previos pageقصه‏هاى قرآن به قلم روان‏ - محمد محمدى اشتهاردى‏ رحمه الله علیهnext page


پايان عمر اسماعيل عليه‏السلام در مكه‏

حضرت اسماعيل با خانواده و فرزندانش در مكه زندگى مى‏كرد، و به عنوان پيامبر و راهنماى مردم مى‏زيست و براى شكوهمند نمودن مراسم حج در هر سال نقش مهم داشت، و در حقيقت كليد دارى و مقام توليت حج بر عهده او بود.

ساختمان كعبه تا آن هنگام پرده نداشت، و به صورت سنگهاى ساده ساخته شده بود، و اسماعيل در كنار كعبه داراى خانه‏اى بود و همانجا زندگى مى‏كرد. تا اين كه روزى همسرش پيشنهاد كرد كه پرده براى دو درگاه كعبه درست كند، اسماعيل عليه‏السلام پيشنهاد او را پذيرفت، همسرش آن دو پرده را آماده كرد و در آن دو درگاه آويزان نمود، سپس همسرش پيشنهاد كرد كه شايسته است براى همه ساختمان كعبه پرده ببافم، اسماعيل اين پيشنهاد را نيز پذيرفت، از اين رو آويختن پرده بر كعبه از آن عصر تا كنون سنت است كه هر سال در روز عيد قربان تعويض مى‏شود.

هزينه زندگى اسماعيل، از صيد و دامدارى تأمين مى‏شد، و پرده‏اى كه نخستين بار براى كعبه بافته شد، از پشم گوسفندان آن حضرت بود.

سال‏ها گذشت از ابراهيم عليه‏السلام خبرى نشد، اسماعيل نگران پدر بود، در انتظار او به سر مى‏برد، از فراق پدر اندوهگين و چشم به راه بود، تا آن كه جبرئيل نزد او آمد، رحلت پدرش را در فلسطين به او خبر داد و به او تسليت گفت و به اسماعيل عرض كرد: بايد صبر كنى، و در مورد فراق جانسوز پدر سخنى نامناسب نگويى كه موجب خشم خدا گردد.

در ضمن جبرئيل به اسماعيل گفت: تو نيز از دنيا رحلت خواهى كرد، اسماعيل 137 و به قولى 180 سال عمر كرد و سرانجام از دنيا رفت و پيكرش را در كنار قبر مادرش در حجر اسماعيل (كنار كعبه) به خاك سپردند.

اسماعيل مى‏خواست مقام نبوت، بعد از او در نسل او باشد، خداوند خواسته او را اجابت كرد و جبرئيل اين بشارت را به اسماعيل داد، از اين رو اسماعيل در روزهاى آخر عمر يكى از فرزندان خود را طلبيد، و دايع نبوت را به او سپرد، وصيت‏هاى خود را به او نمود.(266) با توجه به اين كه اسماعيل عليه‏السلام زودتر از اسحاق عليه‏السلام از دنيا رفت.

خداوند در قرآن دوازده بار از اسماعيل ياد كرده و او را به عنوان پيامبر صالح، متعهد، صادق الوعد، نيك سرشت و نيك روش، و شريك پدر در بازسازى ساختمان كعبه و پاكسازى آن از هر گونه شرك، و صابر ياد كرده است و در آيه 86 سوره انعام پس از شمارش جمعى از پيامبران از نسل ابراهيم عليه‏السلام مى‏فرمايد:

وَ اسماعِيلَ وَاليَسَعَ و يُونُسَ وَ لوطاً وَ كلّاً فَضَّلنا عَلَى العالَمِينَ؛

و اسماعيل، يسع، يونس و لوط، و همه را بر جهانيان برترى داديم.

پايان عمر اسحاق پيامبر عليه‏السلام‏

بخشى از فراز و نشيب‏هاى زندگى حضرت اسحاق عليه‏السلام در ضمن داستان‏هاى زندگى ابراهيم و اسماعيل عليهماالسلام ذكر شد، كوتاه سخن اين كه: اسحاق دومين فرزند ابراهيم عليه‏السلام بود، مادرش ساره نام داشت، ابراهيم و ساره هر دو پير شده بودند، و اميد داشتن فرزند نداشتند، ابراهيم عليه‏السلام همواره دعا مى‏كرد كه خداوند فرزند صالحى به او بدهد، سرانجام خداوند لطف كرد و فرشتگان الهى تولد اسحاق عليه‏السلام را به ابراهيم عليه‏السلام بشارت دادند. سرانجام با تولد اين نوگل زيبا، فصل جديدى در زندگى ابراهيم عليه‏السلام و ساره به وجود آمد.

در قرآن هفده بار سخن از اسحاق عليه‏السلام به ميان آمده، و او به عنوان عبد صالح خدا، پيامبر شايسته، داراى روش ارجمند ياد شده است، برنامه او همان برنامه پدرش ابراهيم عليه‏السلام بود، حضرت يوسف عليه‏السلام در زندان، برنامه خود را بر اساس پيروى از آيين پدرانش دانسته و مى‏گويد:

وَ اتَّبَعتُ ملَّةَ آبائِى ابراهيمَ وَ اسحَاقَ وَ يَعقُوبَ؛

من از آيين پدرانم ابراهيم و اسحاق و يعقوب پيروى كردم.(267)

حضرت اسحاق عليه‏السلام هنگام بلوغ با دخترى در سرزمين بابل به نام بقا خواهر يكى از شخصيت‏هاى آن ديار به نام لابان ازدواج كرد، پس از رحلت اسماعيل عليه‏السلام به مقام نوبت رسيد، و در چهل سالگى از طرف پدرش ابراهيم به عنوان تبليغ و ارشاد مردم كنعان و فلسطين مأمور شد، آن‏ها را به سوى خداى يكتا فرا خواند، سرانجام در شام سكونت نمود، و همچنان در مسؤوليت مهم ارشاد اشتغال داشت و سرانجام در 180 سالگى رحلت نمود، مرقد مطهرش در شهر قدس حليل در نزديكى مرقد مطهر پدرش حضرت ابراهيم عليه‏السلام قرار گرفته است‏(268) او داراى فرزندانى بود كه برجسته‏ترين آن‏ها حضرت يعقوب عليه‏السلام پدر حضرت يوسف عليه‏السلام است كه داستانش بعداً خاطرنشان مى‏شود.

پايان داستان‏هاى زندگى اسماعيل و اسحاق عليهماالسلام

9- حضرت لوط عليه‏السلام‏

در قرآن 27 بار سخن از حضرت لوط عليه‏السلام به ميان آمده، و او را به عنوان يكى از پيامبران مرسل و صالح خوانده كه در برابر قوم سركش و شهوت‏پرستى قرار داشت و آن‏ها

را به آيين حضرت ابراهيم عليه‏السلام فرا مى‏خواند، ولى آن‏ها از اطاعت دستورهاى او سرپيچى مى‏كردند.

واژه لوط در اصل از لاط يلوط گرفته شده و به معنى ارتباط قلبى است، بنابراين اين پيامبر خدا كه پيوند محكم قلبى با خدا داشت، با نام لوط خوانده مى‏شد، و به عكس او، قومش به لواط و ارتباطهاى نامشروع آلوده بودند.

حضرت لوط عليه‏السلام از خويشان حضرت ابراهيم عليه‏السلام بود، مطابق پاره‏اى از روايات، برادرزاده يا پسرخاله ابراهيم عليه‏السلام بود، و طبق بعضى از روايات، برادر حضرت ساره همسر ابراهيم عليه‏السلام بود. هنگامى كه حضرت ابراهيم عليه‏السلام در سرزمين بابل (عراق كنونى) مردم را به يكتاپرستى دعوت مى‏نمود، لوط نخستين مردى بود كه در آن شرايط سخت به ابراهيم عليه‏السلام ايمان آورد، و همواره در كنار ابراهيم عليه‏السلام بود، و يگانه يار و ياور ابراهيم عليه‏السلام در دوران مبارزات او با نمرود به شمار مى‏آمد، چنان كه ساره نخستين زنى بود كه به ابراهيم عليه‏السلام ايمان آورد.(269)

لوط - چنان كه ظاهر امر نشان مى‏دهد - در همان بابل به دنيا آمد، و پس از اعتقاد به حقانيت آيين ابراهيم عليه‏السلام از مبلغين و مدافعين اين آيين بود، و در اين مسير به مقام ارجمندى از نبوت و رسالت رسيد كه خداوند (در آيه 133 صافات) مى‏فرمايد:

وَ اءنّ لوُطاً لَمِنَ المُرسَلينَ؛ همانا لوط از رسولان بود.

از امام باقر عليه‏السلام نقل شده فرمود: حضرت لوط در ميان قوم خود سى سال سكونت كرد و آن‏ها را به سوى خدا دعوت نمود و از عذاب الهى برحذر داشت. لوط پسرخاله ابراهيم عليه‏السلام و برادر ساره همسر ابراهيم بود. ابراهيم و لوط عليه‏السلام هر دو پيامبر مرسل و هشداردهنده بودند.

لوط مردى سخى، بزرگوار و مهمان‏دوست بود، و مقدم مهمان را گرامى مى‏داشت.(270)

زندگى لوط عليه‏السلام با قومش - چنان كه خاطرنشان مى‏شود - از دردناكترين و تلخترين زندگى‏ها بود، كه آن مرد خدا با كمال مقاومت تحمل كرد و به مسؤوليت ارشادى خود ادامه داد.

هجرت لوط عليه‏السلام همراه ابراهيم از سرزمين بابل به فلسطين‏

هنگامى كه حضرت ابراهيم عليه‏السلام از سرزمين بابل، به سوى فلسطين، هجرت كرد (يا تبعيد شد) حضرت لوط عليه‏السلام و خواهرش ساره همراه حضرت ابراهيم عليه‏السلام هجرت نمودند، و پس از ورود به مصر، در آن جا (چنان كه قبلاً ذكر شد) يك نفر كنيز به نام هاجر بر تعدادشان افزوده شد، و گروه چهارنفرى به طرف فلسطين حركت نمودند.

ابراهيم و ساره و هاجر در بيابانى كنار راه عمومى يمن و شام و... سكنى گزيدند، هر كسى كه از آن جا مى‏گذشت، ابراهيم او را به توحيد و آيين حق دعوت مى‏كرد و خبر در آتش افكندن او و نسوختنش، در دنيا شايع شده بود، بعضى به او مى‏گفتند: با آيين شاه (نمرود) مخالفت مكن، زيرا او مخالفتش را مى‏كشد، اما ابراهيم به راه خود ادامه مى‏داد.

يكى از كارهاى ابراهيم اين بود كه هر كس از كنار خيمه‏اش رد مى‏شد، او را مهمان مى‏كرد، و در محل سكونت او تا هفت فرسخ، شهرها و روستاهاى پر از نعمت و درخت و ميوه وجود داشت، و وفور نعمت در همه جا به چشم مى‏خورد و هر كس از مسافرين از اين شهرها مى‏گذشت، بدون جلوگيرى، از ميوه‏هاى درختان مى‏خورد.

ابليس كه در كمين انسان‏ها است، بخصوص اگر غرق در وفور نعمت باشند، زودتر مى‏تواند آن‏ها را فريب داده و غافل سازد، از عيش و نوش مردم استفاده كرد و به آن‏ها لواط را ياد داد، نخست خودش به صورت انسانى آماده شد كه با او لواط كنند و كم كم اين كار زشت شايع و عادى گرديد، به طورى كه مردان به مردان و زنان به زنان اكتفا مى‏كردند.

عده‏اى از مردم از اين وضع بسيار پست ناراحت شده و به حضور ابراهيم عليه‏السلام آمدند و به او شكايت كردند، ابراهيم حضرت لوط را به عنوان مبلّغ به سوى آنها فرستاد تا آن‏ها را نصيحت كند و از عواقب شوم اين اعمال زشت برحذر دارد.

لوط به سوى اين قوم (كه در شهرهاى سدوم و عمورا و دادما و صاعورا و صابورا) بودند روانه شد.(271) و چنان كه قبلاً گفتيم، ابراهيم در قسمت بلند فلسطين، و لوط در قسمت پايين به فاصله هشت فرسخ قرار گرفتند آن‏ها وقتى كه لوط را ديدند، گفتند: تو كيستى؟ فرمود: من پسر خاله ابراهيم هستم، همان ابراهيم كه شاه (نمرود) او را به آتش افكند، آتش نه تنها او را نسوزاند بلكه براى او سرد و گوارا شد، و او در چند فرسخى، نزديك شما است.

از خدا بترسيد، راه پاكى را بپيماييد، اين كارهاى زشت را نكنيد، خدا شما را هلاك خواهد كرد، گستاخى به خدا نكنيد از او بترسيد و خوددار باشيد و خدا را از ياد نبريد... .

گاه مى‏شد كه مردى كه از آن ديار عبور مى‏كرد، مردم زشتكار آن ديار به سوى او مى‏رفتند تا با او عمل زشت لواط انجام دهند، لوط عليه‏السلام او را از دست آن‏ها نجات مى‏داد... .(272)

ازدواج لوط عليه‏السلام‏

يكى از سنت‏هاى صحيح آيين‏هاى حق، ازدواج است كه راه طبيعى براى ارضاى غريزه جنسى، و بقاياى نسل مى‏باشد، لوط در همان محل مأموريت ازدواج كرد تا بلكه آن‏ها نيز از اين روش پيروى كنند و از انحراف جنسى دست بردارند، ثمره اين ازدواج اين شد كه لوط پس از مدتى داراى چند دختر گرديد.

لوط همچنان به امر به معروف و نهى از منكر و مبارزه با فساد ادامه مى‏داد، اما بيانات مستدل لوط در آن‏ها اثر نمى‏كرد، و اين جريان‏ها سال‏ها طول كشيد، تا اين كه به لوط گفتند: اگر دست از سرزنش ما برندارى تو را تبعيد خواهم كرد، در اين وقت بود كه ديگر اميدى به اصلاح آن‏ها نبود و آن‏ها مستحق هيچ چيز، جز عذاب سخت الهى نبودند، از اين رو دل حضرت لوط كه سال‏ها نسبت به آن‏ها مهربان بود تا بلكه به سوى حق برگردند، ناراحت شد و بر آن‏ها نفرين كرد.(273)

نگاهى به بعضى از كارهاى زشت قوم لوط عليه‏السلام‏

از كارهاى زشت قوم لوط گلوله‏پرانى با كمان، و هسته انداختن به يكديگر (و حتى در بعضى موارد شرطبندى مى‏كردند كه هسته به هر كسى بخورد با او عمل زشت انجام دهند) و آدامس جويدن در معابر عمومى (براى جذب افراد به خاطر شهوترانى).

همچنين لباسهاى فاخر بلند مى‏پوشيدند (كه امروز رقاصه‏هاى دنيا در جهان غرب مى‏پوشند) و دكمه‏هاى كت و پيراهنشان را مى‏گشودند(274) و قلم از بيان بعضى از زشتكارى‏هاى آن‏ها شرم دارد، از جمله از كارهاى آن‏ها اين بود كه راه‏ها را براى زشتكارى مى‏بستند و آشكارا در معرض ديد مردم، منكرات را انجام مى‏دادند و تفسير آيه 29 عنكبوت‏

وَ تَأتُونَ فِى ناديكُمَ المُنكَر آمده: با يكديگر در ملاء عام كارهاى ركيك و زشت انجام مى‏دادند.(275)

و در بعضى از تفاسير، كلمه منكر به هسته انداختن آن‏ها تفسير شده كه آن هم به خاطر هوسهايشان بود.(276)

از آيات قرآن از جمله آيه 28 سوره عنكبوت استفاده مى‏شود، كه زشتكارى قوم لوط به گونه‏اى زننده بود كه در ميان هيچ قوم و ملتى سابقه نداشت. چنانكه لوط به آن‏ها گفت:

اءِنَّكُم لَتأتونَ الفاحِشَةَ ما سَبَقكُم بِها مِن اَحدٍ مِنَ العالَمينَ؛

شما كار بسيار زشتى انجام مى‏دهيد كه احدى از مردم جهان، قبل از شما را انجام نداده است.

به اين ترتيب آن‏ها چون بنيانگذار اين فساد بودند، بار گناه كسانى را كه در آينده از آن‏ها پيروى مى‏كنند نيز به دوش خواهند كشيد، بى آن كه از گناه آنان چيزى كم شود.

از زشتكارى قوم لوط اين كه: كف دست بر پشت يكديگر مى‏زدند، دشنام‏هاى ركيك و زننده به همديگر مى‏گفتند، بازيهاى بچه گانه داشتند، قماربازى مى‏كردند، با انواع آلات موسيقى سر و كار داشتند، سنگ پرانى و متلك گفتن از كارهاى معمول آن‏ها بود، و در حضور جمع، خود را برهنه مى‏كردند و... .

حضرت لوط هر چه آن‏ها را نصيحت مى‏كرد، در دل آن آلودگان و منحرفان اثر ننموده، پاسخ آن‏ها به حضرت لوط اين بود كه:

اِئتِنا بِعذابِ اللهِ اءنْ كنتَ مِنَ الصادِقينَ؛

اگر راست مى‏گويى عذاب خدا را براى ما بياور.(277)

لجاجت و هوسبازى آن‏ها تا اين حد بود، و سرانجام حضرت لوط با قلبى آكنده از اندوه گفت: پروردگارا مرا بر اين قوم فاسد، پيروز گردان.(278)

نكته قابل توجه اين كه در حالات قوم لوط نوشته‏اند: يكى از عوامل اصلى آلودگى آن‏ها به گناه زشت لوط اين بود كه آن‏ها مردم بخيلى بودند و چون شهرهاى آن‏ها بر سر راه كاروان‏هاى شام قرار داشت، آن‏ها با انجام اين عمل، نسبت به بعضى از عابرين و مهمانانش، مى‏خواستند آن‏ها را از شهرهاى خود دور سازند، ولى كم كم اين عمل زشت در ميان خودشان نيز رايج گرديد.(279)

به هر حال، چنان كه خاطرنشان خواهد شد به سخت‏ترين عذاب الهى گرفتار شدند، به اميد آن كه در جامعه ما هيچگونه از كارهاى قوم لوط نباشد، كه كيفر آن بسيار سخت است.

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در مسجد مردى را ديد به طرف كسى هسته انداخت، فرمود: او مشمول لعنت است تا آهسته به زمين بيفتد سپس فرمود: هسته انداختن از شيوه‏هاى قوم لوط است آن گاه آيه فوق (29 - عنكبوت) را خواند(280) و از كارهاى زشت آن‏ها اين بود كه محل مدفوع خود را نمى‏شستند، و خود را از جنابت تطهير نمى‏نمودند و بسيار بخيل و دست بسته بودند، هرگز كسى را به غذا دعوت نمى‏كردند. (281)

آرى وفور نعمت شامات كه فرسخ در فرسخ پر از درخت‏هاى ميوه دار بود و آن چنان درخت‏ها در ميان هم رفته بودند كه شعاع آفتاب به زمين نمى‏رسيد، به جاى اين كه آن‏ها را شاكر خدا كند و به راه خداوند روند، اين چنين غرق در آلودگى شده بودند تا آن جا كه كسى جرأت نداشت كه از شهرهايشان عبور كند، چرا كه اموال او را غارت مى‏كردند، و او را به آلودگى جنسى مى‏كشاندند.

حضرت لوط تا آن حد، مظلوم و تنها بود كه حتى نزديكترين فرد نسبت به او كه مى‏بايست رازدار و حافظ اسرار و همكارى صديق و صميمى براى او باشد، و او را در هدفش كمك كند، نه تنها او را يارى نمى‏كرد بلكه به مخالفت به او اقدام مى‏كرد و با نشانه‏هايى به مخالفان يارى مى‏نمود.(282)

موضعگيرى زشت و مغرورانه قوم لوط در برابر حضرت لوط عليه‏السلام‏

لوط سى سال در ميان قوم خود همچون كوه ايستاد و در برابر آن‏ها قيام كرد و مكرر و هر روز آن‏ها را با نصيحت و پند و استدلال و ترساندن از عذاب خدا، به سوى حق راهنمايى مى‏نمود و حجت را بر آن‏ها تمام مى‏كرد. لوط عليه‏السلام همچون استادش ابراهيم عليه‏السلام مردى سخى و بزرگوار و مهمان‏نواز بود، هر كس بر او وارد مى‏شد با كمال احترام از او پذيرايى مى‏كرد.

ولى قوم او، وقتى كه مسافران و واردين غريب را مى‏ديدند، سنگ به سوى آن‏ها انداخته، و هر كس كه سنگش به كسى اصابت مى‏كرد، اموالش را مى‏گرفت و با او عمل زشت انجام مى‏داد و سه درهم به عنوان غرامت مى‏پرداخت، و قاضى آن‏ها به دادن اين سه درهم به مسافر مظلوم، قضاوت مى‏كرد.

و به طور كلى آنها غرق در انحرافات و آلودگى‏ها بودند، در مجالس عمومى با ساز و آواز و رقص و عريان، درهم مخلوط مى‏شدند (همچون مواردى كه هم اكنون در كشورهاى غربى وجود دارد) و زشتكارى و كثافتكارى را به جايى رساندند كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: زمين گريه كرد تا حدى كه اشكش به آسمان رسيد و آسمان گريه كرد تا حدى كه اشكش به عرش رسيد، آن گاه خداوند به آسمان فرمان داد كه آن‏ها را سنگباران كند (كه شرحش خواهد آمد).(283)

دعوت پياپى لوط عليه‏السلام و لجاجت قوم‏

حضرت لوط عليه‏السلام براى هدايت قوم خود، بسيار زحمت كشيد و رنج برد واز هر راهى وارد شد، ولى آن قوم همچنان بر سركشى و لجاجت خود مى‏افزودند، براى روشن شدن اين مطلب، نظر شما را به ترجمه آيه 160 تا 175 سوره شعراء جلب مى‏كنيم:

هنگامى كه برادرشان لوط عليه‏السلام به آنها گفت: آيا پرهيزگارى را پيشه خود نمى‏سازيد؟ من براى شما رسول امينى هستم. تقواى الهى پيشه كنيد و از من پيروى نماييد من از شما پاداشى نمى‏خواهم، پاداش من نزد پروردگار عالميان است.

آيا در ميان جهانيان، شما به سراغ همجنس مى‏رويد (چه كار زشتى؟!) و همسرانى را كه خدا براى شما آفريده است رها مى‏كنيد راستى شما قوم تجاوزگرى هستيد.

قوم لوط در پاسخ گفتند:

اى لوط! اگر از اين گفتار دورى نكنى، از اخراج شدگان خواهى بود (تو را از اين سرزمين تبعيد مى‏كنيم)

لوط گفت: من (به هر حال) دشمن شما هستم.

پروردگارا! من و خاندانم را از آنچه اينها انجام مى‏دهند رهايى بخش.


previos pagenext page