بتاز
و آن يكى ميگفت پرش هم بساز
آن يكى مىگفت: دنبالش كژ است
و آن يكى مىگفت: پشتش كژ مَژ است
آن يكى مىگفت: پالانش كجاست؟
و آن يكى مىگفت: پايش كژ چراست؟
آن يكى مىگفت: كاين مشكى تهى است
و آن يكى مىگفت: اين خر بهر كيست؟
آن يكى مىگفت: جو چون مىخورد؟
ورنه بارت كى به منزل مىبرد؟
آن يكى مىگفت: بى كارى مگر
يا شدى فرتوت و عقلت شد ز سر
او هميگفت اين به فرمان خداست
اين بچربكها(99) نخواهد گشت كاست(100)
از آن جا كه طوفان نوح عليهالسلام جهانى بود و سراسر كره زمين را فرا مىگرفت، بر نوح عليهالسلام لازم بود كه براى حفظ نسل حيوانات و حفظ گيانان، از هر نوع حيوان، يك جفت سوار كشتى كند و از بذر يا نهال گياهان گوناگون بردارد.
روايت شده؛ امام صادق عليهالسلام فرمود: پس از پايان يافتن ساختمان كشتى، خداوند بر نوح عليهالسلام وحى كرد كه به زبان سِريانى اعلام كن تا همه حيوانات جهان نزد تو آيند. نوح اعلام جهانى كرد و همه حيوانات حاضر شدند. نوح عليهالسلام از هر نوع از حيوانات يك جفت (نر و ماده) گرفت و در كشتى جاى داد.(101)
در قرآن، اين مطلب را چنين مىخوانيم كه خداوند مىفرمايد:
هنگامى كه فرمان ما (به فرا رسيدن عذاب) صادر شد، و آب از تنور به جوشش آمد، به نوح گفتيم: از هر جفتى از حيوانات (نر و ماده) يك زوج در آن كشتى حمل كن، همچنين خاندانت را بر آن سوار كن، مگر آنها كه قبلاً وعده هلاكت به آنها داده شده (مانند يكى از همسران و يكى از پسرانش) و همچنين مؤمنان را سوار كن. (102)
به اين ترتيب مسافران كشتى عبارت بودند از: نوح عليهالسلام و حدود هشتاد نفر از ايمانآورندگان به او، يك جفت از هر نوع از انواع حيوانات (از حشرات و پرندگان و چهارپايان و...) و مقدارى بذر گياهان و نهال.
مسافران هر كدام در جايگاه مخصوصى قرار گرفتند و همه آماده يك بلاى عظيم بودند كه نشانههاى مقدماتى آن آشكار شده بود. از جمله در ميان تنورى كه در خانه نوح عليهالسلام بود آب جوشيد و ابرهاى تيره و تار همچون پارههاى ظلمانى شب سراسر آسمان را فرا گرفت. صداى غرش رعد و برق از هر سو شنيده و ديده مىشد و همه چيز از يك حادثه بزرگ و فراگير خبر مىداد.
سالها حضرت نوح عليهالسلام قوم گنهكار خود را از عذاب الهى هشدار داد، ولى آنها همه چيز را به مسخره گرفتند و به هشدارهاى حضرت نوح عليهالسلام اعتنا نكردند.
نوح عليهالسلام صدها سال براى هدايت قوم خود تلاش كرد، ولى جز گروه اندكى به او ايمان نياوردند. نوح عليهالسلام به طور كلى از هدايت شدن قوم مايوس شد، زيرا مىديد روز به روز بر لجاجت و آزار آنها افزوده مىشود و آنها آن چنان از نظر فكرى و روحى مسخ شدهاند كه هيچ روزنه اميدى براى جذب آنها باقى نمانده است و حتى از فرزندان آينده آنها نيز اميدى نيست.
از طرفى خداوند به نوح عليهالسلام وحى كرد كه:
لَن يُؤمِنَ مِن قَومِكَ الا مَن قَد آمَنَ؛
جز آنان كه تاكنون ايمان آوردهاند، ديگر هيچكس از قوم تو ايمان نخواهند آورد.(103)
اينجا بود كه نوح عليهالسلام آنها را سزاوار نفرين ديد و در مورد آنها چنين نفرين كرد:
رَبّ لا تَذَر على الْأَرْضِ مِن الكافرينَ دَيّاراً اءِنَّكَ اءنْ تَذَرهُم يُضلُّوا عبادَكَ و لا يَلِدُوا فاجِراً كَفَّاراً؛
احدى از كافران را روى زمين زنده مگذار چرا كه اگر آنها را زنده بگذارى بندگانت را گمراه مىكنند و جز نسلى گنهكار و كافر به وجود نمىآورند. (104)
در اين هنگام بود كه طوفان عالمگير و عظيم فرا رسيد. از آسمان و زمين، و از هر سو آب و سيل موج مىزد.
آبى كه از آسمان مىآمد باران نبود، بلكه چون سيلى بود كه بر زمين مىريخت و همه جاى زمين تبديل به آبشارهاى عظيم و بىنظير شده بود، و باد تند از همه جا مىوزيد و رعد و برق و ابرهاى متراكم همه جا تيره و تار ساخته بود. طولى نگذشت كه كشتى بر روى آب قرار گرفت و همه انسانها و موجوداتى كه در بيرون كشتى بودند، غرق شده و به هلاكت رسيدند. همه كوهها و دشتها زير آب قرار گرفت، گويى همه جا اقيانوس بود و ديگر زمينى يا قله كوهى ديده نمىشد.
به تعبير قرآن:
وَ هِىَ تَجرِى بِهم فِى مَوجٍ كالجِبالِ؛
كشتى نوح عليهالسلام با سرنشينانش، سينه امواج كوه گونه را مىشكافت و همچنان به پيش مىرفت.(105)
يكى از پسران حضرت نوح عليهالسلام كنعان نام داشت كه به زبان عربى به او يام مىگفتند. حضرت نوح عليهالسلام با روش و شيوهها و گفتار گوناگون او را به سوى توحيد دعوت كرد، ولى او با كمال گستاخى و لجاجت به دعوت پدر اعتنا ننمود و مثل ساير مردم به بتپرستى ادامه داد.
هنگامى كه بلاى جهان گير طوفان فرا رسيد، نوح عليهالسلام ديد پسرش كنعان در خطر غرق و هلاكت افتاده، دلش به حال او سوخت، از ميان كشتى او را صدا زد و گفت:
يا بُنَىّ اِركَب مَعَنا وَ لا تَكُن مَع الكافِرِينَ؛
پسرم! با ما به كشتى سوار شو و از گروه كافران مباش!
ولى كنعان به جاى اين كه به دعوت دلسوزانه پدر پاسخ دهد و خود را كه در پرتگاه هلاكت بود نجات بخشد، با كمال غرور و گستاخى تقاضاى پدر را رد كرد و در پاسخ او گفت:
سَآوى الى جبَلٍ يَعصِمُنى مِن الماءِ؛
به زودى به كوهى پناه مىبرم تا مرا از آب حفظ كند.
نوح عليهالسلام گفت: اى پسر! امروز هيچ نگهدارى در برابر فرمان خدا نيست، مگر آن كس كه خدا به او رحم كند. هنگامى كه طوفان از هر سو وارد زمين شد، كنعان در خطر شديد قرار گرفت و ديگر چيزى نمانده بود كه هلاك گردد. نوح عليهالسلام فرياد زد:
رَبّ اءِنَّهُم مِن اَهلى وَ اءنَّ وَعدَكَ الحَقُّ؛
پروردگارا! پسرم از خاندان من است، و وعده تو (در مورد نجات خاندانم) حق است.
خداوند در پاسخ نوح عليهالسلام فرمود:
اءِنَّهُم لَيسَ مِن اهلِكَ اءِنَّه عَمل غيرُ صالِحٍ... ؛
اى نوح! او از هل تو نيست، او عمل ناصالحى است و فرد ناشايستهاى مىباشد، بنابراين آن چه را از آن آگاه نيستى از من مخواه، به تو اندرز مىدهم تا از جاهلان نباشى.
بگذار تا بميرد در عين خودپرستى
با مدعى مگوييد اسرار عشق و مستى
نوح عليهالسلام عرض كرد: پروردگارا! من به تو پناه مىبرم كه از درگاهت چيزى بخواهم كه آگاهى به آن ندارم، و اگر مرا نبخشى و به من رحم نكنى از زيانكاران خواهم بود.(106) به اين ترتيب عذاب الهى، حتى فرزند ناخلف نوح عليهالسلام را نيز شامل شد و به شفاعت نوح عليهالسلام از درگاه خداوند توجه نگرديد، چرا كه او با نوح و مكتب نوح عليهالسلام مخالف بود و بر اثر انحراف و گناه، رشته خانوادگيش با نوح عليهالسلام قطع شده بود، چنان كه سعدى مىگويد:
پسر نوح با بدان بنشست
خاندان نبوتش گم شد
سگ اصحاب كهف روزى چند
پى نيكان گرفت و مردم شد