| قصههاى قرآن به قلم روان - محمد محمدى اشتهاردى رحمه الله علیه | ![]() |
بدانيد كه اين قرآن، همان خيرخواه و نصيحتگويى است كه در آن فريب و خيانت راه ندارد. راهنمايى است كه جز به راه راست و درست نمىرود و خبردهندهاى است كه دروغ نمىگويد. هيچ كس با اين قرآن ننشست، جز اين كه چيزى به او افزوده و چيزى از او كاسته شد؛ بصيرت و هدايتش افزون و گمراهى و نابينايىاش كاسته گرديد، و بدانيد كه پس از قرآن به هيچ راهنمايى نيازى نمانده و پيش از قرآن، هيچ كس از هدايت بى نياز نبوده است. پس درمان دردهاى خود را در آن بجوييد و در سختىهايتان از آن كمك بخواهيد، زيرا در اين قرآن، شفاى بزرگترين دردها كه همان كفر و نفاق و تباهى و گمراهى است، وجود دارد.
(نهج البلاغه - خطبه 175)
قرآن مجيد، قانون اساسى ما و سنگ بناى تمدن اسلامى است. حتى صاحبنظران بىغرض بيگانه، به اين نتيجه رسيدهاند كه در فرهنگ بشرى، كتابى فرهنگآفرين و زندگىسازتر از قرآن وجود ندارد.
همچنين هيچ كتابى اعم از كتب مقدس يا كتب ديگر نيست كه تاريخى به قدمت و در عين حال تاريخچهاى به روشنى قرآن داشته باشد. امروزه حتى اسلامشناسانى كه رقيبانه، يا به ندرت خصمانه به فرهنگ اسلام و تاريخ قرآن مىنگرند، به اين حقيقت كه قرآن بى افزود و كاست، همان است كه در زمان حيات رسول اكرم، صلى الله عليه و آله و سلم توسط كاتبان وحى با ابزار ساده و ابتدايى آن زمان نوشته شده و طى مراحل بعد، به اقطار و مراكز فرهنگى و سياسى مهم جهان اسلام ارسال شده است، اذعان دارند.
آرى، قرآن مجيد سر منشأ و سرچشمه اغلب علوم و معارف اسلامى است. قرآن كريم غير از آن كه وحىنامه الهى است، كهنترين سند تاريخى اسلامى نيز به شمار مىآيد و در شناساندن سيره نبوى، تاريخ صدر اسلام، غزوات و تحولات مربوط به تكوين اسلام، قديمىترين منبع است.
قرآن مجيد با بيان بهترين داستانهاى دنيا، توصيههاى بسيار به فضايل اخلاقى و نهى تخطئه از رذايل اخلاقى، اساس اخلاق و حكمت عملى را بنيان مىنهد و خود يك رساله اخلاقى متعالى است.
تمامى فرق مسلمين معتقدند، قرآن كريم بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نازل شده و به حكم آيات 44 و 64 سوره مباركه نحل، پيامبر عظيم الشأن اسلام، صلى الله عليه و آله و سلم مفسر و مبين حقيقى قرآن مىباشند. و اين مفسر بزرگوار مىفرمايند: قرآن و عترت من از يكديگر جدا شدنى نيستند، و مادامى كه امت اسلام به اين دو امانت گرانقدر تمسك جويند، گمراه نخواهند شد. و معصومين عليهم السلام نيز در پاسخ اصحاب فرمودهاند: هرگاه در فهم معانى قرآن، با اشكال مواجه شديد، از آل محمد - صلى الله عليه و آله و سلم - بپرسيد.(1)
كتابى كه پيش روى داريد، داستانهاى موجود در قرآن را با زبانى بسيار روان و شيوا بيان نموده است. نيز براى تكميل و گزارش جزئيات قصهها، از روايات مستند معصومين عليهم السلام و نظرات برخى از مورخان و مفسران بزرگ قرآن مجيد استفاده شده است. ضمن تشكر از مؤلف گرانقدر، دانشمند محترم حجة الاسلام و المسلمين جناب آقاى /، از خداوند بزرگ مسئلت داريم همه ما را در راه تأمل و تفكر در آيات قرآن و عمل به آنها در تمام مراحل و مواقف زندگى موفق بدارد و نيز توفيق خدمت به قرآن و نشر معارف آن را به ما عنايت فرمايد: انَّكَ على كل شىءٍ قدير.
مؤسسه انتشارات نبوى تهران - 1378
بدون ترديد قرآن بزرگترين و آخرين كتاب آسمانى است كه بر پيامبر اكرم اسلام، خاتم پيامبران حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم نازل شده است.
و بدون ترديد وقتى ما مىتوانيم از قرآن كه بزرگترين و عميقترين كتاب انسانسازى است بهرهمند شويم كه آن را بشناسيم، و بهترين راه شناخت، آن است كه موضوعات آن را جدا جدا مورد بررسى قرار دهيم و با تجزيه و تحليل عميق، به اهداف آن دست يابيم.
هدف اصلى قرآن، هدايت بشر به سوى تكامل است، هدايتى كه در پرتو آن، رحمت همه جانبه مادى و معنوى براى انسانهاى با ايمان به دست مىآيد، چنان كه در آيه 57 سوره يونس مىخوانيم:
يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَ شِفَاء لِّمَا فِى الصُّدُورِ وَ هُدًى وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ؛
اى مردم! اندرزى از طرف پروردگارتان براى شما آمده است، و درمانى براى آنچه در سينهها است، (شفاى دلهاى شما) و هدايت و رحمتى است براى انسانهاى با ايمان.
در اين آيه، قرآن به عنوان موعظه (نرم كننده مزرعه دل براى كشت بذرهاى معنوى) و شفاء و درمان بيمارىهاى معنوى، و مايه هدايت به راه راست، و سرانجام، رحمت همه جانبه براى انسانها معرفى شده است.
بنابراين، قرآن را بايد به اين عنوان بشناسيم و بپذيريم كه يك كتاب كامل انسانسازى است و آن چه در قرآن آمده، همه به نحوى انسانها را به سوى هدايت راهنمايى مىكند. تمام آيات، جملهها و واژههاى آن در مسير هدايت و ساختن انسان كامل به كار رفته است، و از آغاز تا انجام آن، كلمهاى نمىيابيم كه در راستاى هدايت و انسان سازى نباشد. از سوى ديگر قرآن در مسأله هدايت، يك كتاب كامل است و هيچگونه نقصى در آن نيست. همه ريشهها، عوامل، زمينهها، انگيزهها و نتايج درخشان سعادت و هدايت را بيان كرده است، و شاعر چه زيبا سروده:
اول و آخر قرآن ز چه با آمد و سين
يعنى اندر ره دين رهبر تو قرآن بس
از آن جا كه انسان داراى ابعاد گوناگون است، راههاى هدايت او نيز متنوع بوده و ابعاد گوناگون دارد. بر همين اساس كتابى كه به عنوان هدايت كامل انسان وضع مىشود، بايد از همه ابعاد انسانسازى بهرهمند باشد.
قرآن يك چنين كتابى است. عوامل و راههاى گوناگون هدايت، از عقايد و معارف و اصول و فروع گرفته تا اخلاق و ارزشهاى مختلف زندگى را با بهترين بيان شرح داده است و در اين راستا از هيچ عامل و قالب سازندگى فروگذار ننموده است. از جمله، ارزشها و ضد ارزشها را در قالب داستان، تعيين نموده است.
طبيعتاً يك كتاب كامل انسانسازى نيز بايد اين گونه باشد، از يك سو نيروى فكر و انديشه را بپروراند و از سوى ديگر عواطف و احساسات را حركت بخشد و در آخر راه كارهاى صحيح و بهينه را ارائه دهد و همچون درياى ژرفى باشد كه داراى همه گونه ذخاير و گنجينه است.
قرآن داراى چنين ويژگىهايى است، چنان كه اميرمؤمنان على عليهالسلام مىفرمايند:
وَ إِنَّ الْقُرآنَ ظَاهِرُهُ أَنِيقٌ، وَ بَاطِنُهُ عَمِيقٌ، لاَ تَفْنَى عَجَائِبُهُ، وَ لاَتَنْقَضِى غَرَائِبُهُ، وَ لاَ تُكْشَفُ الظُّلُمَاتُ إلاَّ بِهِ؛
همانا قرآن داراى ظاهرى زيبا، و شگفتانگيز و باطنى پرمايه و عميق است، نكات ژرف آور آن فانى نگردد، و اسرار نهفته آن پايان نيابد، و هرگز تاريكيهاى (جهل و گمراهى) جز در پرتو آن، برطرف نخواهد شد.(2)
و در مورد ديگر مىفرمايد:
وَ إِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ لَمْ يَعِظْ أَحَداً بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ، فَإِنَّهُ حَبْلُ اللهِ الْمَتِينُ، وَ سَبَبُهُ الاَْمِينُ، وَ فِيهِ رَبِيعُ الْقَلْبِ، وَ يَنَابِيعُ الْعِلْمِ، وَ مَا لِلْقَلْبِ جَلاَءٌ غَيْرُهُ؛
خداوند سبحان هيچكس را به مطلبى مانند آن چه در قرآن آمده، موعظه نفرموده است، زيرا قرآن رشته محكم خدا، و وسيله امين او است، بهار دلها و چشمههاى دانش در قرآن است، براى قلب و دل جلاء و درخششى جز قرآن نتواند يافت.(3)
يكى از بخشهاى مهم قرآن، داستانهاى پيامبران و پيشينيان و حوادث عصر نزول قرآن است، به طورى كه قسمت بسيار مهم قرآن به بيان سرگذشت پيشينيان اختصاص يافته است، چرا كه:
تاريخ حقيقى - دور از خرافات و هرگونه دروغ - همچون آيينه صافى است كه زشت و زيبا را نشان مىدهد، كاميابىها و ناكامىها و عوامل و نتايج آنها را، و به طور خلاصه تمام قامت جوامع انسانى را منعكس مىنمايد.
تاريخ؛ آزمايشگاه مسايل گوناگون است، چرا كه آنچه را انسان در ذهن خود با دلايل عقلى ترسيم مىكند، آن را در صفحه تاريخ به صورت عينى مىيابد و هيچ چيزى مانند تاريخ، نشانگر واقعيات زندگى به طور ملموس نيست.
داستانهاى حقيقى، همان فرازهاى تاريخ است. تاريخ مجموعهاى از ارزشمندترين تجربيات پيشينيان را براى ما به ارمغان مىآورد و به همين دليل مىتواند نقش سازنده و بسيار اثربخشى در تربيت انسانها داشته باشد.
تاريخ يكى از منابع بزرگ معرفت و شناخت است.
اهميت تاريخ از اين نظر است كه كمتر حادثهاى را در زندگى امروز مىتوان يافت كه نمونههايى از آن در گذشته نباشد، زيرا تاريخ همواره تكرار مىشود، و سعادت و شقاوت را به روشنى نشان مىدهد.
قرآن كه يك كتاب كامل تربيتى است، از تاريخ زندگى پيشينيان، كه وسيله مهم هدايت است، حداكثر استفاده را مىنمايد، و با نشان دادن الگوها، در اعماق عواطف نفوذ مىكند و موجب تغيير و تحول مىشود.
قابل توجه اين كه: داستانهاى قرآن در هر مورد، از بهترين نمونهها استفاده كرده، و ريشهها و عوامل و نتايج را همراه خود بيان نموده است و در نتيجه عالىترين درسهاى ملموس و روشن را مىآموزد.(4)
هدف قرآن از ذكر داستانها، داستانسرايى و سرگرمى نيست، بلكه از جاذبه داستان كه داراى كشش ويژهاى است استفاده كرده، تا انديشهها را بارور سازد و موجب عبرت و تحول گردد.
چنان كه در آيه 176 اعراف مىخوانيم، خداوند به پيامبرش مىفرمايد:
فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ؛
اين داستانها را براى آنها بازگو كن، شايد بينديشند و بيدار شوند.
و در آيه 111 سوره يوسف مىخوانيم:
لَقَدْ كَانَ فِى قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لاُِوْلِيالأَلْبَابِ؛
قطعاً در سرگذشت آنها درس عبرتى براى صاحبان انديشه است.
بر همين اساس اميرمؤمنان على عليهالسلام داستانهاى قرآن را سودمندترين داستانها براى تربيت و پالايش نفوس دانسته و به فراگيرى آنها تأكيد مىكند و در فرازى از سخنانش فرمايد:
وَ تعَلِّمُوا الْقُرآنَ فَاِنَّهُ اَحسَنَ الحَدِيثِ،... وَ اَحسِنُوا تِلاوِتِهِ، فِاِنَّهُ اَنفَعُ القَصَصِ؛
قرآن را فراگيريد كه بهترين گفتههاست... و آن را با نيكوترين صورت تلاوت كنيد كه سودبخشترين سرگذشتها است.(5)
بيشتر داستانهاى قرآن، از پيامبران و در رابطه با آنهاست.
درباره تعداد پيامبران، روايات مختلفى نقل شده، معروف اين است كه خداوند 124 هزار پيامبر، فرستاده است، اولين آنها حضرت آدم عليهالسلام و آخرين آنها پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم است. در اين باره روايات متعددى نقل شده كه در اين جا به ذكر يك روايت مىپردازيم. حضرت امام رضا عليهالسلام از پدران خود از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم نقل كرد كه فرمود:
خلق الله عز و جل مأة الفٍ و اربعة و عشرين ألف نبىٍّ، انا اكرمهم على الله و لا فخر، و خلق الله عز و جل مأَة الفٍ و اربعةَ و عشرينَ الفِ وصىٍّ، فعَلِىٌّ اكرَمهُم عَلى اللهِ و افضَلُهُم؛
خداوند بزرگ 124 هزار پيامبر را آفريد كه من گرامىترين آنها در پيشگاه خدا هستم، و اين را از روى افتخار نمىگويم، و خداوند 124 هزار وصى پيامبر آفريد كه على عليهالسلام گرامىترين و برترين آنها در پيشگاه خدا است.(6)
اهداف پيامبران در يك جمله خلاصه مىشود كه عبارت است از: پاكسازى و بهسازى. نام 26 پيامبر در قرآن به صراحت ذكر شده، و نام حضرت اشموئيل و خضر عليهماالسلام گرچه به صراحت ذكر نشده، ولى مطالبى از آنها به ميان آمده است.
پيامبرانى كه - علاوه بر پيامبر اسلام - نام آنها به طور صريح در قرآن آمده 25 نفر هستند، اگر به اين تعداد، حضرت اشموئيل و حضرت خضر را كه نام آنها به صراحت در قرآن نيامده اضافه نماييم، بيست و هفت نفر به ترتيب زير هستند:
1 - آدم 2 - ادريس - 3 - نوح 4 - هود 5 - صالح 6 - ابراهيم 7 - اسماعيل 8 - اسحاق 9- لوط 10 - يعقوب 11 - يوسف 12 - ايوب 13 - ذى الكفل 14 - شعيب 15 - موسى 16 - هارون 17 - اشموئيل(7) 18 - داوود 19 - سليمان بن داوود 20 - يونس 21 - الياس 22 - اليسع 23 - عُزَير 24 - خضر(8) 25 - زكريا 26 - يحيى 27 - عيسى (عليهمالسلام)
ما نخست داستانهاى زندگى 27 پيامبر مذكور را در بخش اول مىنگاريم، سپس داستانهاى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم در قرآن، و داستانهاى افراد ديگر را كه در قرآن آمده در بخش دوم خاطرنشان مىسازيم.
به اميد آن كه زندگى سراسر درس و عبرت اين فرزانگان تاريخ و بندگان صالح خداى بزرگ و افراد مقابل آنها، الگو و سرمشق سازندهاى براى همه ما باشد.
اين كتاب بر اساس آيات قرآن تنظيم شده، و براى توضيح، از روايات و گفتار مفسران استفاده بسيار شده است. در اين كتاب سعى شده كه داستانهاى قرآن از پيامبران و غير پيامبران در دو بخش با قلم روان و همگانى نگارش يابد تا همه بتوانند از فراز و نشيبهاى اين داستانهاى جالب و تكان دهنده، درس عبرت بياموزند تا در آيينه اين داستانها، سرنوشت شوم متكبران و حسودان را با چشم خود ببينند و عظمت و شكوه پارسيان و پاكسرشتان را مشاهده كنند. حاكميت اراده خدا را در همه چيز بنگرند، منظرههاى زشت و زيبا را تماشا نمايند و با مقايسه عميق بين آنها، از زشتىها دور شده و به زيبايىها بپيوندند. اين كتاب در دو بخش زير تنظيم شده است:
بخش اول: داستانهاى پيامبران در قرآن
بخش دوم: داستانهاى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم و ديگران در قرآن
خدايا! به عظمت مقام قرآن تو را سوگند مىدهيم و از تو مسئلت مىنماييم كه گامهاى ما را در راستاى هدايتهاى روشنگرانه قرآن قرار دهى، و دلهاى ما را به نور تابان قرآن روشن فرمايى، و افكار و احوال ما را براى بهره مندى از سرگذشتهاى آموزنده و سازنده قرآن آماده سازى.
آمين رب العالمين
حوزه علميه قم، محمد محمدى اشتهاردى
زمستان سال 1376 شمسى