![]() | قصههاى قرآن به قلم روان - محمد محمدى اشتهاردى رحمه الله علیه | ![]() |
اى خدايى كه شنيدنت تو را از شنيدنىهاى ديگر غافل نكند، اى خدايى كه در دريافت سؤال تقاضاكنندگان اشتباه نمىكنى، اى خدايى كه اصرار اصراركنندگان تو را آزرده نمىكند، خنكى عفوت، و شيرينى آمرزشت را به من بچشان.
على عليهالسلام به او فرمود: دعايت را شنيدم. او كه خضر عليهالسلام بود گفت: اين دعا را بعد از هر نمازى بخوان، سوگند به خدايى كه جان خضر در دست اوست، اگر گناهت به اندازه تعداد ستارگان، و ريگها و خاكهاى زمين باشد، خداوند سريعتر از يك چشم به هم زدن، آنها را مىبخشد.(698)
11 - سلام خضر عليهالسلام به على عليهالسلام به عنوان چهارمين خليفه
اميرمؤمنان حضرت على عليهالسلام كه همواره همراه و همراز پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بود و از هر گونه فداكارى در راه پيشبُرد اهداف عاليه اسلام و بزرگداشت صداى وحى كه از زبان محمد صلى الله عليه و آله و سلم بر مىخاست، دريغ نداشت، مىگويد: با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در يكى از راههاى مدينه در حركت بوديم، ناگاه با پيرمرد بلندقامت چهارشانهاى كه محاسن و ريش پرى داشت، ملاقات نموديم. او با كمال احترام به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سلام كرد و احوالپرسى نمود، سپس به من رو كرد، و گفت: السَّلامُ عَلَيكَ يا رابعَ الخَليفَةِ وَ رحمَةُ اللهَ وَ بَرَكاتُهُ؛ سلام و درود و مهر خداوند بر تو اى چهارمين خليفه!
در اين هنگام متوجه رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم شد و گفت: آيا چنين نيست؟
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم او را تصديق كرد.
آن گاه پيرمرد، از نزد ما به سويى رفت (عجبا! اين چه منظرهاى بود، او كه از چهره تابناكش، شكوه و شخصيتش آشكار بود، به راستى چرا مرا چهارمين خليفه خواند؟ و چرا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم او را تصديق كرد؟ چه خوب است معماى اين رازها برايم آشكار گردد.)
- اى رسول خدا! اين گفتارى كه آن پيرمرد گفت، چه بود؟ به راستى تو همان هستى كه او بازگو نمود. (اينك گوش كن تا برايت توضيح دهم.)
پيامبر: او حرف درستى زد و سخن حكيمانهاى گفت: به راستى تو همان هستى كه او بازگو نمود. (اينك گوش كن تا برايت توضيح دهم.)
خداوند در قرآن (به فرشتگان) مىفرمايد: من در زمين پديد آورنده خليفه هستم.(699)اولين خليفه و جانشينى كه خداوند در زمين براى خود قرار داد، حضرت آدم عليهالسلام است.
در مورد ديگر مىفرمايد: اى داوود! ما تو را در زمين خليفه نموديم، طبقميزان حق و عدالت بر مردم حكومت كن.(700) از اين رو داوود خليفه دوم است.
در جاى ديگر مىفرمايد: موسى عليهالسلام به برادرش هارون عليهالسلام گفت: در ميان قوم من جانشين من باش! و امور آنان را اصلاح كن!(701) بنابراين هارون خليفه سوم است.
بالاخره در اين آيه مىفرمايد: اعلانى است از طرف خداوند، و رسول او به مردم، در مجمع عظيم اسلامى (حج) كه خدا و رسول او از مشركان بيزارند. (702)
اعلان كننده و مبلغ از ناحيه خداوند و رسول او، تو هستى! تو وصى و وزير و اداكننده وام من هستى! تو همانگونه مىباشى كه هارون براى موسى عليهالسلام بود - گرچه بعد از من پيامبرى نخواهد آمد - روى اين اساس همان گونه كه آن پيرمرد بلندقامت تو را خليفه چهارم خواند، چهارمين خليفه هستى!
آيا مىخواهى بدانى او چه كسى بود؟
على عليهالسلام: آرى، مىخواهم.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم: او برادر تو خر عليهالسلام بود.(703)
پايان داستانهاى زندگى حضر عليهالسلام
يكى از پيامبران حضرت زكريا عليهالسلام است، كه نام مباركش در قرآن هفت بار در سه سوره آمده است، زكريا بن برخيا عليهالسلام از پيامبران بنى اسرائيل بود، كه سلسله نسبش به حضرت داوود عليهالسلام مىرسد، او رييس راهبان و خدّام بيت المقدس بود و مردم را به شريعت حضرت موسى عليهالسلام دعوت مىكرد.
در ميان بنى اسرائيل دو خواهر برجسته و بزرگزاده وجود داشتند، يكى به نام حنّه و ديگرى به نام اشياع،(704) زكريا عليهالسلام از اشياع خواستگارى كرد، و عمران كه يكى از راهبان و بزرگ بنى اسرائيل بود (و طبق نقلى از پيامبران بنى اسرائيل بود) از حنّه خواستگارى نمود، سرانجام اشياع همسر زكريا عليهالسلام گرديد، و حنّه همسر عمران(705)شد.
به اين ترتيب زكريا و عمران، دو شخصيت بزرگ بنى اسرائيل، باجناق همديگر شدند، و علاوه بر رابطه مكتبى، رابطه خويشاوندى نيز پيدا كردند. چندسال از اين ماجرا گذشت، عمران صاحب دخترى به نام مريم شد، ولى زكريا عليهالسلام داراى فرزند نشد، زيرا همسرش نازا بود.
سالها از زندگى عمران و همسرش حنه گذشت آنها داراى فرزند نشدند، حنه همچون زنان ديگر آرزو داشت كه داراى فرزند شود، و با ديدن كودكى احساساتش براى داشتن فرزند به جوش مىآمد. تا اين كه روزى در زير درختى نشسته بود، پرندهاى را ديد كه به جوجههاى خود غذا مىدهد، مشاهده اين محبت مادرانه آتش عشق به فرزند را در دل او شعله ور ساخت، و از صميم دل از خدا تقاضاى فرزند كرد، چيزى نگذشت كه دعاى خالصانه او اجابت شد و او باردار گرديد.
طبق بعضى از روايات، از سوى خدا به عمران وحى شد كه به زودى خداوند پسر پربركتى كه مىتواند بيماران غير قابل درمان را درمان دهد و مردگان را به فرمان خدا زنده نمايد به تو عنايت خواهد كرد، عمران اين مطلب را به همسرش حنه خبر داد.
حنه وقتى كه باردار شد، تصور مىكرد كه فرزند مذكور، همان است كه در رحم دارد (غافل از آن كه منظور از آن پسرى كه خداوند به عمران وحى نمود، نوه عمران به نام عيسى عليهالسلام است كه حنه براى مادر او (مريم) باردار مىباشد.)
به همين دليل حنه نذر كرد كه كودك پسر خود را وقتى كه بزرگ شد خدمتگزار مسجد بيتالمقدس قرار دهد.
ولى وقتى كه فرزندش متولد شد ديد دختر است، نگران شد كه چه كند، زيرا خدمتگزاران مسجد را از ميان پسران انتخاب مىكردند، از اين رو گفت: پسر همانند دختر نيست.
سپس افزود: خدايا من نام اين دختر را مريم ميگذارم، و او و فرزندش را از وسوسههاى شيطان رجيم، در پناه درگاه تو قرار مىدهم.(706)
مريم عليهاالسلام به معنى زن عبادت كننده و خدمتگزار است. از آن جا كه حنه مىخواست او را خدمتگزار مسجد و عبادتكننده در مسجد بيت المقدس قرار دهد، نام او را مريم نهاد.
كم كم مريم عليهاالسلام بزرگ شد و با اين كه دختر بود، خداوند او را به عنوان خدمتگزار مسجد بيت المقدس پذيرفت.
مطابق تواريخ، عمران پدر مريم عليهالسلام، قبل از تولد مريم عليهاالسلام از دنيا رفت، از اين رو وقتى كه مريم عليهاالسلام خدمتگزار مسجد شد، نياز به سرپرست داشت، حنه مريم را كه كودك بود به بيت المقدس نزد علما و دانشمندان يهود آورد و گفت: اين كودك هديه به بيت المقدس است، سرپرستى او را يك نفر از شما بر عهده بگيرد.
چون آثار عظمت از چهره مريم عليهاالسلام ديده مىشد، گفتگو در ميان دانشمندان بنى اسرائيل در گرفت، هر كدام از آنها مىخواست اين افتخار نصيب او شود.
سرانجام تصميم گرفتند قرعهكشى كنند، به كنار نهرى آمدند. حضرت زكريا عليهالسلام نيز جزء آنها بود. قلمها و چوبهايى را كه به وسيله آنها قرعه مىزدند حاضر كردند، نام هر يك از داوطلبان سرپرستى مريم عليهاالسلام را روى آن چوبها نوشتند و آن قلمها را در ميان آب انداختند، هر قلمى كه در ميان آب فرو مىرفت، بازنده بود و تنها قلمى كه روى آب ماند، قلمى بود كه نام زكريا روى آن نوشته شده بود. به اين ترتيب سرپرستى زكريا عليهالسلام نسبت به مريم عليهالسلام قطعى شد، و در واقع حضرت زكريا عليهالسلام از همه شايستهتر به سرپرستى مريم عليهالسلام بود، زيرا علاوه بر مقام نبوت، شوهر خاله مريم عليهالسلام نيز بود.(707)
حضرت زكريا عليهالسلام همچنان سرپرستى حضرت مريم عليهالسلام را بر عهده گرفت تا مريم عليها السلام بزرگ شد.
ديدار زكريا عليهالسلام از غذاهاى بهشتى در كنار محراب مريم عليهاالسلام
حضرت مريم عليهاالسلام به خدمتگزارى مسجد بيت المقدس مشغول شد و خداوند او را براى اين مقام پذيرفت. به گفته بعضى نشانه پذيرش خداوند اين بود كه مريم عليهاالسلام بعد از بلوغ و دوران خدمتگزارى بيت المقدس، هرگز عادت ماهانه نديد تا به دور شدن از آن مركز روحانى مجبور نگردد.
مريم عليهاالسلام آن چنان به عبادت خدا مشغول بود كه روزها روزه مىگرفت و شبها به عبادت مىپرداخت، او آن چنان در پرهيزكارى و معرفت و شناسايى پروردگار پيش رفت كه از اخبار و دانشمندان پارساى آن زمان نيز پيشى گرفت.(708)
هنگامى كه زكريا عليهالسلام كنار محراب او قرار مىگرفت و براى ديدار او مىآمد، غذاهاى مخصوصى در كنار محراب او مشاهده مىكرد، كه شگفتزده مىشد، روزى به او گفت:
يا مَريمُ اَنِّى لَكِ هذَا؛
اى مريم! اين غذاها (و ميوههاى غير فصل) را از كجا آوردى؟
مريم عليهاالسالم در جواب گفت:
هُوَ مِن عندِ اللهِ اءنّ اللهَ يَرزُقُ مِن يشاءُ بِغيرِ حِسابٍ؛
اين از طرف خدا است، و او است كه هر كس را بخواهد، بى حساب روزى مىدهد.(709)
آرى به اين ترتيب خداوند غذاهاى بهشتى غير فصل را به مريم مىرسانيد.
دعاى گيراى زكريا عليهالسلام و اجابت آن، و ولادت يحيى عليهالسلام
حضرت زكريا عليهالسلام هميشه اهل دعا و راز و نياز بود، ولى ديدن منظره غذاهاى بهشتى كنار محراب حضرت مريم عليهاالسلام، و استجابت دعاهاى مريم عليهالسلام، گويى جرقهاى بود كه چاشنى قلب او را منفجر كرد و سخت تحت تأثير قرار گرفت. سالها بود تقاضاى فرزندى از خدا نموده بود، تا پس از او وارث او گردد، ولى نتيجه نگرفته بود.
شايد زكريا عليهالسلام ديگر اميد نداشت تا داراى فرزند شود، زيرا هم خودش به نهايت پيرى رسيده بود و هم همسرش پير شده بود، چنان كه از ابن عباس نقل شده: زكريا صد و بيست سال داشت، و همسرش داراى نود و هشت سال بود.(710)
اما ديدار منظره ميوههاى بهشتى تابستانى در فصل زمستان و بر عكس، روح و جان او را سرشار از اميد كرد، و دريافت كه مىتواند در فصل پيرى داراى ميوه فرزند شود، چنان كه مريم عليهاالسلام در غير فصل ميوه، داراى ميوههاى گوناگون شده است. در همين جا بود كه به خدا عرض كرد:
رَبِّ هَبْ لِى مِن لَّدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعَاء؛
خداوندا! از طرف خود، فرزند پاكيزهاى (نيز) به من عطا فرما، كه تو دعا را مىشنوى.(711)
طولى نكشيد كه فرشتگان در آن موقع كه او در محراب ايستاده، مشغول نيايش بود، صدا زدند: كه هان اى زكريا! خداوند تو را به يحيى بشارت مىدهد، در حالى كه كلمه خدا (حضرت عيسى عليهالسلام) را تصديق مىكند و آقا و رهبر خواهد بود، و از هوى و هوس بركنار، و پيامبرى از صالحان است.(712)
زكريا عليهالسلام (كه به چگونگى داشتن فرزند در سنين پيرى مىانديشيد) گفت:
پروردگارا! چگونه ممكن است فرزندى براى من باشد در حالى كه پيرى به من رسيده، و همسرم نازا است.
خداوند به او فرمود: اين گونه خداوند هر كاريرا كه بخواهد انجام مىدهد.
زكريا عليهالسلام مىخواست قلبش سرشار از يقين گردد و ايمانش به مرحله شهود برسد (چنان كه ابراهيم خليل عليهالسلام براى آرامش قلبش، تقاضاى مشاهده صحنه معاد كرد از اين رو به خدا عرض كرد: پروردگارا! نشانهاى براى من قرار بده!
خداوند فرمود:
آيَتُكَ أَلاَّ تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ إِلاَّ رَمْزًا وَاذْكُر رَّبَّكَ كَثِيرًا وَ سَبِّحْ بِالْعَشِيِّ وَالإِبْكَارِ؛
نشانه تو آن است كه سه روز، جز به اشاره و رمز، با مردم سخن نخواهى گفت. (و زبانت، بدون علّت ظاهرى، از كار مىافتد.) پروردگار خود را (به شكرانه اين نعمت بزرگ،) بسيار ياد كن، و به هنگام صبح و شام، او را تسبيح بگو.(713)
زكريا از محراب عبادتش به سوى مردم آمد و با اشاره به آنها گفت: صبح و شام (به شكرانه اين نعمت) خدا را تسبيح گوييد.(714)
آرى، اين علامت آشكار شد، زكريا عليهالسلام ديد بدون علت زبانش بسته شد وى هنگام ذكر خدا زبانش گشوده مىشد، او از همين راه دريافت و يقين كرد همان خدايى كه زبان بسته را براى ذكرش مىگشايد، قادر است كه رَحِم بسته (بر اثر نازايى) را بگشايد و از آن، فرزندى به وجود آورد.
او در اين سه روز، با اشاره لبها و تكان دادن سر، با مردم سخن مىگفت، و بقيه را به ذكر خدا و سپاسگزارى پروردگار به خاطر بشارت به داشتن فرزند اشتغال داشت.
طولى نكشيد كه همسر زكريا عليهالسلام احساس باردارى كرد، و پس از مدتى يحيى عليهالسلام چشم به جهان گشود و حضرت زكريا و همسرش، پس از سالها اميد و آرزو داراى فرزندى مبارك شدند.
شايد اين حادثه مقدمهاى بود تا اذهان مردم براى تولد حضرت عيسى عليهالسلام بدون پدر آماده گردد، و بدانند همان خدايى كه قادر است از زن و شوهر پير فرزندى به وجود آورد، قدرت آن را دارد كه به بانويى بدون شوهر، فرزندى بدهد.
به هر حال بايد به خدا توكل كرده و قدرت بى كران او را باور نمود و نسبت به الطاف ذات اقدس او اميد سرشار داشت.
گريه حضرت زكريا عليهالسلام براى مصائب امام حسين عليهالسلام
حضرت زكريا عليهالسلام از درگاه خداوند خواست تا نامهاى پنج تن آل عبا را به او بياموزد. خداوند نام آنها را به او آموخت.
زكريا عليهالسلام هرگاه نام محمد صلى الله عليه و آله و سلم، على عليهالسلام، فاطمه عليهاالسلام، و حسن عليهالسلام را به زبان مىآورد غم و اندوه از او برطرف مىشد. ولى وقتى كه نام حسين عليهالسلام را به زبان مىآورد، بى اختيار منقلب شده و اشكهايش جارى مىگشت و نفسهايش به شماره مىافتاد.
روزى به خدا عرض كرد: خداوندا! چه شده كه وقتى نام محمد صلى الله عليه و آله و سلم، على عليهالسلام، فاطمه عليهاالسلام و حسن عليهالسلام را به زبان مىآورم، اندوهم بر طرف مىگردد، ولى همين كه نام حسين عليهالسلام را به زبان مىآورم منقلب مىشوم، و اشكهايم سرازير مىشود؟