previos pageقصه‏هاى قرآن به قلم روان‏ - محمد محمدى اشتهاردى‏ رحمه الله علیهnext page


چرا تو را تنها، دور از مردم مى‏نگرم؟

داوود: من به خاطر تو از آن‏ها دورى گزيدم، آن‏ها نيز از من دور شدند.

خداوند چرا تو را خاموش مى‏نگرم؟

داوود: خوف و خشيت از مقام تو، مرا خاموش نموده است.

خداوند چرا تو را آن گونه مى‏نگرم كه همواره مشغول عبادت من هستى؟

داوود: حب و عشق تو مرا به عبادت مشغول ساخته است.

خداوند چرا تو را فقير مى‏نگرم، با اين كه به تو از نعمت‏ها، عطا كرده‏ام؟

داوود: اداى حق تو، مرا فقير ساخته است.

خداوند چرا تو را اين گونه خاشع و فروتن مى‏نگرم؟

داوود: عظمت و جلالت كه قابل توصيف نيست، مرا ذليل و فروتن كرده است.

خداوند تو را به فضل و رحمت خود بشارت مى‏دهم، و آن چه را دوست دارى در روز ملاقات (قيامت) براى تو فراهم است، از مردم فاصله نگير، در اخلاق نيك با آن‏ها محشور باش و از اخلاق زشت آن‏ها دورى كن، كه در اين صورت، در قيامت به آن چه خواستى، از جانب من به آن نايل مى‏شوى.(599)

هدايت مردم بالاتر از عبادت در خلوت است‏

روزى حضرت داوود عليه‏السلام به تنهايى به سوى بيابان حركت مى‏كرد. مى‏خواست به جاى خلوتى (مثلاً يكى از غارها) برود و خدا را مخلصانه عبادت كند. خداوند به او وحى كرد: تنها كجا مى‏روى؟ او عرض كرد: شوق ديدارت مرا به آن داشته تا در جاى خلوت با تو به راز و نياز پردازم.

خداوند به او فرمود: به ميان مردم باز گرد، و به هدايت مردم همت كن. كه اگر بنده گنهكارى را از گناه باز دارى و او را به سوى هدايت بكشانى نام تو را جزء بندگان شايسته و استوارم ثبت مى‏كنم.

داوود عليه‏السلام فرمان خدا را اطاعت كرد و به ميان قوم بازگشت و به هدايت آن‏ها مشغول شد.(600)

داوود عليه‏السلام بر سر كوه عرفات‏

مراسم عرفات بود. حاجى‏ها سراسر اطراف كوه عرفات را فراگرفته بودند، و به دعا و مناجات اشتغال داشتند. از امام صادق عليه‏السلام نقل شده فرمود: حضرت داوود عليه‏السلام وارد سرزمين عرفات شد، و تصميم گرفت بالاى كوه برود و در همان جا تنها به عبادت خدا مشغول گردد (شايد مى‏خواست ادب در دعا را رعايت كند، زيرا در كنار مردم، صداهاى مختلف در داخل هم مى‏شدند و مخلوط مى‏گشتند) بالاى كوه رفت و در آن جا به دعا و مناجات پرداخت. پس از پايان اعمال، جبرئيل از سوى خداوند نزد او آمد و گفت: پروردگارت مى‏گويد: چرا بر بالاى كوه رفتى، آيا گمان بردى كه صداى كسى بر من پنهان مى‏ماند؟ سپس جبرئيل او را به قعر درياى جده برد. در آن جا سنگى بزرگ را ديد. آن را شكست. ناگاه كرمى در ميان آن سنگ ديده شد. آن كرم گفت: اى داوود! پروردگارت مى‏فرمايد: من صداى اين كرم را در دل اين سنگ كه در قعر اين دريا است مى‏شنوم، آيا گمان مى‏كنى كه صداى كسى از من پنهان بماند؟(601)

پايان عمر داوود عليه‏السلام‏

حضرت داوود عليه‏السلام صد سال عمر كرد، كه چهل سال آن را بر مردم حكومت و رهبرى نمود. او كنيزى داشت كه وقتى شب فرا مى‏رسيد همه درها را قفل مى‏كرد، و كليدهاى آن‏ها را نزد داوود عليه‏السلام مى‏آورد. شبى مردى را در خانه ديد، پرسيد: چه كسى تو را وارد خانه كرد؟

او گفت: من كسى هستم كه بدون اجازه شاهان بر آن‏ها وارد مى‏گردم. داوود عليه‏السلام اين سخن را شنيد و گفت: آيا تو عزرائيل هستى؟ چرا قبلا پيام نفرستادى تا من براى مرگ آماده گردم؟

عزرائيل گفت: من قبلا پيامهاى بسيار براى تو فرستادم.

داوود عليه‏السلام گفت: آن پيام‏ها را چه كسى براى من آورد؟

عزرائيل گفت: پدرت، برادرت، همسايه‏ات و آشنايانت كجا رفتند؟

داوود عليه‏السلام گفت: همه مردند.

عزرائيل گفت: آنها پيام رسان‏هاى من به سوى تو بودند كه تو نيز مى‏ميرى همان گونه كه آن‏ها مردند.

سپس عزرائيل جان داوود عليه‏السلام را قبض كرد. او نوزده پسر داشت. در ميان آن‏ها، يكى از پسرانش، حضرت سليمان عليه‏السلام حكومت و مقام علم و نبوت داوود عليه‏السلام را به ارث برد.(602)

پايان داستان‏هاى زندگى حضرت داوود عليه‏السلام

19- حضرت سليمان بن داوود عليه‏السلام‏

يكى از پيامبران بزرگى كه هم داراى مقام نبوت بود و هم داراى حكومت بى‏نظير و بسيار وسيع، حضرت سليمان بن داوود عليه‏السلام است كه نام مباركش هفده بار در قرآن آمده است. او با يازده واسطه به حضرت يعقوب عليه‏السلام مى‏رسد و از پيامبران بزرگ بنى اسرائيل مى‏باشد.

سليمان عليه‏السلام حكومت وسيعى به دست آورد كه در آن جن و انس و پرندگان و چرندگان و باد، همه تحت فرمان او بودند، و بر سراسر زمين فرمانروايى مى‏نمود.

خداوند در تمجيد او مى‏فرمايد:

وَ وَهَبنا لِداوُودَ سُلَيمانَ نِعمَ العَبدُ اءِنَّهُ اَوَّاب؛

ما سليمان را به داوود عليه‏السلام بخشيديم، چه بنده خوبى! زيرا همواره با خدا ارتباط داشت و به سوى خدا بازگشت مى‏كرد و به ياد او بود.(603)

امام صادق عليه‏السلام فرمود: چهار نفر بر سراسر زمين فرمانروايى كردند كه دو نفر از مؤمنان بودند و دو نفر از كافران. مؤمنان عبارت بودند از سليمان و ذوالقرنين و كافران عبارت بودند از بخت النصر و نمرود.(604)

قرآن در آيه 12 و 13 سوره سبأ، گوشه‏اى از عظمت و امكانات وسيع سليمان را بازگو كرده و چنين مى‏فرمايد:

و براى سليمان عليه‏السلام باد را مسخّر كرديم كه صبحگاهان مسير يك ماه را مى‏پيمود، و عصرگاهان مسير يك ماه را، و چشمه مس (مذاب) را براى او روان ساختيم، و گروهى از جنّ پيش روى او به اذن پروردگارش كار مى‏كردند، و هر كدام از آنها كه از فرمان ما سرپيچى مى‏كرد، او را عذاب آتش سوزان مى‏چشانديم.

آنها هر چه سليمان عليه‏السلام مى‏خواست برايش درست مى‏كردند، معبدها، تمثالها، ظروف بزرگ غذا همانند حوضها، و ديگهاى ثابت (كه از بزرگى قابل حمل و نقل نبود، و به آنان گفتيم:) اى آل داوود! شكر (اين همه نعمت را) بجا آوريد، ولى عده كمى از بندگان من شكرگزارند.(605)

آرى، خداوند مواهب عظيمى به اين پيامبر بزرگ داد، مركبى بسيار سريع و تندرو كه با آن مى‏توانست در مدتى كوتاه، سراسر كشور پهناورش را سير كند، مواد معنى فراوان براى انواع صنايع و نيروى فعال كافى براى شكل دادن به اين مواد معنى به او عطا كرد. او با بهره‏گيرى از اين وسايل، معابد بزرگى ساخت. و مردم را به عبادت خداى يكتا ترغيب نمود، و براى پذيرايى از لشگريان و مستضعفان، امكانات وسيعى در اختيارش قرار گرفت و در برابر اين همه مواهب، خداوند به او دستور شكرگزارى داد.

حضرت سليمان عليه‏السلام در سيزده سالگى حكومت را به دست گرفت و چهل سال حكومت كرد و سرانجام در 53 سالگى از دنيا رفت.(606)

عظمت مقام ظاهرى و باطنى حضرت سليمان عليه‏السلام بسيار وسيع و بى‏نظير بود. در اين جا در ميان صدها نمونه به سه نمونه زير توجه كنيد:

1 - دعاى مورچه‏

در زمان حضرت سليمان عليه‏السلام، بر اثر نيامدن باران، قحطى شديدى به وجود آمد. ناچار مردم به حضور حضرت سليمان آمدند و از قحطى شكايت كردند و در خواست نمودند تا حضرت سليمان عليه‏السلام براى طلب باران، نماز استسقاء بخواند.

سليمان عليه‏السلام به آن‏ها گفت: فردا پس از نماز صبح، با هم براى انجام نماز استسقاء به سوى بيابان حركت مى‏كنيم.

فرداى آن روز مردم جمع شدند و پس از نماز صبح، به طرف بيابان حركت كردند.

ناگهان سليمان عليه‏السلام در مسير راه مورچه‏اى را ديد كه پاهايش را روى زمين نهاده و دستهايش را به سوى آسمان بلند نموده و مى‏گويد: خدايا ما نوعى از مخلوقات تو هستيم و از رق تو، بى نياز نيستيم. ما را به خاطر گناهان انسان‏ها به هلاكت نرسان.

سليمان عليه‏السلام رو به جمعيت كرد و فرمود: به خانه‏هايتان بازگرديد، خداوند شما را به خاطر غير شما (مورچگان) سيراب كرد!

در آن سال آن قدر باران آمد كه سابقه نداشت.(607)

آرى گناه موجب بلا از جمله قحطى خواهد شد.

2 - گريز از مرگ!!

در زمان حكومت حضرت سليمان عليه‏السلام، مردى ساده‏انديش، در حالى كه سخت ترسيده و وحشت كرده بود و چهره‏اش زرد و لبهايش كبود شده بود به سراى سليمان عليه‏السلام پناهنده شد و با عجز و لابه گفت: اى سليمان به من پناه بده.

سليمان به او گفت: چه شده؟

او عرض كرد: عزرائيل با خشم به من نگاه كرد. وحشت كردم، از شما تقاضاى عاجزانه دارم كه به باد فرمان بدهى كه مرا به هندوستان ببرد تا از بند عزرائيل رهايى يابم.

سليمان به تقاضاى او توجه كرد.(608)

باد را فرمود تا او را شتاب بُرد سوى خاك هندوستان بر آب

روز بعد، سليمان عليه‏السلام، عزرائيل را ديد و گفت: چرا به اين بينوا، با ديده خشم آلود، نگاه كردى كه از وطن، آواره و بى خانمان شد.

عزرائيل گفت: خداوند فرموده بود كه من جان او را در هندوستان قبض كنم و چون او را در اين جا ديدم، از اين رو در فكر فرو رفتم و حيران شدم؛ با تعجب گفتم اگر او داراى صد پر هم باشد و به طرف هندوستان پرواز كند، به آن جا نمى‏رسد:

چون به امر حق به هندوستان شدم ديدمش آن جا و جانش بِستُدم‏(609)

به هندوستان رفتم و ديدم او آن جا است، و در نتيجه جانش را گرفتم.

3 - پاسخ جن بزرگ، به سوالات سليمان‏

حضرت سليمان عليه‏السلام از پيامبرانى بود كه خداوند او را بر جن و انس و... مسلط نموده بود. روزى چند نفر از اصحاب خود را همراه يكى از جن‏هاى بزرگ و گردنكش فرستاد، تا چند ساعتى به ميان مردم بروند و گردش كنند و سپس بازگردند و به اصحاب فرمود: در اين سير و سياحت هر چه را از آن جن شنيديد به خاطر بسپاريد و وقتى نزد من آمدند براى من بيان كنيد.

آن‏ها همراه آن جن سركش حركت كردند تا به بازار رسيدند و امور زير را از آن جن ديدند:

1 - ديدند آن جن به آسمان نگاه كرد و سپس به مردم نگريست و سرش را تكان داد.

2 - از آن جا عبور نمودند تا به خانه‏اى رسيدند. ديدند شخصى از دنيا رفته و بستگان او گريه مى‏كنند. آن جن وقتى كه آن منظره را ديد خنديد.

3 - از آن جا عبور نمودند و افرادى را ديدند كه سير را با پيمانه مى‏فروشند، ولى فلفل را با وزن (و سنجش دقيق ترازو) مى‏فروشند. آن جن با ديدن آن منظره خنديد.

4 - از آن جا عبور نمودند و به گروهى رسيدند. ديدند آن‏ها ذكر خدا مى‏گويند و به ياد خدا به سر مى‏برند، ولى گروه ديگرى در كنار آن‏ها هستند و به امور بيهوده و باطل سرگرم مى‏باشند. آن جن سرش را تكان داد و لبخند زد.

ياران سليمان عليه‏السلام، از اين سير و عبور بازگشتند و جريان را (در چهار مورد فوق) به سليمان عليه‏السلام گزارش دادند.


previos pagenext page