previos pageقصه‏هاى قرآن به قلم روان‏ - محمد محمدى اشتهاردى‏ رحمه الله علیهnext page


آنها به داوود عليه‏السلام مجال ندادند كه بپرسد: چرا از راه غير معمولى وارد شديد بى درنگ يكى از آن‏ها شكايت خود را چنين مطرح كرد: اين شخص برادر من است. نود و نُه ميش دارد، و من يك ميش بيشتر ندارم، در عين حال اصرار دارد كه همين يك ميش را به او واگذار كنم، و در سخن بر من چيره شده و مرا در بن بست قرار داده است.

داوود عليه‏السلام بى درنگ به شاكى گفت: قطعا برادرت با اين ادعا بر تو ستم نموده است و اين حادثه تازگى ندارد، بسيارى از دوستان نسبت به يكديگر ستم مى‏كنند، مگر آن‏ها كه ايمان آورده و داراى عمل صالح هستند.

طرفين نزاع با شنيدن اين سخن قانع شدند و رفتند، و اصل قضاوت داوود عليه‏السلام نيز مطابق واقع بود، ولى داوود عليه‏السلام در قضاوت عجله كرد، زيرا بى آن كه سخن شاكى ديگر را بشنود، بر ضد او داورى نمود، گرچه داوريش حق بود.

از اين رو بى درنگ متوجه شتابزدگى و ترك اولىِ خود شد و توبه و استغفار نمود بو به سجده افتاد و بازگشت به خدا نمود.

خداوند از لطف خود او را بخشيد(575) و از اين ماجرا اين درس به انسان‏هاى داور داده شد كه در داورى خود عجله نكنند، تا حق كسى پايمال نشود.

مطابق روايتى كه از امام رضا عليه‏السلام نقل شده؛ فرمود: آن دو نفر دو فرشته به صورت انسان بودند كه به عنوان شكايت از همديگر، نزد داوود عليهماالسلام آمدند، و اين حادثه از اين جهت بود كه روزى داوود عليه‏السلام در ذهن خود گمان كرد كه خداوند در آن عصر كسى را عالم‏تر از او نيافريده، اين حالت نفسانى [كه يك نوع غرور و ترك اولى است ]موجب شد آن دو فرشته از سوى خدا نزد داوود عليه‏السلام بيايند. داوود در قضاوت عجله كرد، از مدعى بيّنه (دو شاهد عادل) نخواست، و از منكر چيزى نپرسيد، سپس متوجه اشتباه خود شده و توبه نمود. و فهميد كه آگاه‏تر از او در جهان وجود ندارد و به اين ترتيب به اشتباه بودن تفكر خود پى برد و خود را اصلاح كرد.(576)

سنت شكنى و ازدواج داوود عليه‏السلام با زن بيوه‏

از عصر حضرت آدم عليه‏السلام تا زمان داوود عليه‏السلام بين مردم سنت شده بود كه اگر زنى همسرش كشته مى‏شد يا مى‏مرد، بلاتكليف مى‏ماند و حق نداشت با كسى ازدواج كند.

خداوند به داوود عليه‏السلام وحى كرد: كه اين سنت غلط را بشكن، و به مردم بگو: ازدواج با زنان بيوه جايز است.

پس از اين دستور الهى، داوود عليه‏السلام نخستين فردى بود كه به اين سنت شكنى اقدام نمود و با زنى كه همسرش به نام اوريا كشته شده بود، پس از به سر آمدن عِدّه، ازدواج كرد.

چون داوود عليه‏السلام به عنوان نخستين نفر اين كار را كرد، عده‏اى از مردم بهانه گير، از اين كار رنجيده خاطر شدند(577) و در اين رابطه به شايعه‏پراكنى پرداختند. و بعضى نسبت‏هاى ناروا را به ساحت مقدس داوود عليه‏السلام دادند كه در تورات آمده و به راستى شرم آور و نابخردانه است.

عطاهاى بزرگ خدا به داوود عليه‏السلام‏

خداوند در آيات 10 تا 11 سوره سبأ پس از ذكر موهبت وسيع خود به داوود عليه‏السلام كه نشانگر مواهب بسيار معنوى و مادى به داوود عليه‏السلام است، سه عطيه بزرگ الهى را نام مى‏برد كه خداوند به حضرت داوود عليه‏السلام داد:

1 - خداوند به كوه‏ها فرمان داد كه با داوود عليه‏السلام (هنگام تسبيح) همصدا و هم آواز شوند.

2 - به پرندگان فرمان داد كه با داوود عليه‏السلام (هنگام ذكر خدا) همصدا و هم آواز گردند.

3 - خداوند آهن را براى داوود عليه‏السلام نرم كرد و به او دستور داد كه با آهن زره‏هاى كامل و فراخ بسازد، و حلقه‏هاى آن را به اندازه و متناسب كند.

وقتى كه حضرت داوود عليه‏السلام تسبيح خدا مى‏نمود، كوه‏ها و پرندگان صداى دلنشين و شيواى او را مى‏شنيدند و با او در ذكر خدا هم آهنگ مى‏شدند.

امام صادق عليه‏السلام در اين راستا فرمود: هنگامى كه داوود عليه‏السلام به سوى صحرا و بيابان حركت مى‏كرد، و آيات كتاب زبور را (كه غالباً به صورت مناجات بود) مى‏خواند، هيچ كوه و سنگ و پرنده‏اى نبود مگر اين كه با او همصدا مى‏شدند.(578) آرى، آن‏ها با شعورى كه داشتند تحت تأثير مناجات‏هاى اثربخش داوود عليه‏السلام قرار مى‏گرفتند و همنوا با او دل به خدا مى‏بستند.

او مناجات‏هاى كتاب زبور را با آن صداى خوش در محرابش مى‏خواند. پرندگان آن چنان مجذوب آن صدا مى‏شدند كه از هوا مى‏آمدند و بر روى داوود عليه‏السلام مى‏افتادند، و حيوانات وحشى براى شنيدن آن، پيش مردم مى‏آمدند و از آن‏ها نمى‏رميدند، زيرا همه، حواسشان غرق در لذت صداى داوود عليه‏السلام مى‏شد.(579)

زهد و پارسايى داوود عليه‏السلام‏

با اين كه داوود عليه‏السلام داراى حكومت و امكانات وسيع بود، همواره به طور ساده مى‏زيست، و حريم پارسايى را رعايت مى‏كرد، حضرت على عليه‏السلام در يكى از خطبه‏هايش از پارسايى داوود عليه‏السلام ياد كرده و مى‏فرمايد: او صاحب صداى خوش، و خواننده بهشت است، با دست خود زنبيل‏هايى از ليف خرما مى‏بافت و به هم‏نشينان مى‏فرمود: كداميك از شما در فروش اين زنبيل‏ها مرا كمك مى‏كند؟ او از پول آن زنبيل‏ها نان جوين تهيه مى‏كرد و مى‏خورد.(580)

زره‏بافى حضرت داوود عليه‏السلام‏

امام صادق عليه‏السلام فرمود: خداوند به حضرت داوود عليه‏السلام وحى كرد:

نِعم العَبدُ اَنتَ الّا اَنَّكَ تَأكُلُ مِن بَيتَ المالِ؛

تو نيكو بنده‏اى هستى، جز اين كه هزينه زندگى خود را از بيت المال تأمين مى‏كنى.

حضرت داوود عليه‏السلام چهل روز گريه كرد، و از خداوند خواست كه وسيله‏اى براى او فراهم سازد كه از بيت المال مصرف نكند، خداوند آهن را براى او نرم كرد، او هر روز با آهن يك زره مى‏ساخت، و آن را مى‏فروخت، به طورى كه در سال 360 زره بافت، و از بيت المال بى نياز گرديد.(581)

آرى، قبل از آن عصر، جنگجويان وقتى به جنگ مى‏رفتند، لباس‏هاى آهنى مى‏پوشيدند كه پوشيدن اين لباس‏ها به خاطر سنگينى و انعطاف‏ناپذيرى، بسيار دشوار و خسته كننده بود.

داوود عليه‏السلام كه به مسأله جهاد و دفاع، اهميت بسيار مى‏داد، در اين فكر بود كه وسيله دفاعى رزمندگان در عين اين كه آن‏ها را حفظ مى‏كند، نرم و استفاده از آن آسان باشد. همين مطلب را از خداوند خواست.

خداوند آهن را مانند شمع و موم براى داوود عليه‏السلام نرم كرد، و از اين موهبت كمال استفاده را در زره‏سازى نمود.

روايت شده: روزى حضرت لقمان عليه‏السلام نزد داوود عليه‏السلام آمد، او مشغول درست كردن نخستين زره بود، لقمان سكوت كرد و چيزى نگفت، همچنان تماشا مى‏كرد و مى‏ديد داوود عليه‏السلام از آهن مقدارى مى‏گيرد و با آن مفتول‏هاى باريك مى‏سازد، و آن مفتول‏ها را داخل هم مى‏گذارد... لقمان همچنان منتظر بود ببيند كه داوود عليه‏السلام چه مى‏سازد؟!

تا اين كه داوود عليه‏السلام يك زره را به طور كامل ساخت و سپس برخاست، آن را پوشيد و گفت: به راستى چه وسيله دفاعى خوبى براى جنگ است.

لقمان با صبر و تحمل بدون سخن گفتن دريافت كه داوود عليه‏السلام چه چيزى مى‏بافته است، گفت: الصَّمتُ حِكمَة وَ قليل فاعِلُهُ؛ خاموشى حكمت است، ولى افراد خاموش اندكند.(582)

جلال الدين مولانا در كتاب مثنوى مى‏گويد: لقمان وقتى كه ديد داوود عليه‏السلام لباسى با حلقه‏هاى آهن مى‏بافد تعجب كرد، مى‏خواست بپرسد، با خود گفت: خاموشى و تحمل بهتر است انسان در پرتو تحمل زودتر به مقصود مى‏رسد.

سرانجام بافتن آن تمام شد و داوود عليه‏السلام آن را پوشيد و به لقمان گفت: اين زره لباس نيكويى براى جنگ است. لقمان گفت: صبر نيز يار و پناه خوب، و برطرف‏كننده اندوه است:

گفت لقمان صبر هم نيكو دمى است كو پناه و دافع هر جا غمى است
صد هزاران كيميا حق آفريد كيميايى همچو صبر آدم نديد
صبر گنج است اى برادر صبر كن تا شفا يابى تو زين رنج كهن‏(583)

سعدى در گلستان مى‏گويد:

چو لقمان ديد كاندر دست داوود عليه‏السلام همى آهن به معجز موم گردد
نپرسيدش چه مى‏سازى كه دانست كه بى پرسيدنش معلوم گردد(584)

گزينش داورىِ بهتر

گله گوسفندى شبانه وارد تاكستانى شدند، و برگها و خوشه‏هاى انگور آن تاكستان را خوردند. صاحب باغ از حادثه با خبر شد و صاحب گوسفند را نزد حضرت داوود عليه‏السلام آورد، و از او شكايت نمود، و از حضرت داوود عليه‏السلام خواست تا در اين مورد داورى كند.

حضرت داوود عليه‏السلام پس از بررسى چنين فهميد كه قيمت در آمد آن باغ كه به وسيله گوسفندان نابود شده به اندازه قيمت آن گوسفندان است، از اين رو چنين قضاوت كرد كه: گوسفندان بايد به صاحب باغ سپرده شوند.

حضرت سليمان فرزند داوود عليه‏السلام كه در آن هنگام خردسال بود، در آن جا حضور داشت و به پدر گفت: اى پيامبر بزرگ خدا! اين قضاوت را تغيير ده و تعديل كن.

داوود عليه‏السلام گفت: چگونه؟

سليمان عليه‏السلام گفت: گوسفندان را به صاحب باغ تحويل بده تا از منافع آن‏ها (از شير و پشمشان) استفاده كند، و باغ را به صاحب گوسفندان تحويل بده، تا در اصلاح آن بكوشد، وقتى كه باغ به حال اول بازگشت، آن را به صاحبش تحويل بده، و در همان وقت، گوسفندان را نيز به صاحبش بسپار.

هر دو قضاوت صحيح و عادلانه بود، ولى نظر به اين كه در مقام اجرا، قضاوت سليمان عليه‏السلام دقيقتر اجرا مى‏شد، و به طور تدريج بود و زندگى هر دو نفر (صاحب باغ و صاحب گوسفند) پس از مدتى سامان مى‏يافت، قضاوت سليمان از سوى خداوند انتخاب گرديد، البته قضاوت سليمان عليه‏السلام را خداوند به او تفهيم نمود(585) و در ضمن، به وجود آمدن ماجرا به اين صورت، براى آن بود كه وصى حضرت داوود عليه‏السلام در ميان فرزندانش معرفى گردد، كه سليمان است نه غير او. براى روشن شدن مطلب نظر شما را به داستان زير كه تكميل كننده اين داستان است و از امام صادق عليه‏السلام نقل شده، جلب مى‏كنم:

خلافت و حكومت داوود عليه‏السلام بر روى زمين‏

از ويژگى‏هاى حضرت داوود عليه‏السلام و پسرش سليمان عليه‏السلام آن است كه خداوند مقام رهبرى و حكومت دارى را به آن‏ها داد.

و اين موضوع بيانگر آن است كه: دين از سياست جدا نيست، دين منهاى سياست، به معنى انسان بى‏بازو است، زيرا سياست بازوى اجرايى دين است و سياست بدون دين نيز عامل مخرب و ويرانگر است.

پيامبران هرگاه زمينه را فراهم مى‏ديدند، به تشكيل حكومت اقدام مى‏نمودند.

حضرت داوود عليه‏السلام سپس پسرش سليمان عليه‏السلام شرايط زمينه را براى تشكيل حكومت فراهم ديدند، خداوند آن‏ها را حاكم مردم نمود.

يا داوُودُ اءنّا جَعَلناكَ خَليفَة فِى الاَرضِ فَاحكُم بَينَ النّاسِ بالحقِّ؛

اى داوود! ما تو را خليفه (و نماينده) خود در زمين قرار داديم، پس در ميان مردم به حق داورى كن.(586)

نيز مى‏فرمايد:

وَ شدَدنا مُلكُه وَ آتَيناهُ الحِكمَةَ وَ فَصلَ الخِطابِ؛

و حكومت داوود عليه‏السلام را استحكام بخشيديم و به او دانش و شيوه داورى عادلانه عطا كرديم.(587)

حضرت سليمان عليه‏السلام پس از داوود عليه‏السلام وارث حكومت پدر شد(588) و آن را به طور وسيعتر در اختيار گرفت (كه در داستان‏هاى زندگى او خاطرنشان خواهد شد)

عمر طولانى براى جوان به خاطر داوود عليه‏السلام‏

روزى حضرت داوود عليه‏السلام در خانه‏اش نشسته بود، جوانى پريشان‏حال و فقير نيز در نزد او نشسته بود، اين جوان بسيار به محضر داوود عليه‏السلام مى‏آمد و سكوت طولانى داشت. روزى عزرائيل به حضور داوود عليه‏السلام آمد و با نگاه عميق به آن جوان نگريست، داوود عليه‏السلام به عزرائيل گفت: به اين جوان مى‏نگرى؟

عزرائيل: آرى، من مأمور شده‏ام تا سرِ هفته روح اين جوان را قبض كنم.

دل حضرت داوود عليه‏السلام به حال آن جوان سوخت و به او مرحمت نمود و به او گفت: اى جوان آيا همسر دارى؟ جوان گفت: نه، هنوز ازدواج نكرده‏ام.

داوود عليه‏السلام به او فرمود: نزد فلان شخصيت (كه از رجال معروف و بزرگ بنى اسرائيل بود) برو، و به او بگو: داوود عليه‏السلام به تو امر مى‏كند كه دخترت را به همسر من گردانى، سپس شب با او ازدواج كن و كنار همسرت باش، و هر چه هزينه زندگى لازم است از اين جا بردار و ببر، و پس از هفت روز به اين جا نزد من بيا.

پيام داوود عليه‏السلام موجب شد كه آن شخصيت دخترش را همسر آن جوان نمايد، و آن جوان به دستور حضرت داوود عليه‏السلام عمل كرد، و پس از هفت روز نزد داوود عليه‏السلام آمد.

داوود عليه‏السلام از او پرسيد: اى جوان! اين ايام چگونه بر تو گذشت؟

جوان، بسيار به من خوش گذشت كه سابقه نداشت.


previos pagenext page