|
تأثيرى كه حادثه كربلا و قيام حسين بن على«ع»بر انديشه مردم جهان،حتى غير مسلمانان داشته،بسيار است.عظمت قيام و اوج فداكارى و ويژگيهاى ديگر امام و يارانش سبب شده كه اظهار نظرهاى بسيارى درباره اين نهضت و حماسه آفرينان عاشورا داشته باشند.نقل سخنان همه آن كسان كتاب قطورى مىشود.بويژه كه برخى از نويسندگان غير مسلمان مستقلا كتاب درباره اين حادثه نوشتهاند .در اينجا تنها تعدادى اندك از اين نظرها(از مسلمانان و غير مسلمانان)آورده مىشود:
اقبال لاهوري
از نويسندگان مذهبي و يا غير مذهبي اهل سنت هم که بگذريم ، چهره زنده ياد علامه اقبال لاهوري در ميان شاعران اهل سنت که به ستايش از امام حسين (ع) و نهضت عاشورا پرداخته ، بيشتر از همه مي درخشد و اين اثر بخشي بسيار شديد و عميق ،نهضت عاشورا را در تفکر نوي سياسي اهل سنت و هنر و ادبيات آنان نشان مي دهد.
شايد اقبال در قرن اخير بيش از هر شاعر اهل سنت ديگر، نهضت حسيني را با ملاحظاتي تفکرآميز به ادب منظوم فارسي وارد کرده است . امام حسين از نظر اقبال ، يک شخص کامل براي برانگيختن و بيدار ساختن ملت هاي خوابيده مسلمان و نيز مبارزه مؤثر و شهادت فداکارانه اش ، تفسير کننده رازهاي پنهان قرآن مي باشد.
هر که پيمان با هو الموجود بست گردنش از بند هر معبود رست
تيغ بهر عزت دين است و بس مقصد او حفظ آئين است و بس
خون او تفسير اين اسرار کرد ملّت خوابيده را بيدار کرد
رمز قرآن از حسين آموختيم زآتش او شعله اندوختيم
و همچنين اقبال به مادران امروز توصيه مي کند که فرزنداني حسين وار تربيت کنند.
هوشيار از دستبرد روزگار گير فرزندان خود در کنار
تا حسين (ع) شاخ تو بار آورد موسم پيشين به گلزار آورد
براي اقبال امام حسين (ع) مرکز پرگار عشق و کاروان سالار عشق است .
مريم از يک نسبت عيسي عزيز از سه نسبت حضرت زهرا(س) عزيز
مادر آن مرکز به کار عشق مادر آن کاروان سالار عشق
ادوارد گرانويل براون
مستشرق معروف انگليسي. دربارهي عاشورا ميگويد: آيا قلبي پيدا ميشود که وقتي دربارهي کربلا سخن ميشنود، آغشته به حزن و الم نگردد؟ حتي غير مسلمانان نيز نميتوانند پاکي روحي را که در اين جنگ اسلامي تحت لواي آن انجام گرفت انکار کنند.
ادوارد گرانويل براون مشهور به «ادوارد براون» مسيحياي انگليسي، پزشک و استاد زبان فارسي در دانشگاه کمبريج بود
ادوارد براون مستشرق انگليسي
او در مورد مصيبت بزرگ کربلا مي گويد: «آيا قلبي پيدا مي شود که وقتي درباره کربلا سخني به گوش مي رسد، مالا مال حزن و اندوه نگردد؟ حتي غير مسلمانان هم نمي توانند پاکي روحي را که اين جنگ اسلامي در برداشت انکار کنند.»
روز کربلا در دل دوستداران علي و پيروان تشيع ، شعله تازه و فروزان تري برافروخت و ريخته شدن خون نواده پيغمبر با وحشيانه ترين نوع و هزاران شکنجه و عذاب ، خشم و نفرت زايد الوصفي درميان پيروان امام پديد آورد که در مصيبت کربلا دل ها سخت به درد آمد و از همان وقت اين روح شهادت و فداکاري و حقير شمردن مرگ به فعاليت شيعيان قدرت دائم التزايدي بخشيد... .
اين زمين پر بلا را نام ، دشت کربلاست اي دل بي درد، آه آسمان سوزت کجاست
اين فضا دارد هنوز از آه مظلومان اثر گر زدود آه ما عالم سيه گردد رواست
«محتشم کاشاني »
توماس کارلايل مورخ انگليسي
کارليل (کارلايل ) درمورد ايمان استوار و اعتقاد راسخ قهرمان کربلا مي گويد:
«بهترين درسي که از تراژدي کربلا مي گيريم اين است که حسين و يارانش ايمان استوار به خدا داشته اند آن ها با عمل خود روشن کردند که تقوي و برتري عددي در جايي که حق با باطل روبرو مي گردد اهميتي ندارد پيروزي حسين با وجود اقليتي که داشت باعث حيرت و شگفتي من است ».
مغلوب شد به ظاهر و غالب به خصم گشت بايد زيان و سود در آخر حساب کرد
شريفي
تفتازاني
از محققين و بزرگان اهل سنت است، وي در شرح عقايد نسفيه گويد: «حق اين است که رضايت يزيد و اظهار خوشحالي او به کشته شدن امام حسين عليهالسلام را اهانت او به اهل بيت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله از متواترات است - و ان کان تفصيله آحادا - سپس ميگويد: ما راجع به يزيد و بياماني او ترديد نداريم، آن گاه ميافزايد که: لعنت خدا بر او و بر ياران و کمک کاران او، آمين. سپس گويد: اگر سؤال شود پس چرا برخي از علماي مذهب، لعن يزيد را جايز نميدانند با اين که ميدانند يزيد مستحق لعن و بيشتر از آن است، جواب گوييم: اهل سنت متفقند در باطن بر اين که يزيد مستحق لعن است، اما در ظاهر بخاطر اين که دفاع کنند از خلفاي سابقين و اين که مبادا مانند شيعيان، لعن از يزيد به ما قبل او سرايت کند، علما صلاح ديدند که جلوي اين راه را به طور کلي ببندند تا مردم گمراه نشوند!»
آلوسي
شهاب الدين محمود شکري آلوسي بغدادي (م. 1270 ه. ق) از علماي اهل سنت است. از نقل سخنان پوچ و شرم آور ابنالعربي و هم مسلکان او سخت خشمگين شده به گونهاي که وقتي اسم قاضي ابنالعربي را ذکر ميکند ميگويد: «عليه من الله تعالي ما يستحقه» يعني بر او باد از خداي تعالي آنچه مستحق است. آلوسي پس از نقل مطالب مفصل ميگويد:
«اگر هم پذيرفته شود که يزيد خبيث مسلمان بوده، مسلماني بوده که به قدري مرتکب کبائر شده که از عهده بيان خارج است، و به رأي من لعن او جايز است، و ظاهر اين است که آن ملعون توبه نکرده و احتمال توبه او از احتمال ايمان ضعيفتر است، و در حکم اوست ابنزياد و ابنسعد و گروهي، پس لعنت خداي عزوجل باد بر همگي آنان و بر ياران و پيروانشان و بر کسي که ميل به سوي آنان کند تا روز قيامت مادامي که چشمي بر ابيعبدالله الحسين عليهالسلام اشک ميريزد.
آلوسي پس از مطالب کوتاهي، مطلب خود را چنين ادامه ميدهد: «و هر کس بترسد از قيل و قال به جهت تصريح به لعن اين گمراه، پس بگويد: خداي عزوجل لعنت کند هر کسي را که راضي شد به قتل حسين و کسي را که آزرد عترت پيامبر را به ناحق و هر کسي را که حق آنان را غصب نمود. پس او در اين صورت يزيد را لعن کرده، به خاطر دخول او (يزيد) تحت عموم، دخول اوليه در نفس الامر، و کسي مخالف جو از لعن با اين الفاظ نيست، جز ابنالعربي و موافقان و هم مسلکان او، زيرا آنان برحسب آنچه از آنها نقل شده، تجويز نميکنند لعن کسي را که راضي شد به قتل حسين، و سوگند به جان خودم که اين گمراهي بزرگي است که نزديک است بر گمراهي يزيد فزوني يابد.
پورشو تاملاس توندون (هندو)
تاملاس که زماني رئيس کنگره ملي هندوستان بود، معتقد است که با بزرگداشت قيام و خاطره شهيدان کربلا هميشه روح معنويت ، آزاد زيستي ، بزرگواري ، فداکاري و ايثار در جامعه خواهد جوشيد و جامعه از فقر فرهنگي به غناي فرهنگي و اعتلا خواهد رسيد و هميشه سرزنده و در مسير حيات معقول پيش خواهد رفت .
زيرا در ياد بودها، بزرگداشت ها، روح حماسي ، آزادي خواهي ، جوانمردي ، ايثار، حق خواهي ، هويت مذهبي و ملي ، تقويت خواهد شد.
«من اهميت بر پاداشتن اين خاطره بزرگ تاريخي را مي دانم . اين فداکاري هاي عالي از قبيل شهادت امام حسين ، سطح فکر بشريت را ارتقا بخشيده است و خاطره آن شايسته است هميشه باقي بماند و يادآوري شود.»
حسين مظهر آزادگي و آزادي است خوشا کسي که چنين مرام و آئين است
نه ظلم کن به کسي ني به زير ظلم برو که اين مرام حسين است و منطق دين
«خوشدل تهراني »
پيتر چلکوفسکي
شرق شناس، پژوهشگر تاريخ اسلام و ايران و تعزيه شناس معاصر لهستاني که در نيويورک زندگي ميکند. وي دانش آموختهي مطالعات شرقي و آفريقايي لندن است و سالهاست که تأثر و تأتر شناسي و ادبيات اسلامي را در دانشگاه نيويورک تدريس ميکند. چلکوفسکي با آن که سالها در زمينهي تعزيه و فرهنگ شرق به مطالعه و پژوهش پرداخته و داراي نوشتههاي فراوان در اين باره است، فردي بيادعا و فروتن مينمايد. وي خود را شاگردي بيش در شرق شناسي و تعزيه پژوهي نميداند. وي در سال 1962 از طرف مؤسسهي خيريهي آمريکايي در قزوين به فعاليتهاي پژوهشي خود پرداخته و به کسب اطلاعات در زمينهي تعزيه پرداخته است. چلکوفسکي در تعزيههاي مختلفي نيز به ايفاي نقش پرداخته است. از جمله نقشهايي که بازي کرده، نقش مرد خارجي دربار يزيد را داشته است.
بيدرو تکسيرا
اين سياح معروف پرتغالي در سال 1604 م از کربلا ديدن نمود.او از کربلا به عنوان مشهد حسين نام برده و چنين تعريف کرده: «شهر کربلا از چهار هزار خانواده تشکيل يافته که اکثر آنها محقر است و ساکنين آن شهر از عرب و ايرانيها و ترک متشکل گرديده.
جستيس آ. راسل
جستيس شاعر انگليسي به بي ادبي سپاه ستم پيشه يزيد اشاره مي کند و منظره غم انگيز آن را چنين مي نويسد:
« آن ها دهان مبارک امام را با شلاق هاي خود نواختند. اي دهاني که من بارها مهبط ملائکه و هنگام طفوليت فروهشته بر لب پيامبر ديده ام ، اي بدني که زير پاي ستوران خوار شدي . اين همان بدن پاکي است که بينندگان را مسحور مي کرد. خوني که از رگ هاي مبارکت ريخته و خشک شده ، معجوني آسماني است که تا کنون هيچ سم اسبي با چنين رنگ الهي رنگ نشده است . اي زمين برهنه و باير کربلا که در روي تو نه علفي است و نه چمني ، براي ابد آهنگ حزن و آه بر تو پوشيده باد چون که در سرزمين تو بدن پاره مقدس پسر فاطمه (ع) افتاده است که روح خويش را به خدا تقديم نمود.»
اي قوم در اين عزا بگرييد بر کشته کربلا بگرييد
دل خسته ماتم حسينيد اي خسته دلان هلا بگرييد
تا روح که متصل به جسم است از تن نشود جدا بگرييد
بر جور و جفاي آن جماعت يک دم ز سر صفا بگرييد
«سيف فرغاني »
جون اشير
«مستر جون اشير» که مستشرق و عضو هيئت جغرافيايي انگلستان بود در سال 1284 ه. 1864 م وارد عراق گرديد آنگاه پيک مخصوصي به نزد قائم مقام کربلا فرستاد که دروازهها را باز کنند و در نتيجه قائم مقام دروازهها را باز نمود و براي استقبال آماده شد. جون اشير بعد از غروب آفتاب وارد شهر شد و فانوسکشهاي زيادي را سر راه خود مشاهده نمود، با روشني آنها وارد خانهي قائم مقام گرديد و در يک اتاقي که به نظر وي مخروبه بوده سکونت کرد. او شهر کربلا را اين گونه توصيف ميکند: «شهري بود پرهيجان و پر تجارت که اصلا تعطيلي نداشت. همه وقت بازارها پر از زوار بود و در شهر يک وجب زمين خالي ديده نميشد. يا ساختمان بود يا مشغول ساختمان سازي بودند. اغلب ساکنين شهر از مسلمانان هند، ايراني و عرب بودند. سکونت غير مسلمانان در شهر کربلا ممنوع بود از شهرهاي دور جنازهي مردهها را به شهر کربلا منتقل ميکردند، اول آنها را به دور قبر حسين (عليهالسلام) طواف ميدادند بعد به خاک ميسپردند. حکومت ترک نيز چيز مختصري بابت هر جنازه ميگرفت. گاه سيل جنازه به سوي شهر سرازير ميگرديد و مسؤولين دروازهها از ورود آنها ناراحت ميشدند، زيرا ترافيک عمومي شهر به هم ميخورد و بيش از هر چيز احتمال شيوع مرض دولت را به وحشت ميانداخت. (از نکات جالب سفرنامهها اين است که هيچ يک از جهانگردان به بوي تعفن جنازهها در آن هواي گرم و مسيرهاي طولاني اشارهاي نکردهاند که اين خود بيانگر عظمت روح و خلوص نيت مؤمنيني بوده که پس از فوت به کربلا حمل داده ميشدند).
گاهي اوقات از کشور ايران هزار جنازه در يک زمان ميرسيد و با هر جنازه حداقل يک يا دو نفر از نزديکان متوفي همراه ميآمدند.
حرم و صحن عباس بن علي عليهالسلام را از پشت بامهاي مجاور مشاهده نمودم زيرا از ورود غير مسلمانان به آن جا ممانعت ميکردند
دوکبری ، بولس سلامه
موريس دو کبري
مورخ اروپايي در مورد کساني که به عزاداري امام حسين پس از قرن ها خرده مي گيرند، مي گويد:
«اگر تاريخ نويسان ما حقيقت ِ روزِ عاشورا را درک مي کردند، اين عزاداري را غير عادي نمي پنداشتند. پيروان حسين (ع) به واسطه عزاداري به امام مي دانند که زبوني و پستي و زير دستي و استعمار و استثمار را نبايد قبول کنند؛ زيرا شعار امام و پيشواي آنان تن ندادن به ظلم و ستم بود. حسين در راه شرف و ناموس و مردم و بزرگي مقام و مرتبه اسلام از جان و مال و فرزند گذشت و زير بار استعمار و ماجراجويي هاي يزيد نرفت . پس بياييد ما هم شيوه او را سرمشق خود قرار داده و از ظلم يزيديان ، بيگانگان خلاصي يافته و مرگ با عزت را بر زندگي با ذلت ترجيح دهيم ، و اين است خلاصه تعاليم اسلام . ملتي که از گهواره تا گور تعليماتش چنين است ، پيداست داراي چه مقام و مرتبتي خواهد بود چنين ملتي داراي هر گونه شرف و افتخار هست چون همه سرباز حقيقت و عزت و شرافت اند».
درس آزادي به دنيا داد رفتار حسين بذر همت در جهان افشاند افکار حسين
حق و باطل را به خون خويش کرد از هم جدا آري آري تا ابد بر جاست آثار حسين
گر نداري دين به عالم لااقل آزاده باش اين کلام نغز مي باشد ز گفتار حسين
«فضل الله صلواتي »
بولس سلامه
بولس سلامه حقوق دان و نويسنده مسيحي بيروتي مي گويد:
«شب هايي که بيدار بودم و با درد و رنج مي گذراندم و افکار و تخيلاتم مرا به ياد گذشتگان کشاند و در تاريخ گذشته دو شهيد بزرگ امام علي (ع) و سپس امام حسين را به ياد من آورد، يک بار به مدت طولاني در علاقه به آن دو بزرگوار گريستم ، سپس شعر علي و حسين سروده ام ».
دونالدسون
دکتر دونالدسون انگليسي در سال 1346 ه. 1928 م از کربلا ديدن نمود و منظورش از اين سفر، تکميل کتابي با موضوع عقايد شيعه بود. او پارهاي دربارهي زيارت حسين عليهالسلام نوشته که خالي از اشتباه نيست.
توماس کارلايل
فيلسوف و مورخ شهير انگليسي، توماس کارلايل نويسندهاي است مسيحي و اسکاتلندي - وي استاد دانشگاه کمبريج بود که به تدريس زبان عربي اشتغال داشت. تولد: 1795 - فوت: 1881 م.
وي دربارهي عاشورا ميگويد: «بهترين درسي که از تراژدي کربلا ميگيريم، اين است که حسين و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند. آنها با عمل خود روشن کردند که تفوق عددي در جايي که حق و باطل روبرو ميشود اهميت ندارد و پيروزي حسين با وجود اقليتي که داشت، باعث شگفتي من است».
جواهر لعل نهرو
شهادت امام حسين و خانواده اش را فاجعه اي ذکر کرده است که هر سال در ماه محرم از طرف مسلمانان و مخصوصاً شيعيان تجديد مي گردد و به خاطر آن سوگواري برپا مي شود.
اين رفته سر به نيزه اعداء حسين توست
اين مانده بر زمين ، تن تنها، حسين توست
«صباحي بيدگلي »
تولومو ، ژایگر ، ویلدورانت
بار تولومو
به مسئله اي تازه در تاريخ اشاره مي نمايد که حکايت از ارتباط ايرانيان با امام حسين دارد که نماينده امام حسين در پنج فرسخي کوفه در محلي به نام «سلوجي » براي ايرانيان به زبان فارسي سخنراني کرد و حکومت يزيد را براي ايرانيان افشاء نمود.
«در 17 رجب سال شصتم هجري نماينده امام حسين (ع) در سلوجي نطقي به زبان فارسي نمود... از روزي که يزيد به جاي پدر در دمشق نشست فسق و فجور در دستگاه علني شد... در آمد بيت المال فقط صرف پرداخت مستمري کساني مي شود که مي توانند وسائل فسق و فجور يزيد را فراهم نمايند و زن هاي بيوه و يتيماني که شوهر و پدرشان در جنگ کشته شده اند در بلاد اسلامي تکدي مي کنند و هيچکس به فکر تأمين زندگي آن ها نيست . احترام خانواده نبوت رفته ،... حسين (ع) مشاهده مي نمايد حکومت ظلم و فساد عن قريب اسلام را از بين خواهد برد تصميم گرفته است ... براي نجات اسلام از ظلم و ستم اقدام کند.»
رودولف ژايگر
اين نويسنده آلماني که کتاب «خداوند علم و شمشير»را در مورد حضرت علي نوشته است در مورد امام حسين مي نويسد که امام علي (ع) به پسرش مأموريت داد که با ايرانيان (اسيران ) صحبت نمايد و قرآن و معني آن را آموزش دهد چرا که فارسي را به خوبي مي دانست .
ويل دورانت
ويل دورانت که کتاب نفيس تاريخ تمدن را نوشته است در همان کتاب به تجليل حسين از طرف پيروانش بعد از قرن ها اشاره مي کند: «شيعيان در کربلا در جايي که حسين (ع) به قتل رسيده به يادگار وي زيارتگاه بزرگي ساخته اند و هنوز هم هر ساله حادثه غم انگيز قتل وي را نمايش مي دهند و عزاداري مي کنند و از يادگار علي و دو فرزندش حسن و حسين (ع) تجليل به عمل مي آورند».
چارلز ديکنز
نويسندهي شهير انگليسي. «چارلز جون هافام ديکنس» مشهور به «چارلز ديکنز» نويسنده و روزنامه نگاري انگليسي بود. تولد 7 فوريه 1812 م. فوت: 1870 م.
وي دربارهي عاشورا ميگويد: «اگر منظور امام حسين عليهالسلام جنگ در راه خواستههاي دنيايي بود، من نميفهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنين حکم مينمايد که او فقط به خاطر اسلام، فداکاري خويش را انجام داد.»
جون بيترز
جون بيترز، رييس نظارت بر آثار باستاني در سال (1315 ه. 1890 م) از راه «سماوه» وارد نجف و از آن جا به کربلا آمد و در مسير خود از نجف به کربلا را شبانه طي کرد. وي در مورد شهر کربلا و بارگاه حسيني چنين گفته است:«بارگاه حسين عليهالسلام از بارگاه علي عليهالسلام بزرگتر و مجللتر بود و سه مناره داشته که يکي از آنها را يک نفر غلام درست کرده (منظورش منارة العبد بوده). درجهي حرارت اين شهر به 120 - 110 درجه رسيد (آن قدر هوا گرم بوده که اغراق آميز گفته است) و کسي قادر به حرکت نشد... اهل کربلا از ترکهاي عثماني که حکومت عراق بدست آنها بود دل پر دردي داشتند و از هر دولت مقتدري که ميتوانست ترکها را بيرون کند استقبال ميکردند، ولو کافر باشد.» جاي تعجب است! با آن که اين مرد رييس آثار باستاني بود، اشتباهات تاريخي بسياري از او سر زده که نابخشودني است. وي هنوز نفهميده که حضرت عباس برادر حسين عليهالسلام است، زيرا ميگويد:«او شيخي بود از شيوخ عرب و مرد غضبناکي بود.» همچنين در تأليفات خود گفته است: «حسين عليهالسلام به وسيلهي سپاه معاويه که در مورد خلافت نزاعي داشتند کشته نشد.» و باز ميگويد: «در وسط حرم حسين عليهالسلام يک ضريح ديگر وجود دارد که مخصوص برادرش حسن بن علي عليهالسلام است.»!
اين اشتباهات او در نتيجهي اعتماد به قول خادم ارمني خود«نوريان» رخ داده است.
جرج جرداق
«جرج سجعان جرداق» مشهور به جرج جرداق نويسندهاي مسيحي و لبناني است.
جرج جرداق ميگويد: «فرق علي و معاويه اين است که اصحاب معاويه فريفته جاه و زر و زور و مقام و منصب بودند ولي اصحاب علي فريفته اخلاق و فضيلت و کرامت او شدند و نمونه آن در اصحاب فرزندانشان پديدار بود که وقتي يزيد مردم را تشويق به قتل حسين و مأمور به خونريزي ميکرد آنها ميگفتند: چقدر و چه مبلغي ميدهي تا او را بکشيم؟ اما ياران حسين عليهالسلام ميگفتند: ما با تو هستيم اگر هفتاد بار کشته شويم، باز ميخواهيم در رکابت جنگ کنيم و کشته شويم».
ساورجيني نايد
اين شاعر هندي ، عزاداري عزاداران ِ حسيني را هر سال موجب زنده نگهداشتن واقعه جانسوز کربلا مي داند و قيام حسيني را استوار نمودن دين بزرگ حضرت محمد (ص) ذکر مي کند که امام حسين عشق نهايي خود را به خدا با شهادتش ثابت نمود.
«شب شهادت حسين مريدانش با پيراهن هاي سياه ، و پاي برهنه ، با چشمان اشکبار به ياد واقعه جانسوز... داستان کهن مکرر و دردناک را بيان مي نمايند که مريدانت سراپا اندوه مي گويند: حسين ... اي حسين . چرا هزاران هزار دوست تو اين طور اشک مي ريزند؟ اي مقدس عالي مقام ، آيا اين ها براي فداکاري بي نظير تو نيست ؟ زيرا که پرچم دين بزرگ پيامبر (محمد (ص) ) را برافراشتي و در مقابل شگفتي جهانيان ، عشق عجيب خود را به خدا ثابت نمودي .»
در مورد واقعه جانسوز کربلا، امام حسين مکرر آنچه راکه پيامبر (ص) و علي (ع) و امام حسن (ع) گفته بودند مي دانست . در مسافرتي که پيامبر داشت ، وقتي پيامبر به کربلارسيد، فرمود:
«جبرئيل مرا خبر مي دهد از زميني که کنار فرات واقع است و آن را کربلامي گويند... و من اکنون قتلگاه و محل قبر او را مي بينم ».
حتي امام حسن (ع) به امام حسين (ع) فرموده بود که «لا يوم کيومک يا اباعبدالله» هيچ روزي مانند روز تو (عاشورا) نخواهد بود.
عيش ها تان نوش بادا هر زمان اي عاشقان وز شما کان شکر باد اين جهان اي عاشقان
نوش و جوش عاشقان تا عرش و تا کرسي رسيد برگذشت از عرش و فرش اين کاروان اي عاشقان
گر کسي پرسيد کيانيد اي سراندازان شما هين بگوييدش که جان جان جان اي عاشقان
ما رميت اذ رميت از شکارستان غيب مي جهاند تيرهاي بي کمان اي عاشقان
صادق هدايت
(1280 - 1330) اصلا در يک خانوادهي اشرافي زاده شده بود، در سال 1300 جزو محصلان اعزامي به فرانسه رفت و در سال 1309 به ايران بازگشت. ابتدا به استخدام بانک ملي درآمد اما بعد از آن چند شغل عوض کرد. در سال 1315 به هندوستان رفت؛ در آن جا زبان پهلوي آموخت و رمان معروف بوف کور را به صورت پلي کپي در همان ديار منتشر کرد.
علاوه بر رمان بوف کور و مجموعه داستانهاي کوتاه سايه روشن، سگ ولگرد، علويه خانم، ولنگاري و مجموعهي انتقادي وغ وغ ساهاب، چند نمايشنامه و مقداري ترجمه از آثار معروف نويسندگان مأيوس مانند کافکا از خود برجاي گذاشت و سرانجام در فروردين سال 1330 در پاريس به وسيلهي گاز خودکشي کرد.
وي در رابطه با شهادت حسين بن علي عليهماالسلام اظهار نظر کرده و در کتاب «توپ مرواري» خود ميگويد: «... براي عرب سوسمار خوري که چندين سال پيش به طمع خلافت ترکيده، زندهها بايد تمام عمر به سرشان لجن بمالند و گريه و زاري کنند.»!!!
رابرت وير
رابرت وير با شش محقق ديگر کتاب جهان مذهبي را در دو جلد نگاشته اند. در اين کتاب شهادت امام حسين (ع) حادثه غم انگيز صدر اسلام آمده است و علت آن را عدم پذيرفتن يزيد به عنوان رهبر جهان اسلام از طرف امام حسين (ع) ثبت کرده اند.عدم بيعت امام حسين با يزيد موجب شد که يزيد براي خاموش نمودن هر نوع اعتراض و مخالفتي نيروهاي خويش را اعزام نمايد که نتايج زير حاصل شد:
1ـ امام حسين و کليه اعضاي خانواده و تني از يارانش در محلي به نام کربلا در عراق قتل عام شدند؛
2ـ جامعه اسلامي با شوک مواجه شد؛
3ـ مخالفت با بني اميه تشديد شد؛
4ـ پس از شهادت امام حسين (ع) حمايت از ائمه (ع) تشديد شد.
امروز را به خون شهيدان نوشته اند روز حسين ، کشته تيغ ستمگر است
روز علي سرآمد و روز حسين گشت روز پسر چو روز پدر حيرت آور است
اين نيست کربلا که بلا خيز شد چنين اين صحنه قيامت و صحراي محشر است
ژنرال سرپرسي سايکس
اوضاع کوفه را در زماني که حضرت امام حسين عازم کوفه بود و مسافري از کوفه به مکه مي رفت ، به امام گفت : دل هاي مردم کوفه با تو هستند اما شمشيرهاي آن ها برخلاف تو.
سرپرسي به مذاکرات طولاني حسين (ع) با عمر بن سعد توجه نموده و نتيجه آن را چنان اعلام مي کند که امام حسين حاضر به تسليم نشد و شجاعت بي نظير بوجود آورد.
«ياران حسيني حاضر شدند که براي دفاع از خود تا آخرين دقيقه حيات با دشمن جنگ کنند. در حقيقت شجاعت و دلاوري که اين عده قليل از خود نشان دادند، به درجه اي بوده که در تمام اين قرون متمادي هر کس آن را شنيد، بي اختيار زبان به تحسين و آفرين گشود».
صاحب اخبار الطوال کسي را که اوضاع کوفه را به امام حسين توضيح داد و گفته است که آنان دل هايشان با تو و شمشيرهايشان بر ضد تو بود. همانا همام بن غالب معروف به فرزدق ثبت کرده است که در منطقه «صفاح » با امام ديدار کرد.
سليمان کتاني
اين نويسنده در کتاب ارزشمند «علي ابن ابيطالب نبراس و مبراس » ظلم و ستم يزيد را چنان دانسته که هنوز هم صداي خون خواهي حسين از پس قرن ها به گوش مي رسد.
«اي معاويه ... پسرت يزيد کاري که کرد اين بود که با حسين بناي خشونت و بي رحمي را گذاشت سرش را بريد و به عنوان هديه شيريني به خواهرش زينب داد تا به کربلا آيد و فرياد شيون از ناي شيعه و طرفدارانش برآيد که هنوز هم ، به خون خواهي حسين بلند است .
تا چرخ سفله بود خطايي چنين نکرد بر هيچ آفريده جفايي چنين نکرد
ترسم تو را دمي که به محشر در آورند از آتش تو دود به محشر در آورند
فرياد از آن زمان که جوانان اهل بيت گلگون کفن به عرصه محشر قدم زنند
«محتشم کاشاني »
کورت فريشلر
مستشرق آلماني. وي از جمله کساني است که درباره تاريخ اسلام تحقيقاتي را انجام داده است. وي در مورد قيام عاشورا و نحوهي رويارويي سپاهيان امام حسين عليهالسلام و لشگريان ابنزياد برداشتي دارد که خالي از اشکال نيست و در اين باره به راهي رفته که نتيجهي عقلايي از آن ديده نميشود. زيرا استدلال ضعيف او بر هيچ خوانندهاي پوشيده نخواهد ماند.
فريشلر در اين مورد ميگويد: «... اما ميدانيم که ساحل رودخانه از طرف سربازهاي عمر سعد اشغال شده بود نه براي اين که مانع از اين شوند که کاروان حسين عليهالسلام از آب رودخانه استفاده نمايند بلکه نگذارند که کاروان حسين عليهالسلام در ساحل غربي راه، از ميدان جنگ عقب نشيني نمايند!!».
گابريل دانکيري
دانکيري در کتاب «شهسوار اسلام » به علاقه ايراني ها به امام حسين اشاره نمود وبي اعتنايي امام به نصيحت فرزدق را ذکر مي کند که فرزدق به امام گفت : «اندکي تأمل کنيد تا کنون قلب هاي مسلمين با شماست ولي شمشير آن ها با پسر معاويه است . امام حسين (ع) به نصيحت او اعتنا نکرد».
او در مورد وحشي گري سپاه يزيد و تأثير قيام امام چنين مي نويسد:
«سربازان يزيد در آن روز (عاشورا) چنان وحشيگري و سبعيتي از خود نشان دادند که تا آن روز کسي نظير آن را به خاطر نداشت ، آن ها حتي به کودکان شيرخوار و خردسال رحم نکردند وسر خونين حسين به دمشق فرستاده شد و يزيد پنداشت که ديگر با اين پيروزي خواهد توانست از لذت صلح و آرامش بهره مند گردد... اما خاطره آن هر سال تا به امروز در ميان سيل اشک و نوحه خواني ها و مرثيه ها تجديد مي گردد. غيرت (پيروان ) امام را به جوش آورد و ميل انتقام را بيش از پيش در آنان تقويت نمود».
هنگامي که حسين کشته شد بربدنش جاي 33 نيزه و 34 ضربه شمشير يافتند.خولي سنان بن انس سرِ امام را از بدنش جدا کرد و به خولي سپرد و لباس هاي امام را درآوردند و به سوي خيمه ها روي آوردند و آن ها را غارت کردند. و به زناني که براي حفظ لباس هايشان مقاومت مي کردند، هجوم بردند و غارت شان کردند.
گشتند انبياء همه گريان و بوالبشر برچشم تر ز شرم نبي آستين گرفت
کردند پس به نيزه ، سري را که آفتاب از شرم او نهفت رخ زرد در آفتاب
«صباحي بيدگلي »
کارستين نيبرد
اين جهانگرد آلماني که در سال 1765 م به کربلا مسافرت داشته، وي مشاهدات خود در موضوعات مختلف را در طول سفر يادداشت ميکرده که از جمله آن موضوعات، موضوع تربت است. او مينويسد، تربت در کارگاههايي بعمل ميآمده و در انبارها گذاشته ميشدند و اکثر متوليان اين کار، سادات بودند.
کرم چندگاندي
مشهور به «مهاتما گاندي» يا «مهندس گاندي»، متولد دوم اکتبر 1869 م که مذهبي «هندي، بودايي» داشت. وي ليسانس حقوق از انگلستان بود. وي وکيل دادگستري و عضو کنگرهي ملي هند نيز بود. به رهبري وي بود که کشور هند به استقلال خود دستي افت. اين رهبر سياسي جهان، در رابطه با عاشورا مطلبي دارد که ميگويد:
«من براي مردم هند چيز تازهاي نياوردم فقط نتيجهاي را که از مطالعات و تحقيقاتم درباره تاريخ زندگي قهرمانان کربلا به دست آورده بودم ارمغان ملت هند کردم.
اگر بخواهيم هند را نجات دهيم واجب است همان راهي را بپيمايم که حسين بن علي پيمود».
گيبون
«ادوارد گيبون» مشهور به گيبون - متولد 1737 م (انگلستان). وي مستشرقي مسيحي بود که در سن 54 سالگي درگذشت. اين مورخ مشهور در رابطه با واقعه عاشورا مطلبي دارد:
«در طي قرون آينده بشريت و در سرزمينهاي مختلف شرح صحنه حزنآور مرگ حسين موجب بيداري قلب خونسردترين خوانندگان خواهد شد.»
در جاي ديگر اين مورخ انگليسي ميگويد:
«فاجعهي تکان دهندهي امام حسين عليهالسلام عليرغم تقدم زماني و اختلاف موقعيت جغرافيايي حتي عواطف کساني را که از اندکترين احساسات و سختترين دلها برخوردارند، برميانگيزد.»
عمر ابونصر
نويسندهي سني مذهب معاصر از ديدگاه خود به قضيهي عاشورا نگريسته و ميگويد: «در اين واقع مقدرات پيش آمد و کار خود را کرد و اسباب تفرقه و پراکندگي بين مسلمانان فراهم گرديد، ولي حالا که تمام مسلمين فهميده و دانستهاند و سر گرفتاري خود را تشخيص دادهاند بر آنهاست که از اين واقعهي بزرگ و اين مصيبت (تفرقه) عظيمي که بر پيکر اسلام و ديانت آمده است عبرت بگيرند...»
کارستن نيبور
در سال (1179 ه. 1765 م) جهانگردي آلماني با نام کارستن نيبور از راه خليج فارس وارد بصره شد و بوسيله کشتي بادي از طريق نهر فرات به نجف اشرف آمد و سپس از راه حله به کربلا رفت.
اين جهانگرد آلماني کربلا را از جهت کثرت خرما و سکنه شهر به نجف مثال زده.
وي شهر کربلا را اينگونه توصيف ميکند:
«اين شهر پنج درب داشت. اطراف صحن چراغان بود و شبکههاي بديع و جالبي اطراف آن قرار داشت. دور تا دور صحن را خانههاي علما و سادات فراگرفته بود و در باب ورودي اصلي، يک شمعدان بزرگ وجود داشت که شمعهاي زيادي در آن
روشن بود.» او از زيادي کبوترهاي حرم و نگاه احترامآميز مردم به آنها سخن گفته و از تربت و تسبيح و عکسهاي براق و ذوالجناح و کعبه و شمشير ذوالفقار تعريف کرده، ميگويد يک قطعه پارچه را که شامل همهي آن آثار ديني بوده تهيه کرده است. اين مستشرق آلماني ادامه ميدهد که:
«مشهد حسين (عليهالسلام) که در يک ميدان و جايگاه وسيع واقع است که اطراف
و جوانب آن را خانههاي سادات و منازل علما احاطه کردهاند. در مقابل درب بزرگ صحن يک شمعدان مسي وجود دارد که شمعهاي زيادي در آن جاي ميگيرد و نظير آن در مشهد علي عليهالسلام هم وجود داشت ولي در طلاکاري به ضريح علي عليهالسلام نميرسد. در خارج شهر و اول راه، مزاري به چشم ميخورد. و ميگويند آنجا محلي است که حسين عليهالسلام از اسب افتاده.»
مستشرق آلماني در توضيحات خود از بارگاه عباس بن علي عليهالسلام با بزرگي ياد کرده و درباره خيمه گاه ميگويد:
«در اين محل باغ بزرگي بود که در آن استخر آبي قرار داشت. گويند اين همان محلي است که عباس بن علي عليهالسلام حفر چاه نموده و آبي درنيامده. در کربلا
عده زيادي از اشرار وجود داشتند که اکثر آنان را تبعيد شدگان تشکيل ميدادند. اغلب آنها متعرض زوار ميشدند و براي شيعيان مزاحت ايجاد ميکردند.
مأمورين دولت نيز از اشرار کمتر نبودند بلکه خود آنان هم مردم را ميچاپيدند. در مدت اقامت خود ديدم که عدهاي زوار وارد شهر شدند در حاليکه مأمورين حکومتي آنان را لخت کرده بودند.»
علي شريعتي مزيناني
مؤلف کتاب «حسين وارث آدم».
مرحوم دکتر علي شريعتي در سال 1312 ه.ش در مزينان سبزوار به دنيا آمد. او پس از گذراندن دوران کودکي راهي دبستان شد. شش سال بعد به دبيرستان فردوسي رفت و پس ازآن دانشسراي مقدماتي را درمشهد به پايان برد وبه آموزگاري پرداخت. در سال 1334 ه.ش به دانشکدهي ادبيات و علوم انساني دانشگاه مشهد وارد شد و رشتهي ادبيات فارسي را برگزيد. شريعتي در طول مدت تحصيل در دانشکدهي ادبيات با علاقهاي خاص به تحقيق و پژوهش پرداخت و نخستين آثار خود را يعني ترجمهي ابوذر نوشتهي السحار مصري و نيايش اثر الکسيس کارل را، انتشار داد. در اينجا اين را بايد افزود که عشق اولين شريعتي نسبت به ابوذر بوده است و تا اخر عمر او را الگوي خود ميداند و با او ميزيد و به ياد او ميميرد. در سال 1337 ه.ش پس از دريافت ليسانس در رشتهي ادبيات فارسي، به دليل آنکه شاگرد اول شده بود براي ادامهي تحصيل به فرانسه رفت. شريعتي وقتي روانهي غرب شد که از اندوختهي نسبتا وسيعي از فرهنگ ملي و اسلامي برخوردار بود. دوران اقامت او در فرانسه همزمان بود با جريانهاي سياسي نهضت ملي ايران که پس از 28 مرداد 32 به ويژه در سال 1339 حرکت عظيمي در دانشجويان به وجود آورده بود. شريعتي پس از دريافت درجهي دکترا به ايران بازگشت و مستقيما روانهي زندان شد و پس از چند ماه به زادگاه خود بازگشت. مدتي در دانشگاه مشهد به تدريس پرداخت ولي با توجه به دعوتهاي زيادي که از او به عمل آمد به مراکز علمي مختلف، سفر ميکرد. تا اينکه در سال 1348 با گشوده شدن حسينهي ارشاد زندگي شريعتي ورق تازهاي خورد. در سال 1353 دوباره به زندان افتاد و مدت 18 ماه در سلولي کم نور به سر برد. پس از آزادي از زندان در 25 ارديبهشت ماه 1356 تهران را به قصد اروپا ترک گفت و سرانجام در 29 خرداد همان سال به طرز مرموزي در لندن از دنيا رفت.
مرحوم دکتر شريعتي آثار زيادي از خود به جاي گذاشت که مهمترين آنها عبارتاند از: اسلام شناسي، مجموعه علي عليهالسلام، فاطمه فاطمه است، از هجرت تا وفات، انسان بي خود، تاريخ تمدن (يا تاريخ اديان و يا جامعه شناسي اديان)، تحليل مناسک حج.
از جمله انديشمندان معاصري که به قضيهي عاشورا از منظر جامعه شناختي نظر کرده است بايد از مرحوم دکتر شريعتي نام برد که با توجه به جنبههاي کارکردي درخور اهميت است.
از ديدگاه شريعتي، عاشورا را نميتوان شناخت و به تبع آن نميتوان از آن، درس چگونه زيستن را آموخت مگر اينکه روند تاريخي مبارزهي حق و باطل را شناخت تا از آن طريق به موضع امام حسين عليهالسلام و نقش آفريني آن پي برد. شريعتي معتقد بود که گسستن جريان امام حسين عليهالسلام از سلسله جريانات حق طلبانهي پيامبران و مصلحان تاريخ به معناي مثله کردن و بياثر ساختن آن است، و همين جريان مداوم و پيوستگي آن است که امروز ميتواند شيعه را به عنوان حلقهاي از سلسله حلقههاي جبههي حسين عليهالسلام در مقابل دشمن حق قرار دهد.
در جايي ديگر دکتر شريعتي به مسألهي وراثت در فرهنگ شيعي ميپردازد و قيام عاشورا را از اين طريق قابل درک و فهم ميداند. او در اين باره مينويسد: «وقتي به اصل «وراثت» ميانديشم و به ويژه «وراثت حسين» که وارث تمامي انقلابهاي تاريخ انسان است - از آدم تا خودش - ناگهان احساس ميکردم که گويي همهي آن انقلابها و قهرمانها، همهي جلادها و شهيدها، يک جا از اعماق قرون تاريک زمان و از همهي نقاط دور و نزديک زمين بعثت کردهاند و گويي همگي از قبرستان خاموش تاريخ، با فرياد حسين که همچون اسرافيلي در جهان طنين افکنده است، برشوريدهاند و قيامتي برپا شده است و همه در «صحراي محشر» کربلا گرد آمدهاند و در دو سوي فرات، رو در روي هم ايستادهاند: در اين سو، از هابيل تا حسين، همهي پيامبران و شهيدان و عدالت خواهان و قربانيان جنايتهاي تاريخ که همه از يک ذريه و تبارند و همهي فرزندان هابيل، و در نژاد، از آن نيمهي خدايي ذات متضاد آدم - «روح خدا» که در آدم دميد - و همه، وارثان يکديگر و حاملان آن امانت که آدم از خدا گرفت. [ميباشند] در آن سو - از قابيل تا يزيد - فرعونها و نمرودها و کسريها و قيصرها و بخت النصرها و همهي جلادان و شرف انساني! همه از يک ذريه، از يک تبار، همه فرزندان قابيل - نخستين جلاد برادرکش فريبکار هوسباز - و در نژاد، از آن نيمهي لجني و متعفن ذات متضاد و ثنوي آدم، روح ابليس که در آدم دميد، و همه وارثان يکديگر. حتي رب النوعها و شخصيتهاي اساطيري نيز صف بندي شدهاند، هر يک سمبل ذهني از اين دو حقيقت عيني، انعکاس واقعيت بشري «الله - ابليس» در جهان: اهورا - اهريمن، جنگ حسيني - يزيدي، سايهاش بر آسمان: پرومته - زئوس».
«و حسين - آگاه از چنين رسالتي که تقدير تاريخي انسان، بر دوشش نهاده است - بيدرنگ از مکه بيرون ميآيد و به سوي قتلگاه خويش، شتاب ميگيرد. او ميداند که تاريخ منتظر است، زمان که با دست ارتجاع و شرک به عقب بازگردانده ميشود، چشم به او دوخته تا گامي پيش نهد. و مردم - که در اسارت، خاموش و بيحرکت ماندهاند - به قيام و فرياد محتاجاند و بالاخره خدا - که اکنون به دست شيطان افتاده است - از او ميخواهد که با مرگ خويش، اين فاجعه را شهادت دهد. و اين است که «شاء ان يراک قتيلا» خدا خواسته که تو را کشته بيند».
«امام حسين عليهالسلام شکل مبارزه را بر اساس شرايط و اوضاع و جناحها و ارزيابي قدرتها و جبههگيري دشمن انتخاب ميکند؛ بنابراين، شکل مبارزهاي که حسين عليهالسلام انتخاب کرده است قابل فهميدن نيست، مگر اين که اوضاع و شرايطي که حسين در آن شرايط قيام خودش را آغاز کرد، فهميده شود. آن اوضاع و شرايط، در اثر وقايعي پيش آمده است که امت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بنابر وصيت او عمل نکردند و باعث پديد آمدن چنين وضعي شدند و در واقع به دست خود ريشهها و پايههاي ديني را به لرزش درآورده، اسباب جايگزيني افکار جاهلي با انديشههاي متعالي و مترقي اسلام را فراهم ساختند. در اين موقعيت است که حسين عليهالسلام مسؤول و نگهبان دين اصلي و اصيل است و بايد پا به ميدان بگذارد تا بتواند از کيان آن دفاع کند و تندروان را به دين محمدي صلي الله عليه و آله و سلم دعوت کند و در بازماندهي آن حرکت و پويايي به وجود آورد. پس اکنون وقت نگهباني از اسلام و عرضهي درست آن فرارسيده است هر چند که نتيجهي چنين قيامي شهادت باشد ولي لازم و ضروري است. اکنون حسين مسؤول نگاهباني انقلابي است که آخرين پايگاههاي مقاومتش از دست رفته است و از قدرت جدش و پدرش و برادرش يعني حکومت اسلام و جبههي حقيقت و عدالت، يک شمشير برايش نمانده است و حتي يک سرباز».
در ديدگاه شريعتي، حسين عليهالسلام براي مبارزهي نظامي قيام نکرده است بلکه ميخواهد با انتخاب مرگ، حقانيت خود را به اثبات برساند. «او حسين عليهالسلام نيامده است که دشمن را با زور شمشير بکشد و خود پيروز شود و بعد موفق نشود، و يا در يک تصادف يا ترور... کشته شده باشد، اين طور نيست. او در حالي که ميتوانسته است در خانهاش بنشيند و زنده بماند، به پا خاسته و آگاهانه به استقبال مرگ شتافته و در آن لحظه، مرگ و نفي خويش را انتخاب کرده است، و اين همه خطر را نيز براي واقع شدن در صحنه و قرار گرفتن جلوي تماشاچيان دنيا و زمان پيموده است تا انعکاس عملش وسعت بيابد، و هدف از جان دادن و انتخاب مرگش، بيشتر و زودتر تحقق پيدا کند. بنابراين، امام حسين عليهالسلام شهادت را به عنوان يک هدف، يا يک وسيله انتخاب ميکند، براي اثبات چيزي که در حال نفي شدن است، و دستگاه، آن را به کنار زده و به محاقش برده است.»
کاپتين - نيبلت
نيبلت ، به آخرين شب حيات بابرکت امام در کربلا اشاره مي نمايد که امام حوادث روز عاشورا را به يارانش توضيح داد و فرمود کساني که با حسين بمانند جز به مرگ نينديشند. از اين رو از همه خواست که در تاريکي امام را ترک نمايند.
«آن شب هنگامي که آتش اردوها در اطراف او در بيابان شعله مي زد، امام پيروانش را جمع کرد و در يک سخنراني طولاني و قلب نواز گفت : کساني که با من بمانند فردا شهيد خواهند شد. سپس عمل بسيار زيبايي انجام داد که نشانه آگاهي کامل او از ضعف بشري و قدرت روح فداکاري وي و علامت قلب رئوف آن بزرگوار بود... به پيروان خود گفت که هرکس جرئت و قوت ايستادگي و شهادت را در خود نمي بيند در تاريکي به طور ناشناس و بدون خجلت برود. صبح روز عاشورا که ابرهاي ارغواني در آسمان شرق جمع مي شد هفتاد و يک نفر با ايمان دور امام را گرفتند و همگي آماده مرگ و شهادت بودند».
يکي از مقتل نويسان شب عاشورا را چنين نقل مي نمايد:
«حسين بن علي يارانش را جمع کرد و پس از حمد و ثناي خدا گفت : خدايا تو را مي ستايم که ما را به وسيله نبوت گرامي داشتي به ما قرآن آموختي در دين بصيرتمان عنايت کردي ... من هيچ کس را شايسته و بهتر از ياران خود و هيچ خانداني را صادق تر و متحدتر از خاندانم نديده ام . خداوند از جانب من بهترين پاداش به شما بدهد... بدانيد که من همه شما را آزاد کرده و بيعت خود را از شما برداشتم ، تاريکي شب پوشش مناسبي است که سواره شده و برويد... زيرا اينان مرا خواسته و اگر به من دست يابند ديگران را دنبال نمي کنند... جوابي که شنيده شد سوگند به خدا چنين نمي کنيم ، بلکه جان و مال و خانواده خود را فدايت کرده و همراه تو مي جنگيم تا به خواسته ات برسيم خداوند زندگي بدون تو را زشت گرداند».
صاحب لهوف آخرين شب زندگاني امام حسين (ع) را چنين مي نگارد:
«چون شب عاشورا در رسيد، حضرت سيدالشهدا (ع) اصحاب و ياران خود را جمع نمود و شرايط حمد و ثنا الهي به جا آورد و به يارانش فرمود من هيچ اصحابي را صالح تر و بهتر از شما و نه اهل بيتي را فاضل تر و شايسته تر از اهل بيت خويش نمي دانم . خدا به همگي شما جزاي خير دهد، اينک تاريکي شب شما را فرا گرفته است هر يک از شمادست يکي از مردان اهل بيت مرا بگيريد و در اين شب تار از دور من متفرق شويد؛ زيرااراده دشمن به جز من نيست ... پس از حضرت حسين (ع) جمله به سخن در آمدند ونخست قمر بني هاشم ، جناب ابوالفضل العباس (ع) گفت : بعد از تو در دنيا چگونه زنده بمانيم ؟ هر گز خدا چنين روزي را به ما نشان ندهد و ساير برادران نيز تابع او شدند.
سپس آن حضرت نظري به فرزندان عقيل نمود و فرمود: مصيبت مسلم بن عقيل شما را بس است . من شما را اذن دادم به هر جا که خواهيد برويد... پاسخ شنيده شد... يابن رسول الله، هرگز از تو جدا نمي شويم ولکن خويش را سپر بلا مي نماييم تا در پيش روي تو کشته شويم در هر مورد که تو باشي ما هم با تو خواهيم بود خدا زندگاني را بعد از تو زشت گرداند».
|