previos pageقصه‏هاى قرآن به قلم روان‏ - محمد محمدى اشتهاردى‏ رحمه الله علیهnext page


بخش اول: داستان‏هاى پيامبران در قرآن‏

سرآغاز جهان‏

در پيشگفتار ذكر شد كه در قرآن علاوه بر نام مبارك پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم، نام 25 پيامبر با صراحت آمده، و نام حضرت اشموئيل و حضرت خضر عليهماالسلام نيز به اشاره آمده است، و در مجموع نام 28 پيامبر ذكر شده. اينك در اين بخش به شرح زندگى 28 پيامبر - به جز پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم - مى‏پردازيم. قبل از شروع داستان‏ها ناگزيريم نظر شما را به طور خلاصه به سر آغاز جهان و خلقت تدريجى آسمان‏ها و زمين و آفرينش انسان‏ها جلب كنيم.

آفرينش جهان و زمين‏

در قرآن، هفت بار اين مطلب تكرار شده كه خداوند آسمان‏ها و زمين را در شش روز آفريده است.(9) منظور از يوم (روز) در اين آيات، روز معمولى نيست، بلكه منظور از آن، دوران است، خواه اين دوران كوتاه باشد يا طولانى، هر چند ميليون‏ها سال به طول انجامد.

در اين كه زمين چند سال قبل آفريده شده، روشن نيست، و آن چه دانشمندان مى‏گويند از روى حدس و گمان است.

ستاره‏شناسان تا امروز، مطابق وسايل علمى‏اى كه در اختيار دارند، به اين نتيجه رسيده‏اند كه: تمام اين دنياى عظيم از صد هزار ميليون كهكشان تشكيل يافته، و هر كهكشانى صدها ميليون خورشيد دارد، و همه آن‏ها خورشيدها در مقابل دنياى بزرگ، ذره كوچك هستند.(10)

و در مورد آفرينش زمين، تخمين زده‏اند كه 5/4 ميليارد سال از عمر آن مى‏گذرد.

آفرينش بشر

دانشمندان، امروز معتقدند: بشر، مهمان تازه‏اى است كه وارد كره زمين شده، در حالى كه از آفرينش جهان، كروبيان، فرشتگان، حيوانات و جنبندگان سال‏هاى درازى مى‏گذشت، در پايان كار، بشر آفريده شد.

در آيه نخست سوره دهر مى‏خوانيم:

هَل أَتى عَلَى الاءِنسانِ حينٌ مِنَ الدَّهرِ لَم يِكُن شَيئاً مَذكُوراً؛

آيا چنين نيست كه زمانى طولانى بر انسان گذشت كه چيز قابل ذكرى نبود؟

امام باقر عليه‏السلام در تفسير اين آيه فرمود:

كان مذكوراً فِى العِلمِ وَ لَم يَكن مَذكوراً فِى الخَلقِ؛

انسان در علم خدا، مذكور بود، هر چند در جهان آفرينش، ذكرى از او نبود.(11)

از اين بيان مى‏توان استفاده كرد، كه قبل از انسان، موجودات بسيارى آفريده شده بودند، و انسان مهمان تازه وارده زمين است.

ناگفته نماند كه مطابق پاره‏اى از روايات، حضرت آدم عليه‏السلام نخستين انسان روى زمين نبوده است، بلكه نخستين انسان نسل جديد، از حدود هفت هزار سال قبل تا آخر الزمان و تا قيامت خواهد بود.

اين مطلب، هم در روايات اسلامى ديده مى‏شود، و هم از نظر علمى ثابت شده كه انسان ميليون‏ها سال قبل، در زمين وجود داشته است، چنان كه بقاياى فُسيل شده اسكلت انسان كه در كاوشهاى زمين‏شناسى پيدا شده، بيانگر اين موضوع است.

ابوحمزه ثمالى مى‏گويد: امام سجاد عليه‏السلام فرمود:

أَتَظُنُّ أَنَّ اللهَ لَم يَخلُق خَلقاً سَواكُم؟ بَلى وَ اللهِ! لَقَد خَلَق اللهُ أَلفَ الفَ آدَمَ، و اَلفَ الفَ عالَمٍ، وَ اَنتَ فِى آخِرِ تِلكَ العَوالِمِ؛

آيا گمان مى‏كنى كه خداوند مخلوقاتى غير از شما را نيافريده است؟ آرى سوگند به خدا، خداوند هزار هزار (يك ميليون) آدم، و هزار هزار (يك ميليون) عالم آفريده، سوگند به خدا تو آخرين (نسل) از اين عالم مى‏باشى(12)

جابر بن يزيد نقل مى‏كند، امام باقر عليه‏السلام در ضمن گفتارى فرمود:

لَعلَّك تَرى أَنَّ اللهَ عز و جلَ اءنَّما خَلقَ هذا العالَمَ الواحِدَ، اَو تَرَى أنَ اللهَ عز و جل لَم يَخلُق بَشراً غَيرَكُم؟ بَلى واللهِ لَقَد خَلَق اللهُ تبارَكَ وَ تَعالى اَلفَ الفَ عالَمٍ، وَ اَلفَ الفَ آدَمَ، و اَنتَ فِى آخرِ تلكَ العَوالمِ و اُولئِكَ الآدَميّينَ؛

گويا رأى تو چنين است كه خداوند همين يك جهان را (كه نسل ما نيز جزء آن است) آفريده است؟ يا چنين مى‏پندارى كه خداوند متعال انسانى غير از (نسل) شما را نيافريده است، آرى سوگند به خدا، خداوند متعال هزار هزار عالم، و هزار هزار آدم را آفريده بو تو در (نسل) آخر اين عالم‏ها و اين آدم‏ها هستى.(13)

نتيجه و جمع بندى‏

از مطالب بالا كه نظريات علمى نيز آن را تاييد مى‏كند، چنين نتيجه مى‏گيريم كه منظور از حضرت آدم عليه‏السلام در اسلام، كه از آن به عنوان اَبُوالبَشر (پدر انسان‏ها) ياد مى‏شود، و نام او در قرآن 25 بار (كه هشت مورد آن به صورت يا بَنى آدَم است) آمده، نخستين انسان اين عالَم (كه آخرين عالم است و تا قيامت امتداد دارد) مى‏باشد، و قبل از او هزار هزار (منهاى يك) آدم و نسل، وجود داشته، كه هر آدم و نسلش در يك عالم بوده‏اند، و پس از انقراض آن نسل، عالَم آن‏ها به پايان رسيده و سپس عالَم جديد و آدم جديد براى نسل‏هاى آينده به وجود آمده‏اند.

از قرائن و نشانه‏ها استفاده مى‏شود كه آدم عليه‏السلام پدر بزرگ نسل فعلى، كامل‏ترين انسان‏ها بوده، و در نتيجه اين نسل و اين عالَم كه ما در آن هستيم و تا قيامت امتداد دارد، نسبت به نسل‏ها و عالم‏هاى گذشته، برترى دارد، از اين رو سجده فرشتگان كه مطابق فرمان خدا بر آدم عليه‏السلام انجام شد، به عنوان انجام فرمان خدا و تكريم و تجليل از اين آدم (كه آخرين آدم است) بوده و فرشتگان، خدا را سجده شكر نمودند كه پدر كامل‏ترين نسل انسانى را آفريد، ولى نسل‏هاى قبل - كه گاهى در بعضى از روايات از آن‏ها با عنوان نسناس ياد شده - از چنين تكامل و موقعيتى برخوردار نبوده‏اند.(14)

با اين اشاره و سرآغاز، كه بيشتر مبتنى بر قرائن و حدس است، ورق داستان‏ها را به روى خود مى‏گشاييم، و گوش جان فرا مى‏دهيم تا درسهايى از اين داستان‏ها بياموزيم و در راستاى تكامل خود، از آن بهره گيريم.

1-حضرت آدم عليه‏السلام‏

در قرآن 17 بار سخن از آدم عليه‏السلام به ميان آمده.(15) در اين جا نظر شما را به بخشى از زندگى او كه در قرآن آمده با توجه به روايات و گفتار مفسران، جلب مى‏كنيم:

خبر از آفرينش خليفه خدا در زمين، و پاسخ به سؤال فرشتگان‏

خداوند اراده كرد تا در زمين خليفه و نماينده‏اى كه حاكم زمين باشد قرار دهد، چرا كه خداوند همه چيز را براى انسان آفريده است.(16)موقعيت و لياقت انسان را به گونه‏اى قرار داده تا بتواند به عنوان نماينده خدا در زمين باشد.

خداوند قبل از آن كه آدم عليه‏السلام پدر انسان‏ها را به عنوان نماينده خود در زمين بيافريند، اين موضوع بسيار مهم را به فرشتگان خبر داد. فرشتگان با شنيدن اين خبر سؤالى نمودند كه ظاهرى اعتراض گونه داشت و عرض كردند:

پروردگارا! آيا كسى را در زمين قرار مى‏دهى كه:

1 - فساد به راه مى‏اندازد

2 - و خونريزى مى‏كند

اين ما هستيم كه تسبيح و حمد تو را به جا مى‏آوريم، بنابراين چرا اين مقام را به انسان گنهكار مى‏دهى نه به ما كه پاك و معصوم هستيم؟

خداوند در پاسخ به سؤال آن‏ها فرمود: من حقايقى را مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد.(17)

خداوند همه حقايق، اسرار و نام‏هاى همه چيز (و استعدادها و زمينه‏هاى رشد و تكامل در همه ابعاد) را به آدم عليه‏السلام آموخت. و آدم عليه‏السلام همه آن‏ها را شناخت.

آنگاه خداوند آن حقايق و اسرار را به فرشتگان عرضه كرد و در معرض نمايش آن‏ها قرار داد و به آن‏ها فرمود: اگر راست مى‏گوييد كه لياقت نمايندگى خدا را داريد، نام اين‏ها را به من خبر دهيد، و استعداد و شايستگى خود را براى نمايندگى خدا در زمين، نشان دهيد.

فرشتگان (دريافتند كه لياقت و شايستگى، تنها با عبادت و تسبيح و حمد به دست نمى‏آيد، بلكه علم و آگاهى پايه اصلى لياقت است از اين رو) با عذرخواهى به خدا عرض كردند: خدايا! تو پاك و منزه هستى، ما چيزى جز آن چه تو به ما آموخته‏اى نمى‏دانيم، تو دانا و حكيم مى‏باشى(18)

به اين ترتيب فرشتگان كه به لياقت و برترى آدم عليه‏السلام نسبت به خود پى برده و پاسخ سؤال خود را قانع‏كننده يافتند، به عذرخواهى پرداخته، و دريافتند كه خداوند مى‏خواهد انسانى به نام آدم عليه‏السلام بيافريند كه سمبل رشد و تكامل، و گل سرسبد موجودات، و ساختار وجودى او به گونه‏اى آفريده شده كه لايق مقام نمايندگى خدا است.

آفرينش آدم، و نگاه او به نورهاى اشرف مخلوقات‏

آدم از دو بُعد تشكيل شده، جسم و روح. خداوند نخست جسم او را آفريد، سپس روح منسوب خود را در او دميد و به صورت كامل او را زنده ساخت.

از آيات مختلف قرآن و تعبيرات گوناگونى كه درباره چگونگى آفرينش انسان آمده به خوبى استفاده مى‏شود كه انسان در آغاز، خاك بوده است،(19) سپس با آب آميخته شده و به صورت گِل در آمده است،(20) و بعد به گِل بدبو (لجن) تبديل شده، (21) سپس حالت چسبندگى پيدا كرده،(22) سپس به حالت خشكيده در آمده و همچون سفال گرديده است.(23)

فاصله زمانى اين مراحل كه چند سال طول كشيده، روشن نيست.

اين قسمت نشان دهنده مراحل تشكيل جسم آدم است، كه همچنان تكميل شد تا به صورت يك جسد كامل در آمد.

در كتاب ادريس‏(24)آمده: روزى حضرت ادريس پيامبر، به ياران خود رو كرد و گفت: روزى فرزندان آدم در محضر او پيرامون بهترين مخلوقات خدا به گفتگو پرداختند، بعضى گفتند: او پدر ما آدم عليه‏السلام است، چرا كه خدا او را با دست مرحمت خود آفريد، و روح منسوب به خود را در او دميد، و به فرمان او، فرشتگان، به عنوان تجليل از مقام آدم عليه‏السلام، او را سجده كردند، و آدم را معلم فرشتگان خواند، و او را خليفه خود در زمين قرار داد، و اطاعت او را بر مردم واجب نمود.

جمعى گفتند: نه بلكه بهترين مخلوق خدا فرشتگانند كه هرگز نافرمانى از خدا نمى‏كنند، و همواره در اطاعت خدا به سر مى‏برند، در حالى كه حضرت آدم عليه‏السلام و همسرش بر اثر ترك اَوْلى از بهشت اخراج شدند، گرچه خداوند توبه آن‏ها را پذيرفت و آنان را هدايت كرد، و به ايشان و فرزندان با ايمانشان وعده بهشت داد.

گروه سوم گفتند: بهترين خلق خدا جبرئيل است كه در درگاه خدا امين وحى مى‏باشد. گروه ديگر سخن ديگر گفتند: گفتگو به درازا كشيد تا اين كه آدم عليه‏السلام در آن مجلس حاضر شد و پس از اطلاع از ماجرا، چنين فرمود:

اى فرزندانم! آن طور كه شما فكر مى‏كنيد، نادرست است. هنگامى كه خداوند مرا آفريد و روحش را در من دميد، بلند شده و نشستم. همينطور كه به عرش خدا مى‏نگريستم، ناگهان پنج نور بسيار درخشان را ديدم. غرق در پرتو انوار آنها شدم و از خداوند پرسيدم: اين پنج نور كيستند؟ خداوند فرمود: اين پنج نور، نورهاى اشرف مخلوقات، باب‏ها و واسطه‏هاى رحمت من هستند، اگر آن‏ها نبودند تو و آسمان و زمين و بهشت و دوزخ و خورشيد و ماه را نمى‏آفريدم.

پرسيدم: خدايا نام اين‏ها چيست؟ فرمود: به عرش بنگر. وقتى به عرش نگاه كردم، اين نام‏ها را مشاهده نمودم: بارقليطا، ايليا، طيطه، شَبَر، شُبَير (كه به زبان سريانى است، يعنى محمد، على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام) بنابراين برترين مخلوقات اين پنج تن هستند.(25)

فرمان خدا به فرشتگان در مورد سجده بر آدم عليه‏السلام‏

مراحل جسمى آدم عليه‏السلام او را به مقامى نرسانيد كه لياقت يابد و به عنوان گل سرسبد موجودات و مسجود فرشتگان، معرفى شود. مرحله تكاملى بشر به آن است كه روح انسانى از جانب خدا به او دميده گردد، در اين صورت است كه آدم در پرتو آن روح ويژه انسانى، لياقت و استعداد فوق العاده پيدا مى‏كند، و خداوند به فرشتگان فرمان مى‏دهد كه به عنوان تكريم و تجليل از مقام آدم عليه‏السلام او را سجده كنند، يعنى خدا را سجده شكر به جا آورند كه چنين موجود ممتازى را آفريده است.

خداوند به فرشتگان خطاب نمود و فرمود: من بشرى از گِل مى‏آفرينم، هنگامى كه آن را موزون نمودم و از روح خودم در آن دميدم بر آن سجده كنيد.(26)

بنابراين سجده فرشتگان به خاطر آن روح ويژه‏اى بود كه خداوند در كالبد بشر دميد، و چنين روحى، به آدم لياقت داد تا نماينده خدا در زمين شود.

آدم داراى دو بُعد بود: جسم و روح انسانى. جسم او به حكم مادى بودنش، او را به امور منفى دعوت مى‏كرد و روح او به حكم ملكوتى بودنش او را به امور مثبت فرا مى‏خواند.

فرشتگان جنبه‏هاى مثبت آدم عليه‏السلام را بر اساس فرمان خدا، ديدند، و بدون چون و چرا آدم را سجده كردند، يعنى در حقيقت آدم را در راستاى تجليل از آدم سجده نمودند.(27)

ولى ابليس جنبه منفى آدم، يعنى جسم او را مورد مقايسه قرار داد، و از سجده كردن آدم خوددارى نمود، و فرمان خدا را انجام نداد.

درست است كه سجده بر آدم عليه‏السلام واقع شده و آدم عليه‏السلام قبله اين سجده قرار گرفت، ولى همه انسان‏ها در اين افتخار شركت دارند، چرا كه لياقت و استعدادهاى ذاتى آدم موجب چنين تجليلى از مقامش گرديد، و چنين لياقتى در ساير انسان‏ها نيز وجود دارد.

از اين رو در روايات معراج نقل شده: در يكى از آسمان‏ها، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به جبرئيل فرمود: جلو بايست تا همه ما و فرشتگان به تو اقتدا كنيم.

جبرئيل پاسخ داد: از آن هنگام كه خداوند، به ما فرمان داد تا آدم را سجده كنيم، بر انسان‏ها پيشى نمى‏گيريم، و امام جماعت آن‏ها نمى‏شويم.

و نيز هنگامى كه آدم عليه‏السلام از دنيا رفت، فرزندش هِبَةُ الله به جبرئيل گفت: جلو بايست و بر جنازه آدم عليه‏السلام نماز بخوان. جبرئيل در پاسخ گفت: اى هبة الله! خداوند به ما فرمان داد تا آدم را در بهشت سجده كنيم، بنابراين براى ما روا نيست كه امام جماعت يكى از فرزندان آدم عليه‏السلام قرار گيريم.(28)

تكبر و سركشى ابليس‏

ابليس گرچه فرشته نبود(29) ولى از عابدان ممتاز خدا با نام حارث در ميان كرّوبيان و فرشتگان، به عبادت خدا اشتغال داشت، و به فرموده حضرت على عليه‏السلام: او شش هزار سال خدا را عبادت نمود، كه معلوم نيست از سال‏هاى دنيا است يا سال‏هاى آخرت، در عين حال لحظه‏اى تكبر، همه عبادت او را پوچ و نابود ساخت.(30)

همه فرشتگان فرمان حق را به طور سريع اجرا كردند، ولى ابليس بر اثر تكبر، از سجده نمودن خوددارى ورزيد، و در صف كافران قرار گرفت.(31)

مطابق آيه 34 بقره، ابليس در اين نافرمانى، مرتكب سه انحراف و خلاف شد:

1 - خلاف عَملى - چنان كه تعبير به اَبى (سركشى كرد) بيانگر آن است، كه موجب فسق او شد.

2 - خلاف اخلاقى، چنان كه تعبير به استكبر (تكبر ورزيد) حاكى از آن است كه موجب خروج او از بهشت، و داخل شدنش به دوزخ گرديد.


previos pagenext page