previos pageقصه‏هاى قرآن به قلم روان‏ - محمد محمدى اشتهاردى‏ رحمه الله علیهnext page


ما او و تمامى خانواده مؤمنش را نجات داديم، جز پيرزنى كه در ميان آن گروه باقى ماند (اين پيرزن همسر لوط بود كه از نظر عقيده و مذهب با قوم گمراه بود و هرگز به لوط ايمان نياورد) سپس ديگران را هلاك كرديم و بارانى (از سنگ) بر آنها فرو فرستاديم، چه باران بدى بود باران انذارشدگان.

در اين ماجرا(ى قوم لوط و سرنوشت شوم آنها) آيتى است امّا اكثر آنها ايمان نياوردند و پروردگار تو عزيز و رحيم است.

گفتگوى ابراهيم عليه‏السلام با فرشتگان، در مورد عذاب قوم لوط عليه‏السلام‏

چنان كه قبلاً در زندگى ابراهيم عليه‏السلام ذكر شد: به فرمان خدا نُه نفر يا يازده نفر از فرشتگان مقرب خداوند كه جبرئيل در ميانشان بود، از سوى خدا براى انجام دو مأموريت به زمين آمدند: نخست براى مژده دادن به ابراهيم عليه‏السلام كه به زودى از ساره داراى پسرى به نام اسحاق خواهد شد 2 - عذاب رسانى به قوم لوط.

وقتى كه اين فرشتگان نزد ابراهيم عليه‏السلام آمدند و بشارت خود را دادند، مأموريت دوم خود را به ابراهيم عليه‏السلام گفتند، ابراهيم عليه‏السلام در اين مورد با آن فرشتگان به گفتگو نشست، زيرا دل مهربان ابراهيم عليه‏السلام مى‏تپيد و با خود مى‏گفت: شايد روزنه اميد براى اصلاح قوم لوط باشد. از اين رو - طبق بعضى از روايات - ابراهيم به فرشتگان گفت: اگر در ميان قوم لوط صد نفر از مؤمنان باشند، آيا باز بر آن‏ها عذاب مى‏رسانيد؟

فرشتگان: نه.

ابراهيم: اگر پنجاه نفر باشند چطور؟

فرشتگان: نه .

ابراهيم: اگر يك نفر مؤمن باشد چطور؟

فرشتگان: قطعا لوط عليه‏السلام در ميان آن‏ها نيست، ما به او و خاندانش آگاه‏تر هستيم، لوط و خاندان با ايمانش - جز همسرش - را نجات خواهيم داد.(284)

وقتى كه براى ابراهيم، عذاب قوم لوط قطعى شد، ديگر هيچ نگفت، و تسليم فرمان خداى بزرگ بود، و گفتگوى فوق نيز براى توضيح بود كه از دل مهربان ابراهيم عليه‏السلام نشأت مى‏گرفت.

و در بعضى از روايات آمده: ابراهيم به جبرئيل گفت: در اين باره به خدا مراجعه كن (و توضيح بخواه) خداوند در همان لحظه به ابراهيم وحى كرد:

اَعرِض عَن هذَا اءِنَّه قَد جاءَ اَمرُ ربِّكَ وَ اءِنَّهُم آتِيهُم عَذابٌ غَيرُ مَردُودٍ؛

اى ابراهيم! از اين گفتگوها دورى كن، فرمان خدا صادر شده و اين فرشتگان مأمور عذاب حتمى قوم لوط هستند كه در آن، هيچ شفاعتى مقبول نيست. (285)

گفتگوى مأموران عذاب با حضرت لوط عليه‏السلام‏

سرانجام مأموران عذاب به صورت بشر، از حضور ابراهيم خارج شده و به حضور لوط وارد شدند، لوط جوانان زيبايى را ديد و در اين موقع مشغول آبيارى زراعتش بود، به آن‏ها گفت: شما كيستيد؟

آن‏ها گفتند: ما مسافر راه هستيم امشب مايليم مهمان تو باشيم.

لوط، با توجه به قوم منحرف و زشتكارش از يك سو، و ورود جوانان زيبا از سوى ديگر، در فشار روحى قرار گرفت، كه چه كند، اگر اين جوانان را مهمان كند ترس آبروريزى است، اين فكر چنان او را ناراحت كرد كه به خود گفت:

هذا يَومٌ عَصيبٌ؛ امروز روز سخت و وحشتناكى است.(286)

اما لوط مهمان نواز چاره‏اى جز اين نداشت كه مهمانان را به خانه خود ببرد، آن‏ها را به سوى خانه‏اش راهنمايى كرد ولى براى اين كه آن‏ها را از ماجرا با خبر كرده باشد، در وسط راه چند بار به آن‏ها گفت: اين شهر مردم زشتكار و منحرفى دارد، تا اگر ميهمان‏ها توانايى مقابله دارند، حساب كار خود را كرده باشند.

در بعضى از روايات آمده: لوط آن قدر مهمان‏هاى خود را معطل كرد تا شب فرا رسيد، شايد در تاريكى دور از چشم آن قوم شرور و آلوده بتواند با حفظ آبرو از آنان پذيرايى كند.(287)

به هر حال مهمانان وارد خانه لوط شدند، همسر لوط بر پشت بام رفت و آتش روشن كرد، قوم شرور فهميدند كه امشب در خانه لوط چند نفر به مهمانى آمده‏اند و از هر سو به سرعت به سوى خانه لوط عليه‏السلام هجوم آوردند.(288)

گفتگوى لوط عليه‏السلام با قوم تبهكار

وقتى كه قوم شرور، به درِ خانه لوط عليه‏السلام رسيدند، به لوط گفتند: آيا ما تو را از جا دادن مردم نقاط ديگر منع نكرده‏ايم؟

لوط عليه‏السلام كه هوى و هوس آن‏ها را ميدانست، سخن از ازدواج (كه امرى طبيعى براى ارضاى غريزه جنسى و بقاى نسل است) به ميان آورد و فرمود: اينها دختران منند، براى شما پاكيزه‏ترند (با آن‏ها ازدواج كنيد و از عمل شنيع لواط دورى كنيد) از خدا بترسيد و مرا در ميان مهمانهايم، رسوا نكنيد.

اَلَيسَ مِنكُم رَجُلٌ رَشيدٌ؛

آيا در ميان شما يك نفر داراى رشد و غيرت نيست؟(289)

آن‏ها در پاسخ گفتند: تو كه مى‏دانى ما حق (و ميلى) در دختران تو نداريم و خوب مى‏دانى ما چه مى‏خواهيم.

وقتى كه حضرت لوط از آن قوم اصلاح‏ناپذير، مأيوس شد، گفت: كاش داراى نيرو يا تكيه گاه و پشتيبان محكمى بودم(290) (آنگاه مى‏دانستم با شما پست‏فطرتان چه كنم؟!)

آرى لوط در اين هنگام از غربت و بى كسى خود ياد كرد و گفت: اگر نيرويى مى‏داشتيم چنين خوار و گرفتار شما نمى‏شدم و در برابر تعدى و گزند شما دفاع مى‏كردم و در مقابل فشار شما مقاومت مى‏نمودم.

عجبا حتى يك مرد سالم و غيرتمند نبود كه به پشتيبانى از لوط بر خيزد، و تعبير به‏

اَلَيسَ مِنكُم رَجُلٌ رَشيدٌ؛

آيا در ميان شما يك مرد رشيد نيست؟

حاكى است كه اگر يك انسان عاقل و فهميده، و متعهد در ميان شما بود، كار شما به افتضاح و رسوايى نمى‏كشيد.

خبر دختر لوط عليه‏السلام به پدر!

بعضى چنين مى‏نويسند:

فرشتگان مأمور عذاب وقتى كه از ابراهيم عليه‏السلام جدا شدند، و به صورت جوانان زيبا به شهر سدوم روانه گشتند، چون به دروازه شهر رسيدند، دخترى را ديدند كه از چاه آب مى‏كشد، از او خواستند كه آن‏ها را پذيرايى كند، دختر در مورد قوم شرور لوط، درباره جوانان تازه وارد نگران شد، و در وجود خود نيرويى - براى حمايت ايشان نديد و خواست تا در يارى آن‏ها از پدرش استمداد كند، او دختر لوط بود، از اين رو مهلت خواست و نزد پدر رفت و ماجرا را گفت.

حضرت لوط از شنيدن اين خبر، سخت نگران شد، و درباره خصوصيات آن جوانان از دخترش توضيح خواست، و براى يافتن بهترين راه، با دخترش به گفتگو پرداخت، و شايد از پذيرفتن و استقبال از واردين، مردد بود، و فكر مى‏كرد از پذيرفتنشان، معذرت بخواهد، يا حقيقت حال را براى آن‏ها بگويد، تا به زحمت نيفتد، ولى مهر و محبت و مهمان‏نوازى لوط عليه‏السلام او را بر آن داشت كه مخفيانه، دور از ديد مردم، به استقبال واردين برود آنها را با كمال احترام به منزل بياورد (با توجه به اين كه قوم لوط، لوط را از مهمان كردن غريبان منع كرده بودند) سرانجام لوط به تصميم خود عمل كرد، و به استقبال جوانان تازه وارد رفت و با كمال احتياط، دور از ديد مردم آن‏ها را به خانه آورد و در خانه را به روى آن‏ها بست تا كسى مطلع نشود.(291)

به اين ترتيب حضرت لوط عليه‏السلام در شرايط بسيار سخت، خصلت مهمان‏نوازى خود را به خوبى انجام داد، كه بعد معلوم شد آن جوانان فرشتگان مأمور عذاب هستند.

به ياد حضرت قائم (عجل الله تعالى فرجه الشريف)

جالب اين كه در پاره‏اى از روايات در تفسير آيه:

قالَ لَو أَنَّ لِى بِكُم قُوَّة اَو آوى اِلى رُكنٍ شَديدٍ؛

كاش در برابر شما قدرتى داشتم و يا تكيه‏گاه و پشتيبان محكمى در اختيارم بود.

آمده: امام صادق عليه‏السلام فرمود: منظور از قوة همان قائم (عجل الله تعالى فرجه الشريف) است و منظور از ركن شديد 313 نفر ياران (مخصوص) آن حضرتند.(292)

به اين ترتيب نقش نيرو و سپاه قدرتمند در پيشبرد اهداف انسانى، روشن مى‏شود، و در ضمن حضرت لوط آرزو مى‏كند كه چنين نيرويى داشته باشد، و حكومت جهانى در پرتو وجود حضرت قائم عليه‏السلام با ارتش متعهد و نيرومند در همه جهان تشكيل گردد تا از مفاسد و زشتى‏ها به شدت جلوگيرى شود (اميد آن كه هر چه زودتر خداوند لطف كند، تا با ظهور حضرت قائم عليه‏السلام و تشكيل حكومت جهانى، همه گونه مفاسد از روى زمين برچيده گردد، و دنيا پر از عدل و داد شود).

چگونگى عذاب وحشتبار قوم لوط عليه‏السلام‏

از آن جا كه قوم سركش لوط، فساد را از حد گذراندند، و به جاى پذيرش راهنمايى‏ها و نصيحت‏هاى حضرت لوط، او را تهديد به تبعيد كردند، و سال‏ها بر اين وضع نكبت بار ادامه دادند و درست به عكس فرمان خدا همه چيز را وارونه نمودند، خداوند نيز مجازات آن‏ها را به تناسب كارهاى وارونه آن‏ها، وارونه كردن زمين قرار داد و به جاى آب باران، آن‏ها را سنگباران كرد، اينك اصل ماجرا را بشنويد:

وقتى كه مهمانان (فرشتگان به صورت جوانان زيبا) در خانه لوط عليه‏السلام بودند، لوط عليه‏السلام از يكى از آن جوانان پرسيد: كيستى؟ او گفت: من جبرئيل هستم، لوط گفت: چه مأموريتى دارى؟ جبرئيل گفت: مأموريت هلاكت قوم را دارم، لوط گفت: همين الان؟

جبرئيل گفت:

اَلَيسَ الصُّبحُ بِقَريبٍ؛

آيا صبح نزديك نيست؟(293)

در اين هنگام قوم شرور و زشتكار سر رسيدند، و در خانه لوط را شكستند و وارد خانه شدند، جبرئيل با پر خود محكم بر صورتشان زد، به طورى كه چشمشان محو و نابينا شد.(294)

وقتى آن‏ها چنين ديدند دريافتند كه عذاب (همان عذابى كه مكرر لوط به آنها وعده داده بود) فر رسيده است.

جبرئيل به لوط گفت: تو با افراد خانواده‏ات شبانه (دور از ديد مردم) از شهر بيرون برو جز همسرت كه او بايد در شهر بماند و جزء عذاب‏شدگان است.(295)

دانشمندى در ميان قوم لوط بود، به آن‏ها گفت: عذاب فرا رسيده، نگذاريد لوط و خانواده‏اش از شهر بيرون روند، چرا كه او در ميان شما است، عذاب نخواهد آمد، آن‏ها خانه لوط را محاصره كردند تا نگذارند لوط از خانه بيرون رود، ولى جبرئيل ستونى از نور را در جلو لوط قرار داد و به او گفت: در ميان نور بيا، كسى متوجه نخواهد شد، لوط و خانواده‏اش به ترتيب از درون نور، از شهر بيرون رفتند، همسر گناهكار لوط از جريان مطلع شد، خداوند سنگى به سوى او فرستاد، و او همان دم به هلاكت رسيد، وقتى كه طلوع فجر شد، چهار فرشته هر يك در يك ناحيه شهر قرار گرفتند، و آن سرزمين را تا هفت طبقه‏اش جدا كردند و به سوى آسمان بردند. به طورى كه آن سرزمين نزديك آسمان شد كه اهل آسمان صداى سگها و خروس‏هاى شهر آن‏ها را مى‏شنيدند.

سپس آن سرزمين را بر سر قوم شرور لوط وارونه كردند، و پس از آن سنگهايى از سجيل (گلهاى متحجر متراكم) كه نزد پروردگار نشانه دار بود، آن‏ها را نشانه گرفت و بر آن‏ها باريد، و به اين ترتيب شهرشان واژگون شد و خودشان با بدترين وضعى تار و مار و متلاشى گشتند.(296)

يك آيه عبرت در قرآن‏

در قرآن در آيه 70 سوره توبه مى‏خوانيم:

أَلَمْ يَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عَادٍ وَ ثَمُودَ وَ قَوْمِ إِبْرَاهِيمَ وِ أَصْحَابِ مَدْيَنَ وَالْمُؤْتَفِكَاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانَ اللّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لَكِن كَانُواْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ؛

آيا خبر كسانى كه پيش از منافقان دورو بودند، به آنان نرسيده، قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهيم و اصحاب مدين (قوم شعيب) و شهرهاى زير و رو شده (قوم لوط) كه پيامبرانشان با دلايل روشن به سوى آنها آمدند، (ولى به دعوت پيامبران اعتنا نكردند) خداوند به آنها ستم نكرد، امّا خودشان بر خويش ستم مى‏كردند (همه آنان با اختيار خود به هلاكت رسيدند، قوم نوح با طوفان و غرق شدن، قوم عاد (قوم هود) با طوفان‏هاى تند، قوم ثمود (قوم صالح) با زلزله و صاعقه، قوم ابراهيم با نابودى نعمت و هلاكت نمروديان، و قوم مدين (قوم شعيب) به وسيله ابر آتشبار، و قوم لوط با واژگونى شهرها و سنگباران نابود شدند.)(297)

منظور از مؤتفكات (شهرهاى زير و رو شده) شهرهاى قوم لوط عليه‏السلام است كه به گفته بعضى چهار شهر بودند، به نام‏هاى: سدوم، عامورا، دوما و صبوايم، و بزرگتر از همه، سدوم بود كه حضرت لوط عليه‏السلام در آن سكونت داشت.(298)

و از محدث معروف، مسعودى نقل شده: خداوند حضرت لوط عليه‏السلام را به پنج شهر اعزام نمود كه عبارتند از: سدوم، عموراء، ادوما، صاعورا و صابورا. (299)

درس عبرت‏

قرآن در آيه 83 سوره هود، پس از بيان عذاب سخت قوم لوط مى‏فرمايد:

وَ ما مِن الظّالمينَ مِن اُمَّتِكَ بِبَعيدٍ؛

اى محمد اينگونه عذاب‏ها بر ظالمان از امت تو دور نيست.(300)

و در سوره قمر (كه از آيه 34 تا 41 آن مربوط به عذاب قوم لوط است) در آيه 40 مى‏خوانيم:

وَ لَقَد سَيَّرنا القُرآنز للذِّكرِ فَهَل مِن مُدَّكِرِ؛

ما قرآن را با بيان آسان و روشن براى يادآورى و تذكر (غافلان) قرار داديم، آيا پندگيرنده‏اى هست؟

از دو آيه فوق و از آيات ديگر به روشنى در مى‏يابيم كه هدف از ذكر داستان قوم لوط، درس عبرت گرفتن، و خوف از خدا و دورى از گناه، و انديشيدن درباره عواقب گناه و عذاب الهى در دنيا و آخرت است.


previos pagenext page