![]() | قصههاى قرآن به قلم روان - محمد محمدى اشتهاردى رحمه الله علیه | ![]() |
هارون همواره يگانه يار و ياور موسى عليهالسلام بود و سرانجام در بيابان تيه قبل از رسيدن به سرزمين مقدس، از دنيا رفت، و موى عليهالسلام را در سوگ خود نشانيد.
در روايات متعدد اسلامى از جمله حميث مَنزِلَه، نسبت حضرت على عليهالسلام به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم، همانند نسبت هارون به موسى عليهالسلام تشبيه شده، با اين فرق كه هارون پيامبر بود، ولى عليهالسلام پيامبر نبود.(561)
بيشتر زندگى هارون با زندگى برادرش موسى عليهالسلام آميخته است، كه قبلا نمونههاى آن ذكر گرديد.
از طلحه يكى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نقل شده گفت: از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم فرمود: موسى بن عمران عليهالسلام پس از وفات برادرش هارون، عرض كرد:
خدايا! برادرم هارون از دنيا رفت او را بيامرز.
خداوند به او چنين وحى كرد: اى موسى! اگر از من در مورد آمرزش امتهاى پيشين و آينده تقاضا كنى، جواب مثبت به تو دهم، مگر در مورد قاتل حسين بن على عليهالسلام كه هرگز او را نمىآمرزم.(562)
پايان داستانهاى زندگى حضرت هارون عليهالسلام
چنان كه قبلا گفته شد، پس از رحلت موى عليهالسلام بنىاسرائيل به فرماندهى يوشع بن نون وصى موسى عليهالسلام به جنگ با زورمندان شام و فلسطين پرداختند، تا ارض فلسطين و شهرهاى آن را فتح كنند و اين جنگ همچنان ادامه داشت.
بنى اسرائيل پس از موسى عليهالسلام داراى پيامبرى بودند كه در آيه 246 و 247 و 248 سوره بقره از اين پيامبر به عنوان نبى (پيامبر) ياد شده، ولى نام او ذكر نشده است، كه اكثر مفسران به استناد روايات معتقدند كه اين پيامبر به نام اشموئيل بود.
اشموئيل كه از نژاد بنى اسرائيل بود. زمام رهبرى بنى اسرائيل را در دست گرفت و به بازسازى آنها براى خودسازى و جهاد با دشمنان پرداخت.
اشموئيل احساس كرد كه لشگر بنى اسرائيل نياز به يك فرمانده شجاع، نترس، كاردان و دلاور دارد. خود بنى اسرائيل نيز كه از ناحيه گزند دشمنان به ستوه آمده بودند، نياز به چنين فرماندهى را احساس نمودند. نزد اشموئيل آمده و از او درخواست كردند كه فرماندهى شجاع و كارآمد انتخاب كند تا تحت فرماندهى او با دشمن بجنگند، اشموئيل كه سستى و بىهمتى آنها را تجربه كرده بود به آنها فرمود:
بيم آن دارم كه شما از پيروى چنين فرماندهى سرپيچى كنيد، و از نبرد با دشمن، شانه خالى نماييد. ولى آنها قول دادند كه با انتخاب چنان فرمانده يا اطاعت قوى از او با دشمن جنگ خواهند كرد.
اشموئيل از درگاه خداوند درخواست چنين فرماندهى با كفايت نمود. خداوند به او وحى كرد كه چنين فرماندهى را نزد تو مىفرستيم، فرماندهى و پرچم سپاه را به دست او بسپار.
اين فرمانده لايق همان طالوت بوده كه مردى بلندقامت، تنومند، داراى اعصابى محكم و ارادهاى قوى به علاوه دانشمندى زيرك و با تدبير بود. او در اين هنگام شهرتى نداشت. با پدرش در ساحل رودخانهاى مىزيست و چهارپايان پدرش را به چرا مىبرد و كشاورزى مىكرد.
روزى بعضى از چهارپايان در بيابان گم شدند. طالوت همراه يكى از دوستانش در اطراف رودخانه به جستجوى آنها پرداخت، در اين جستجو تا نزديك شهر صوف رسيدند - اشموئيل در شهر صوف سكونت داشت - دوست طالوت به طالوت گفت: ما در نزديك شهر صوف هستيم، اشموئيل پيامبر در اين شهر است، بيا نزد او برويم، تا او در پرتو وحى ما را به پيدا كردن چهارپايان گمشده راهنمايى كند.
طالوت پيشنهاد دوستش را پذيرفت و با هم به شهر صوف نزد اشموئيل آمدند همين كه چشمان طالوت و اشموئيل به همديگر افتاد، ما بين دلهايشان آشنايى برقرار شد. اشموئيل در همان لحظه طالوت را شناخت، دريافت كه اين شخص همان است كه خداوند او را به عنوان فرمانده لايق نزدش فرستاده است.
طالوت سرگذشت گم شدن چهارپايانش را براى اشموئيل شرح داد. اشموئيل گفت: چهارپايانت هم اكنون، در راه دهكده به طرف باغستان پدرت در حركتند، نگران آنها نباش، ولى من تو را براى كار بزرگترى كه مربوط به نجات بنى اسرائيل از گزند دشمن است دعوت مىكنم.
طالوت در آغاز از اين پيشنهاد تعجب كرده ولى سپس دعوت اشموئيل را پذيرفت، حضرت اشموئيل عليهالسلام طالوت را به بنىاسرائيل معرفى كرد، فرمود:
خداوند اين شخص را براى فرماندهى شما برگزيد، از او پيروى كنيد، و خود را براى جهاد با دشمن آماده سازيد.
بنى اسرائيل بهانهتراشى كردند، زيرا اوصاف يك فرمانده لايق را در ظاهر طالوت نمىديدند، زيرا او را نمىشناختند، ولى اشموئيل به آنها اطمينان داد كه طالوت از نظر علمى و معنوى و جسمى، رادمردى قوى و با تدبير است و بر شما برترى دارد.(563)
بنى اسرائيل مطالبه دليل و نشانه كردند اشموئيل به آنها گفت:
نشانه انتخاب طالوت آن است كه صندوق عهد يادگار مهم موسى عليهالسلام(564) را كه مايه دلگرمى و اطمينان شما است و اكنون در دست دشمن است به سوى شما باز مىگردند.
طولى نگذشت كه صندوق عهد به گونه معجزهآسايى به دست بنى اسرائيل افتاد.
در تاريخ آمده است: هنگامى كه صندوق عهد در جنگها به دست بتپرستان فلسطين افتاد، آن را به بتكده خود بردند تا آن صندوق در آن جا بود، آنها گرفتار ناراحتىهاى گوناگونى شدند، بعضى گفتند: اين ناراحتىها هم به خاطر آن صندوق عهد است. از اين رو تصميم گرفتند آن را از شهر خود خارج سازند، و چون كسى حاضر نبود اين كار را بكند، آن صندوق را به دو گاو بستند، و آن دو گاو را به سوى بيابان حركت دادند. آن گاوها آن صندوق را كشيدند و از شهر خارج كرده و در بيابان به ميان بنى اسرائيل آوردند، البته فرشتگان و امدادهاى غيبى در پشت پرده، اين حركت را راهنمايى مىكردند.
طالوت از سوى اشموئيل و بنى اسرائيل به عنوان فرمانده كل قواى بنى اسرائيل منصوف شد، طالوت سپاهيان را بازسازى و منظم كرد و به سوى جبهه روانه ساخت، در مسير راه براى آن كه آنها را آزمايش كند، با اين كه تشنه بودند و آب نداشتند، به آنها گفت: در سر راه به نهر آبى مىرسيد، خداوند شما را به وسيله آن آب آزمايش مىكند، آنها كه به هنگام تشنگى از آب بنوشند از من نيستند، و آنها كه جز يك پيمانه با دست خود، بيشتر از آن نخورند از من هستند.
همه لشگر - جز اندكى - از آن آب نوشيدند.
طالوت دريافت كه افراد محكم و با ايمان امتحان داده كه مىتوان با آنها جنگيد همان گروه اندكند كه از آب ننوشيدند يا به اندازه يك كف دست نوشيدند.
طالوت با همان گروه اندك از نهر آب گذشتند، عدهاى از آنها با مقايسه كمى افراد خود با انبوه فراوان دشمن، گفتند: ما توانايى مقابله با دشمن به فرماندهى جالوت را نداريم. ولى آنها كه به لقاء الله و روز رستاخيز اعتقاد داشتند، با اراده قاطع گفتند:
كَم مِن فِئَةٍ قليلَةٍ غَلَبَت فَِةٌ كثيرةً بِاِذنِ اللهِ و اللهُ مَعَ الصابرين.
چه بسيار گروههاى كوچكى كه به فرمان خدا بر گروههاى عظيمى پيروز شدند، و خداوند با صابران (و استقامت كنندگان) است.(565)
لشكر اندك بنى اسرائيل به حركت خود به سوى جبهه ادامه دادند، در حالى كه طالوت در پيشاپيش آنها حركت مىكرد تا به جايى رسيدند كه لشگر نيرومند جالوت نمايان و ظاهر شد. طالوتيان در برابر آن قدرت عظيم قدرت كشيدند و دست به دعا برداشته و گفتند:
رَبَّنا أفرِغْ عَلَينا صَبرو ثَبِّت اَقدامَنا عَلَى القَومِ الكافِرينَ؛
پروردگارا! پيمانه مقاومت و تحمل و صبر را بر ما بريز، و گامهاى ما را ثابت بدار، و ما را بر جمعيت كافران پيروز گردان.(566)
اين گروه اندك با ارادهاى محكم و روحيهاى عالى به فرماندهى طالوت فرمانده لايق و با ايمان به قلب لشگر دشمن زدند.
در آن وقت حضرت داوود به عنوان جوان ناشناس در ميان لشگر بنى اسرائيل بود. به وسيله فلاخنى كه در دست داشت، در پيشاپيش لشگر، جالوت فرمانده دشمن را هدف قرار داد و يكى دو سنگ به سوى او افكند، آن يك سنگ يا دو سنگ به او اصابت كرد به طورى كه جالوت جيغ و فرياد كشيد و بر زمين افتاد و در خون خود غوطه ور شد و به هلاكت رسيد. با كشته شدن جالوت، سپاه او فروپاشيدند و فرار را بر قرار ترجيح دادند.
به اين ترتيب طالوت با لشكر اندك بنىاسرائيل بر دشمنان پيروز شدند. حضرت داوود عليهالسلام از آن وقت داراى موقعيت عظيم در نزد اشموئيل و بنى اسرائيل گرديد و سرانجام داراى مقام نبوت و حكومت گرديد.
امام صادق عليهالسلام فرمود: خداوند به پيامبر بنى اسرائيل (اشموئيل) وحى كرد: جالود را كسى مىكشد كه زره موسى عليهالسلام براى تن او اندازه است، و او از فرزندان لاوى بن يعقوب بوده و نامش داوود عليهالسلام پسر ايشا است. ايشا داراى ده پسر است كه داوود عليهالسلام از همه آنها كوچكتر مىباشد. طالوت هنگام بسيج سپاه، براى ايشا پيام داد كه همه پسرانش را حاضر كند، او به دستور عمل كرد، طالوت زره موسى عليهالسلام را بر تن يكى از آنها نمود، ولى براى هيچكدام اندازه نبوده بلكه بلندتر بود يا كوتاهتر، طالوت به ايشا گفت: ديگر پسرى ندارى؟ او عرض كرد: يك پسر كوچكتر از همه دارم كه چوپان گوسفندانم مىباشد. طالوت به دنبال او فرستاد، او آمد و زره را پوشيد، آن زره براى او اندازه بود، همراه او چند سگ و يك فلاخن بود و طالوت او را همراه لشگر به ميدان برد. او بسيار شجاع و نترس بود، هنگامى كه لشكر بنى اسرائيل تدر برابر جالوت قرار گرفتند، جالوت سوار بر فيل بود و تاج بلندى بر سر داشت و لشگرش در دو طرف او آماده بودند، داوود عليهالسلام سه سنگ همراه داشت، يكى از آنها را در فلاخن نهاد و به سوى جالوت پرتاب كرد، اين سنگ به جانب راست او اصافت نمود، سنگ دوم را به سوى او انداخت كه به جانب چپش اصابت كرد، سنگ سوم، درست بر پيشانى او به ياقوت تاجش اصابت كرد كه به مغزش رسيد و همان دم او را به هلاكت رساند و به زمين انداخت، لشگر او گريختند و بنى اسرائيل پيروز گشتند.(567)
پايان داستانهاى زندگى حضرات اشموئويل، طالوت و جالوت عليهمالسلام
يكى از پيامبران بزرگى كه علاوه بر قدرت معنوى و نبوت، داراى حكومت ظاهرى وسيع نيز بود، حضرت داوود عليهالسلام است كه نام مباركش شانزده بار در قرآن آمده است.
حضرت داوود عليهالسلام در سرزمينى بين مصر و شام ديده به جهان گشود، او از نوادههاى
حضرت يعقوب است و به نُه واسطه به يكى از فررزندان حضرت يعقوب مىرسد، پدرش ايشا نام داشت.
او صد سال عمر كرد، كه چهل سال از آن را حكومت نمود.(568)
ماجراى شهرت داوود عليهالسلام - همانطور كه پيش از اين شرح داده شد - آن هنگام شروع شد كه به عنوان يكى از سربازان طالوت، به جنگ جالوت و لشگرش رفت و با سنگى كه در فلاخن خود نهاده بود، جالوت جبار را كشت (كه داستانش در صفحه قبل گذشت).
ايشا ده پسر داشت، داوود عليهالسلام كوچكترين آنها بود.
حضرت داوود عليهالسلام بسيار خوش صورت بود، به طورى كه وقتى صدايش به مناجات بلند مىشد، پرندگان به سوى او مىآمدند و حيوانات وحشى گردن مىكشيدند تا صداى دلنشين او را بشنوند، او كوتاه قد و كبود چشم و كممو بود، در ميان بنى اسرائيل و در پيشگاه طالوت فرمانده شجاع و باايمان لشگر بنى اسرائيل، داراى موقعيت عظيم بود، پس از آن كه طالوت از دنيا رفت، بنى اسرائيل حكومت و فرماندهى طالوت را در اختيار داوود عليهالسلام گذاشتند، و همه ثروتهاى داوود را به او سپردند، وقتى كه به حاكميت رسيد، خداوند او را به مقام پيامبرى نيز رسانيد.(569)
در قرآن، در آيه 15 تا 20 سوره ص، خداوند داوود عليهالسلام را با ده خصلت ارجمند مىستايد، حتى به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم سفارش كرده كه در برابر گزند مخالفان و بدخواهان همانند داوود عليهالسلام صبر و مقاومت داشته باشد.
در آيه نخست (آيه 17 سوره ص) چنين آمده:
اِصبِر عَلى ما يَقُولونَ وَ اذكُر عَبدَنا داوُودَ ذَالأَيدِ اءِنَّهُ اَوَّاب؛
اى پيامبر! در برابر آن چه مخالفان مىگويند شكيبا باش و به خاطر بياور بنده ما داوود عليهالسلام را كه صاحب قدرت، و بسيار بازگشت كننده به خدا بود.
خصال دهگانه ارجمند داوود عليهالسلام عبارتند از:
1 - صبر و مقاومت.
2 - مقام عبوديت و بندگى.
3 - قوت و قدرت معنوى و جسمى.
4 - بازگشت و رجوع مداوم به خدا، و رابطه تنگاتنگ با خدا.
5 - كوهها در تسخير او بودند و با او صبح و شام تسبيح خدا مىگفتند.
6 - پرندگان در تسبيح خدا با او هم آواز مىشدند.
7 - آنها نه تنها در آغاز كار بلكه در همه احوال، با تسبيح او هماهنگ مىشدند.
8 - داشتن حكومت استوار و مقتدرانه.
9- علم و دانش سرشار كه مايه بركات است.
10 - منطقى گويا، و بيانى لطيف و شيوا.(570)
خداوند گاهى او را به عنوان نِعمَ العَبدِ نيكوترين بنده و زمانى او را به عنوان خليفه خود،(571) و نيز به داشتن امتياز و فضايل(572) علم و حكمت(573) معرفى كرده، و نزول كتاب اخلاقى و مهم زبور را بر او، برشمرده(574) او را با عالىترين خصلتها ستوده است.
كتاب زبور مشتمل بر نصايح و مناجات و امور اخلاقى است، مزامير زبور در كتاب عهدين، مشتمل بر 150 فصل است كه هر كدام به نام مزمور ناميده شده و سراسر آن به شكل اندرز، دعا و مناجات است.
حضرت داوود عليهالسلام براى آن كه از گزند دشمن محفوظ بماند، پاسداران بسيار داشت، روزى در يكى از اطاقهاى قصر خود كه طبقه بالا بود و همواره در آن جا عبادت مىكرد و آن را محراب خود قرار داده بود و مشغول عبادت بود، ناگهان دو نفر بدون مقدمه و اجازه، سراسيمه از راه غير عادى، بالا رفتند و به حضور او رسيدند.
داوود عليهالسلام از مشاهده آنها وحشت كرد، زيرا فكر مىكرد قصد سويى دارند، ولى آنها بى درنگ به داوود گفتند: نترس، ما دو نفر شاكى هستيم، و براى داورى نزد تو آمدهايم.