سراج اندیشه

پایگاه اطلاع رسانی علمی و آموزشی
  • روبیکا
  • سروش
  • چاپ
  • ذخيره پيوند
  • ارسال به دوست
  • Rss
  • نقشه سایت 
  •  | 
  • ارتباط با ما 
  • دوره های آموزشی
    • دوره های تربیت و تعالی
    • نور مبین
    • بصیرت دینی انقلابی
    • دوره های آموزشی طولی
منوی اصلی

  • دوره های تربیت و تعالی
  • نور مبین
  • بصیرت دینی انقلابی
  • دوره های آموزشی طولی
 
 

امر به معروف و نهي از منكر (1)

امر به معروف و نهي از منكر (1)

بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين والصلوه و السلام علي سيد الانبياء و المرسلين، ابي‏القاسم محمد و علي آله الطيبين الطاهرين المعصومين. اللهم كن لوليك الحجه بن الحسن صلواتك عليه‏و علي آبايه في هذه الساعه و في كل ساعه وليا و حافظا و قايدا و ناصرا و دليلا و عينا حتي تسكنه ارضك طوعا و تمته فيها طويلا. السلام عليك يا اباعبدالله و علي الارواح التي حلت بفنايك.
شهادت مولا ابي‏عبدالله و فرزندان و ياران بزرگوارش را به پيشگاه مقدس ولي عصر- عجل الله تعالي فرجه الشريف- مقام معظم رهبري، مراجع تقليد و همه شيفتگان مكتب حسيني تسليت مي‏گوييم، و اميدواريم خداي متعال به ما توفيق بدهد كه در دنيا و آخرت پيرو راستين آن حضرت باشيم.
در جلسه‏ي گذشته به دنبال سوال‏هايي كه درباره‏ي عاشورا و قيام ابي‏عبدالله مطرح شده بود، سوالي را به اين صورت طرح كردم كه، با توجه به هدف قيام آن حضرت كه طلب اصلاح در امت پيامبر صلي الله عليه‏و آله و امر به معروف و نهي از منكر عنوان شده، آيا روشي كه سيدالشهداء عليه‏السلام انتخاب كردند و به شهادت ايشان منتهي شد، مصداق اصلاح و امر به معروف و نهي از منكر است يا خير؟ و آيا حضرت عليه‏السلام به هدفي كه از قيام و انقلاب داشتند، نايل شدند يا نه؟ شب گذشته براي آشنا شدن با مفهوم امر به معروف و نهي از منكر در آيات و روايات چند روايت را تيمنا و تبركا قرايت كردم و در حدي كه خداوند متعال توفيق داد، توضيحاتي را درباره‏ي آن‏ها عرض كردم، حال با توجه به آشنايي به دست آمده از مفاهيم امر به معروف و نهي از منكر در آيات و روايات، مي‏خواهم بحثي نسبتا تحليلي و تا حدي فني را مطرح كنم. ممكن است تا حدودي اين بحث براي بعضي از شنوندگان سنگين باشد، ولي با توجه به اين كه بخش عظيمي از شركت‏كنندگان را فضلاي حوزه تشكيل مي‏دهند، و سايرين هم بحمد الله در پرتو انقلاب سطح علمي‏شان بسيار بالا آمده و آمادگي بررسي و تحليل اين مسايل را حتي در حد سطوح علمي دارند، سعي خواهم كرد اي مساله را با توضيحات نسبتا روشني به عرض برسانم، اگر بعضا اصطلاحات علمي استفاده شد، معذور بداريد.
مي‏دانيم امر به معروف و نهي از منكر كه به عنوان يك تكليف عام در رساله‏هاي عمليه ذكر شده و گويندگان احكام در مجالس آموزش مي‏دهند، شرايط و مراتبي دارد و با توجه به شرايط و مراتب اين سوال مطرح مي‏شود كه اقدامي كه سيدالشهداء عليه‏السلام انجام دادند، چگونه امر به معروفي بود، اين كار با امر به معروفي كه ما مي‏شناسيم مطابقت نمي‏كند. بنابر آنچه در رسايل عمليه گفته شده، اگر امر به معروف موجب ضرر و حتي در مورد خوف ضرر باشد، تكليف ساقط مي‏شود؛ اما در مورد سيدالشهداء عليه‏السلام در حالي كه ضرر يقيني بود ايشان اقدام به اين كار كرد، اين چگونه امر به معروفي است؟ براي اين كه مفهوم امر به معروف و نهي از منكر و كاربرد آن را در روايات بيشتر مورد دقت قرار دهيم، بايد توجه داشت كه امر به معروف يعني وادار كردن ديگران به اين كه تكاليف واجب خود را انجام دهند، و اين وادار كردن مراتبي دارد. اگر بخواهيد كسي را به انجام كاري وادار كنيد، بايد اين كار را طي مراحل مختلف انجام دهيد. اولين موردي كه ممكن است با آن مواجه شويد، نوجوانان هستند، كساني كه تازه به تكليف رسيده‏اند. شما مي‏خواهيد به عنوان امر به معروف و نهي از منكر به كسي كه تازه به تكليف رسيده و هنوز درست نماز خواندن را نياموخته است، نماز را ياد دهيد، اين نوعي امر به معروف است كه به آن تعليم جاهل مي‏گويند. اما اگر بعد از اين كه ياد گرفت، گاهي سستي و تنبلي مي‏كند، بعض اوقات نمازش قضا مي‏شود، صبح دير از خواب بلند مي‏شود، و شما او را تشويق كنيد كه نماز را به موقع بخواند، اين هم نوع ديگري از امر به معروف است.
پس امر به معروف دو مصداق روشن دارد، اول اين كه كسي علم نداشته باشد و شما بايد به او ياد بدهيد، تفاوتي نمي‏كند كه در موردي حكم را نداند يا موضوع آن را، نماز خواندن بلد نيست، يا نمي‏داند كه نماز واجب است، البته نماز مثال خوبي نيست و همه مي‏دانند كه واجب است، اما بعضي از تكاليف هست كه همه از وجوب آن آگاه نيستند. آموزش احكام و مسايل نوعي امر به معروف است. اما اصطلاح امر به معروف به خودي خود شامل تعليم جاهل نمي‏شود و اگر به تعليم جاهل توسعه داده مي‏شود، با توجه به وسعت ملاك آن است؛ يعني ملاكي كه خداي متعال به خاطر آن امر به معروف را واجب كرده شامل كسي هم كه علم ندارد مي‏شود و بايد به او ياد داد؛ البته مفهوم اصلي امر به معروف اين نيست.
از طرف ديگر كسي كه مي‏داند بايد نماز خواند، با مسايل آن هم به خوبي آشناست، گاهي در فضا و شرايطي است كه نماز از ارزش اجتماعي بالايي برخوردار بوده و ترك آن گناهي بزرگ و ضد ارزش به شمار مي‏رود؛ لذا، اگر به كسي بگويند بي‏نماز، براي او از هر ناسزايي بدتر است؛ من به خاطر دارم زماني كه كوچك بودم، يكي از فحش‏هايي كه در جامعه آن روز گفته مي‏شد اين بود كه مي‏گفتند فلاني تارك الصلاه است، باور كنيد اين از هر فحشي كه در مورد جنايات و اعمال شنيع گفته مي‏شد بدتر بود؛ يك وقت جو جامعه اين گونه است، اگر به كسي بگوييد، نماز نخوانده است، سرش را پايين مي‏اندازد و پيشاني در هم مي‏كشد كه چرا فهميده‏اند نمازم ترك شده است و از اين كار خجالت مي‏كشد. اگر به او چنين گفتيد او عذرخواهي مي‏كند و مي‏گويد ببخشيد، فراموش كردم يا عذري داشتم، بالاخره گفته‏ي شما در او تاثير مي‏كند و براي او موعظه و پندي مي‏شود، او هم متعظ مي‏شود. در روايات آمده است كه «انما يوْمر بالْمعْروف و ينْهي عن الْمنْكر موْمن فيتعظ اوْ جاهل فيتعلم،» (1) گاهي مومني امر به معروف و نهي از منكر مي‏شود و او متعظ شده، قبول مي‏كند، و گاهي جاهل است و نمي‏داند، اگر به او گفته شود، ياد مي‏گيرد.
اما گاهي شرايطي پيش مي‏آيد كه فضاي فرهنگي حاكم بر جامعه، اسلامي نيست، امر واجبي را كه مي‏خواهيد به آن امر كنيد اصلا ارزش تلقي نمي‏شود، ترك آن هم ضد ارزش نيست، شرايط به گونه‏اي شده است، كه اگر به كسي بگويي چرا فلان كار را انجام مي‏دهي، فوري با گردن فرازي مي‏گويد دلم نمي‏خواهد! به تو چه! مگر فضولي! به او مي‏گويي اين احكام خلاف شرع است، انقلاب شده است براي اين كه احكام شرع پياده شود، مردم به خاطر اجرا شدن احكام اسلام صدها هزار شهيد دادند؛ جواب مي‏دهد بي‏خود شهيد دادند! من دلم نمي‏خواهد! كمي اصرار كنيد، علنا به اسلام هم بد مي‏گويد. خيلي‏ها گفته‏اند كه اگر ما اسلام را نخواسته باشيم، بايد چه كسي را ببينيم! دايم مي‏گوييد جمهوري اسلامي! جمهوري اسلامي را تو سر ما مي‏زنيد! حالا اگر اسلامش را نخواستيم بايد چه كسي را ببينيم! جو فرهنگي طوري مي‏شود كه تظاهر به مخالفت با اسلام ديگر زشت نيست؛ آشكار است، ديگر كسي شرم نمي‏كند، يا لااقل بعضي‏ها شرم نمي‏كنند كه بگويند ما مخالف اسلام هستيم؛ بالاتر از اين هم هست كه گاهي اشاره كرده‏ام و دوست ندارم تكرار كنم. خوب، در اين جا چه بايد كرد؟
شرايط حاكم بر جامعه در زمان سيدالشهداء عليه‏السلام چنين شرايطي بود؛ احكام قطعي اسلام ترك مي‏شد؛ حدود الهي تعطيل شده بود، كسي كه كانديداي خلافت بود معروف به شرب خمر بود، معاويه مي‏خواست فرزندش يزيد را به عنوان خليفه‏ي پيامبر صلي الله عليه‏و آله معرفي كند، يعني در جامعه‏ي اسلامي شخصيت بعد از پيامبر (ص) باشد؛ و اين كسي بود كه مردم مي‏دانستند شارب الخمر است، صحبت از يك بار و دو بار و چند بار نبود، بلكه عادت به شرب خمر داشت، و اين مساله‏اي علني بود، براي مردم مخفي نبود، و ساير احكام اسلامي يكي پس از ديگري مورد ترديد و انكار قرار مي‏گرفت و علنا مطرود مي‏شد؛ ريختن خون مسلمان‏ها خيلي ساده شده بود، اگر كسي مخالف حكومت بود، به راحتي او را مي‏كشتند؛ و بسياري از فسادهاي ديگر كه در جامعه آن روز رخ داده بود. با اين شرايط، اگر سيدالشهداء (ع) بين مردم مي‏آمدند و مي‏گفتند مردم خمس بدهيد، زكات بدهيد، حدود الهي را رعايت بكنيد، شرب خمر نكنيد، اين موعظه‏ها براي كسي كه معروف به شرب خمر است چه فايده‏اي داشت؟ مردم آگاهانه و دانسته با يزيدي كه شارب الخمر است بيعت كردند. فقط شرب خمر نبود، موارد ديگري هم بود، كارهاي ديگري كه امروز هم در جامعه‏ي اسلامي ما در حال مد شدن است، ميمون بازي! سگ بازي! يزيد چنين شخصي بود؛ اين شخصيت مي‏خواهد به جاي پيامبر (ص) بنشيند، دستوراتش مثل دستورات پيامبر (ص) واجب الاطاعه و احكامش احكام خدا باشد! اين‏گونه بود كه حضرت عليه‏السلام فرمود «فعلي الْاسْلام السلام اذْ قدْ بليت الْامه براع مثْل يزيد»، (2) اگر مردم به كسي مانند يزيد مبتلا شوند، ديگر فاتحه‏ي اسلام را بايد خواند، ديگر چيزي براي اسلام باقي نخواهد ماند.
البته در اواخر زمان معاويه هم جز ظواهر محدودي از اسلام باقي نمانده بود، اما به هر حال به گونه‏اي نبود كه اشخاص به راحتي تظاهر به فسق كنند و مردم آن را بپسندند. ولي اگر بنا شد كسي كه خودش «شارب الخمر» است «خليفه‏ي مسلمين» بشود، آيا او بر شارب الخمر حد جاري خواهد كرد؟ حال، اگر در اين جا كسي بخواهد امر به معروف كند، بايد چه كند؟ آيا بايد بگوييم امر به معروف در اين شرايط تعطيل شود و اصلا تكليفي در چنين موردي نيست؟ اگر فعل حرام در جامعه واقع مي‏شود، همه‏ي مردم مسوولند؛ چون امر به معروف واجب كفايي است، اگر ده نفر ديدند گناهي انجام مي‏شود، هر ده نفر مكلفنند و اگر يك نفر به معروف امر كند، از بقيه ساقط مي‏شود. اما اگر هيچ كدام اين كار را انجام ندادند، هر ده نفر مسوولند. معناي اين مساله اين است كه اگر گناه كبيره‏اي به صورت علني، در جامعه انجام مي‏گيرد تمام كساني كه اطلاع پيدا كنند مكلف به امر به معروف هستند، و اگر اين كار را نكنند همه به جهنم مي‏روند. البته اين قدر متيقن مساله است، حكم امر به معروف در مورد گناه مخفي، بماند.

_____________________
(1) بحارالانوار، ج 100، ص 71، باب 1، روايت 3.
(2) بحارالانوار، ج 44، ص 326، باب 37، روايت 2.

نمونه‏اي ديگر از سرانجام ترك امر به معروف
در جلسه‏ي گذشته اين روايت را خواندم، كه چهل هزار نفر از قوم شعيب معصيت‏كار بودند، خدا صد هزار نفر را عذاب كرد كه عذاب شصت هزار نفر از ايشان به واسطه ترك امر به معروف بود. نظير اين واقعه درباره‏ي اقوام ديگر نيز هست. درباره‏ي اصحاب سبت نيز هست كه احتمالا شنيده‏ايد، در شريعت حضرت موسي عليه‏السلام صيد در روز شنبه حرام بود، البته تكاليف سخت‏تري هم داشتند. الآن هم يهودي‏هاي پاي‏بند به يهوديت روز شنبه پختني درست نمي‏كنند، آتش روشن نمي‏كنند، ذبح نمي‏كنند و صيد نمي‏كنند. يهوديان سنت‏گرا الآن هم مقيد هستند. تكاليف شاق ديگري هم داشتند، از جمله اين كه روز شنبه برايشان صيد حرام بود. خدا اين‏ها را امتحان كرد: «اذْ تاْتيهم حيتانهم يوْم سبْتهمْ شرعا و يوْم لا يسْبتون لا تاْتيهم،» (1) گروهي از يهود كنار دريا يا رودخانه‏اي زندگي مي‏كردند، روز شنبه ماهي‏ها به كنار ساحل مي‏آمدند و صيد آن‏ها به راحتي ممكن بود، در حالي كه روزهاي ديگر اين‏گونه نبود؛ از آن طرف، روز شنبه هم صيد كردن حرام بود. سرانجام بعضي از ايشان طاقت نياورده، به اين صورت حيله‏اي زدند كه كنار ساحل حوضچه‏هايي كندند؛ روز شنبه راه حوضچه‏ها را باز مي‏كردند، زماني كه آب رودخانه همراه با ماهي‏ها داخل حوضچه‏ها مي‏شد جلوي آب را مي‏بستند. روز يكشنبه ماهي‏ها را صيد مي‏كردند. خدا به سبب اين كار، آن‏ها را مسخ كرد، اگر آيه‏ي قرآن به صراحت نگفته بود، از راه روايات به اين راحتي قابل باور نبود، «فلما عتوا عنْ ما نهوا عنْه قلْنا لهمْ كونوا قرده خاسيين» (2) خدا ايشان را مسخ نموده به ميمون تبديل كرد؛ همه‏ي اين افراد كساني نبودند كه روز شنبه برخلاف نهي خداوند ماهي صيد مي‏كردند. گروهي نيز از كساني كه صيد نمي‏كردند به عذاب گرفتار آمدند و مسخ شدند. و اين قوم سه دسته بودند: دسته اول روز شنبه صيد مي‏كردند، دسته ديگر صيد نمي‏كردند ولي دسته‏ي اول را نيز نهي نكرده و متعرض آن‏ها نمي‏شدند، دسته سوم نه تنها خودشان صيد نمي‏كردند، بلكه ديگران را از اين كار نهي مي‏كردند و مي‏گفتند چرا صيد مي‏كنيد، اين كار گناه است. دسته‏ي دوم كه صيد نمي‏كردند و متعرض گروه اول هم نمي‏شدند، به آمرين به معروف مي‏گفتند، چه فايده‏اي دارد كه آن‏ها را از صيد نهي مي‏كنيد؟ متوجه عرض بنده هستيد؟ يعني اين تلقي كه چون امر به معروف فايده ندارد، انجام نمي‏دهيم. به كساني كه عليرغم علم به موثر نبودن امر به معروف، نسبت به اين كار اقدام مي‏كردند، مي‏گفتند چه فايده‏اي دارد كه دايم با آن‏ها بحث مي‏كنيد، آن‏ها را به حال خود رها كنيد، «و اذْ قالتْ امه منْهمْ لم تعظون قوْما الله مهْلكهمْ اوْ معذبهمْ عذابا شديدا قالوا معْذره الي ربكمْ و لعلهمْ يتقون» (3) خدا بنا است ايشان را هلاك كند، پس براي چه آن‏ها را موعظه مي‏كنيد؟ «قالوا معْذره الي ربكمْ و لعلهمْ يتقون» اول اين كه ما نزد خدا عذري داشته باشيم، ديگر اين كه قطع نداريم كه به طور كلي حرف ما موثر نباشد، شايد در بين اين گروه بعضي تحت تاثير قرار بگيرند. به هر حال، از بين اين قوم كه سه گروه بودند، دسته‏اي كه- علي‏رغم اين كه چندان اثري نداشت- از منكر نهي مي‏كردند، نجات يافتند، دو دسته‏ي ديگر به عذاب مبتلا و به بوزينه تبديل شدند. (4) .

________________________
(1) اعراف، 163.
(2) اعراف، 166.
(3) اعراف، 164.
(4) بحارالانوار، ج 14، ص 49، باب 4، روايت 34.

گستره‏ي معناي امر به معروف و نهي از منكر
خدا براي اين مسووليت اجتماعي ارزش والايي قايل است. در جلسه گذشته، چند روايت كه اهميت امر به معروف و نهي از منكر را بيان مي‏كرد، خواندم، «فريضه عظيمه بها تقام الْفرايض»، (1) يا «اتم الْفرايض و اشْرفها و افْضلها». (2) به هر حال، كلام در اين است كه اگر امر به معروف در موردي اثر نمي‏كند، آيا در اين مورد جاي امر به معروف و نهي از منكر هست يا نه؟ بدترين حالت زماني است كه نه تنها قبول نمي‏كنند، بلكه با انسان دشمني نيز مي‏كنند، آمر به معروف را اذيت كرده، مي‏زنند، و يا حتي مي‏كشند: «يقْتلون الذين ياْمرون بالْقسْط من الناس»، (3) حال، با چنين مردمي كه آمرين به معروف را مي‏كشند چه بايد كرد؟ اگر به خاطر داشته باشيد، آخر روايت مفصلي كه قبلا خواندم تكليف اين افراد را مشخص مي‏كند و مي‏گويد وقتي كار به اين جا رسيد، جهاد با آن‏ها لازم مي‏گردد: «هنالك فجاهدوهمْ بابْدانكمْ... حتي يفييوا الي امْر الله». (4) متوجه هستيد كه اين مطالب را براي چه مي‏گويم؟ براي اين متذكر مي‏شوم كه از يك طرف تا حدي دايره‏ي امر به معروف گسترش پيدا مي‏كند كه شامل تعليم متذكر مي‏شوم كه از يك طرف تا حدي دايره‏ي امر به معروف گسترش پيدا مي‏كند كه شامل تعليم جاهل نيز مي‏شود؛ شما اگر مي‏خواهيد به فرزند خود نماز ياد دهيد، اين كار نيز به عنوان تعليم جاهل در دايره‏ي امر به معروف است؛ موعظه و نصيحت كردن و باز زبان نرم گفتن يكي از مصاديق بين و شايع آن است، كه در روايات آمده است و از آيات نيز اين‏گونه استفاده مي‏شود. گرچه بعضي از فقها مي‏فرمايند امر به معروف بايد «عن علو او اسْتعلاء» باشد، يعني بايد آمرانه گفت نكن، نه با خواهش و تمنا؛ چون در اين حالت امر به معروف نيست.
از طرف ديگر نيز تا اندازه‏اي دايره‏ي اين كار گسترش پيدا مي‏كند كه جهاد هم از مصاديق امر به معروف مي‏شود. براي اين كه برادران عزيز روحاني بيشتر دقت بفرمايند عرض مي‏كنم كه سابقا در بسياري از كتاب‏هاي روايي ما كتابي به نام امر به معروف نداشتيم، كتاب الجهاد بود كه در آخر آن بابي به نام باب امر به معروف و نهي از منكر آمده بود؛ نمونه‏ي آن كتاب تهذيب الاصول مرحوم شيخ طوسي قدس سره است كه روايتي از آن خواندم؛ در تهذيب كتاب امر به معروف نداريم، كتاب الجهاد داريم كه آخرين باب آن امر به معروف و نهي از منكر است. يعني مفهوم امر به معروف و نهي از منكر دو نوع كاربرد دارد، يك اصطلاح خاص كه همان است كه در رساله‏ها مطرح مي‏شود. اين اصطلاح شامل جهاد نمي‏شود. چون جهادي كه در آن خوف ضرر نباشد نداريم، مواردي كه انسان شمشير مي‏كشد و شمشير مي‏زند «فيقْتلون و يقْتلون»، معنا ندارد گفته شود زماني جهاد كن كه خوف ضرر نباشد، در ميدان جنگ كه نان و حلوا تقسيم نمي‏كنند! اصلا جهاد در جايي است كه احتمال ضرر، بلكه گاهي يقين به ضرر هست.
پس نوعي از امر به معروف كه مصداق آن جهاد است، در جايي است كه نه تنها احتمال، بلكه اطمينان، و گاهي يقين به ضرر نيز هست، يقين به كشته شدن هم هست؛ مصداق ديگري نيز دارد كه در اطلاق عنوان امر به معروف و نهي از منكر بر آن اختلاف است، بحث است در اين كه آيا تعليم جاهل هم جزء امر به معروف است، يا باب ديگري است. بعضي از فقها مي‏گويند كه در آيه‏ي «يدْعون الي الْخير و ياْمرون بالْمعْروف» (5) بخش اول كه دعوت به خير است شامل تعليم جاهل مي‏شود. امر به معروف مربوط به كسي است كه مي‏داند، اگر نداند اصلا اسم آن امر به معروف نيست. بنابراين، امر به معروف اصطلاحي دارد كه متعارف است و ما آن را مي‏شناسيم و مربوط به امور عادي است. در جامعه‏اي كه ارزشهاي اسلامي بر آن حاكم است، حكومت اسلامي مقتدر و مبسوط اليد است، و اگر به كسي بگويند چرا فلان كار زشت را مرتكب شدي، خجالت مي‏كشد، سرش را پايين مي‏اندازد و عذرخواهي نيز مي‏كند و يا مي‏گويد شما اشتباه كرده‏ايد، من چنين كاري نكرده‏ام؛ در چنين جامعه‏اي اسلامي، با اين شرايط، امر به معروف و نهي از منكر همان امر به معروف و نهي از منكر عادي است، شرايط آن هم همان است. اما مراتبي از امر به معروف وجود دارد كه اين‏گونه نيست.
در جلسات گذشته اشاره كردم كه امام قدس سره از جمله كساني بودند،- لااقل در عصر ما- كه به اين معني تصريح كرد كه، در بعضي از مصاديق امر به معروف و نهي از منكر تقيه جايز نيست ولو بلغ ما بلغ، در اين موارد كار به هر جا برسد بايد امر به معروف را انجام داد، لو صدها هزار نفر كشته شوند. پس اگر امر به معروف و نهي از منكر را به معناي عام بگيريم، از طرفي شامل تعليم جاهل و از طرف ديگر تا مراحل نهايي جهاد مي‏رسد. چون جهاد براي اين است كه «لتكون كلمه الله هي الْعلْيا» (6) برتري سخن خدا متحقق شود. اين دو مفهوم مختلف است. اگر در موردي سيدالشهداء عليه‏السلام مي‏فرمايد «اريد انْ آمر بالْمعْروف و انْهي عن الْمنْكر»، (7) فقط معناي خاص و محدودي را را كه در ذهن ما است و يكي از شرايط آن عدم احتمال ضرر است اراده نمي‏كند، بلكه معناي عام امر به معروف و نهي از منكر راه اراده مي‏كند؛ لذا در ذيل بيانات بعضي از معصومين عليهم‏السلام در برخي موارد آمده است كه: «و منْ انْكره بالسيف لتكون كلمه الله هي العلْياء» (8) .
پس امر به معروف و نهي از منكر دو اصطلاح دارد، يك اصطلاح خاص كه در رساله‏ها مي‏نويسند و مساله‏گوها مي‏گويند و براي شرايط و احكام عادي است. اما شرايطي استثنايي و حاد نسبت به مهام امور،- به فرمايش حضرت امام قدس سره- يعني امور مهم وجود دارد كه در آن موارد ديگر امر به معروف و نهي از منكر اين شرايط را ندارد. حال، اگر سوال شود اين چه امر به معروفي بود كه به خاطر آن سيدالشهداء عليه‏السلام تا پاي كشته شدن رفت؟ مخصوصا كساني كه مطمين هستند ايشان علم به كشته شدن خود داشتند، ما هم مطمينيم كه حضرت عليه‏السلام چنين علمي داشت. البته الان نمي‏خواهيم بحث آن را مطرح كنيم، اما يقين داريم كه سيدالشهداء عليه‏السلام مي‏دانست كشته مي‏شود. البته اگر هم ايشان كسي بود كه نمي‏دانست، حداقل چنين احتمالي را مي‏داد. افراد زيادي او را نصيحت كردند كه به عراق نرو! در گذشته ديدي كه مردم كوفه با پدر و برادرت چه كردند! به او گفتند كشته مي‏شوي. برادران و پسرعموهايش او را نصيحت كردند. حضرت هم گفت خدا خيرتان بدهد كه نصيحت مي‏كنيد، اما من تكليفي دارم كه بايد به آن عمل كنم. خوب، آن‏ها احتمال مي‏دادند، اما آيا خود حضرت احتمال نمي‏داد كه كشته بشود؟ پس اگر علم به ضرر نبود، لااقل خوف ضرر و قتل بود. حال اين چه نوع امر به معروفي است؟ جواب اين است كه اين نوع امر به معروف به معنايي عام‏تر و غير از معنايي كه امروز براي ما مصطلح است، بود.

_____________________
(1) اصول كافي، ج 5، ص 55، روايت 1؛ التهذيب الاصول، ج 6، ص 181، روايت 21.
(2) اصول كافي، ج 5، ص 55 روايت 1؛ التهذيب الاصول، ج 6، ص 181، روايت 21.
(3) آل عمران، 21.
(4) اصول كافي، ج 5، ص 55، روايت 1؛ تهذيب الاصول، ج 6، ص 181، روايت 21.
(5) آل عمران، 104.
(6) بحارالانوار، ج 32، ص 608، باب 12، روايت 480.
(7) بحارالانوار، ج 32، ص 608، باب 12، روايت 480.
(8) بحارالانوار، ج 32، ص 608، باب 12، روايت 480.

گستره‏ي معناي جهاد
نظير اين مساله درباره‏ي جهاد هم هست. الآن من و شما از جهاد چه معنايي را مي‏فهميم؟ كساني كه مساله‏گو هستند و كتابهاي فقهي را خوانده‏اند، مي‏گويند جهاد سه قسم است: جهاد ابتدايي، جهاد دفاعي، و جهاد بغات (قتال اهل بغي). سه قسم جهاد است، نوع اول ابتدايا به دستور امام انجام مي‏گيرد، براي اين كه موانع هدايت از سر راه ولي خدا برداشته شود و حكومت اسلامي بتواند اسلام را در پهنه‏ي جهان گسترش داده و تبيين كند، نه اين كه كفار را وادار و مجبور كند كه مسلمان شوند، بلكه تا راه هدايت كردن باز شود، «فقاتلوا ايمه الْكفْر». (1) اين جهاد ابتدايي است. قسم ديگر جهاد اين است كه به مسلمان‏ها حمله شده و آن‏ها در مقام دفاع برمي‏آيند. نوع سوم جهاد هم اين است كه بين دو دسته كه هر دو در ظاهر مسلمان هستند جنگي پيش بيايد و راهي براي اصلاح نيست جز اين كه به كمك دسته‏اي كه مظلوم است بشتابيد. اين «قتال اهل بغي» است، و يا اين كه حاكم دستور بدهد، كه با اهل بغي مبارزه كنند. اين سه قسم جهاد را همه مي‏دانند.
حال زماني كه ابي‏عبدالله عليه‏السلام مي‏فرمايد من قيام كردم و جهاد في سبيل‏الله را ادامه مي‏دهم: «لتكون كلمه الله هي العْلياء»، (2) اين كدام قسم از اقسام سه گانه‏ي جهاد بود كه در كربلا اتفاق افتاد؟ جهاد ابتدايي با كفار كه نبود، دفاعي هم نبود، چون جهاد دفاعي نيز در مقابل كفاري است كه به مسلمان‏ها حمله كرده‏اند و آن‏ها دفاع مي‏كنند. البته دفاع شخصي هم داريم كه به آن جهاد نمي‏گويند. قتال اهل بغي هم نبود. چون در قتال اهل بغي مثل جنگ جمل حاكم اسلامي با آشوبگران مبارزه مي‏كند. پس اين چه جهادي بود كه انسان با زن و بچه‏اش به كربلا بيايد و بايستد، تا جايي كه حتي طفل شيرخواره‏اش هم كشته شود. اين چه نوع جهادي است؟ جواب اين سوال هم اين است كه «جهاد» نيز اصطلاحات مختلفي دارد. معناي جهاد از يك طرف آن قدر وسيع است كه جهاد با مال، پول خرج كردن در راه ترويج اسلام و مبارزه با كفار و جلوگيري از هجوم فرهنگي دشمن را هم شامل مي‏شود: «و جاهدوا بامْوالكمْ و انْفسكمْ في سبيل الله»، (3) براساس اين اصطلاح، جهاد با مال هم نوعي جهاد مي‏شود. اين نوعي توسعه در مفهوم جهاد است. البته معني لغوي جهاد شامل همه‏ي اين موارد مي‏شود. چون جهاد يعني تلاش و كوشش كردن. اگر در معناي آن دقت كنيم، مجاهدت يعني تلاش كردن در مقابل يك دشمن يا در مقابل يك مانع. چون «باب مفاعله» چنين اقتضا مي‏كند، اما در معناي لغوي آن، چنين نيست كه حتما آن مانع مانند شمشير باشد. ممكن است مانع دشمن اقتصادي يا فرهنگي باشد. جهاد در آن جا هم صادق است. جهاد با مال يا با فعاليت‏هاي اجتماعي ديگر- متناسب با دشمن- نيز جهاد است، «فضل الله الْمجاهدين بامْوالهمْ و انْفسهمْ علي الْقاعدين درجه»، (4) نوعي از آن، جهاد به وسيله‏ي نفس است، يعني جان را در معرض كشته شدن قرار دادن، قسم ديگر آن نيز جهاد النفس است، يعني مجاهده‏ي با نفس خود كه نام آن جهاد اكبر است. كتاب جهاد اكبر درباره‏ي اخلاقيات و جهاد با نفس است. اتفاقا به همين مناسبت است كه در وسايل الشيعه مي‏بينيد شيخ حر عاملي قدس سره بعد از اين كه مباحث جهاد را مطرح مي‏كند، جهاد النفس و مسايل اخلاقي را به دنبال جهاد و در «كتاب الجهاد» مي‏آورد؛ براي اين كه جهاد با نفس است.
پس مفهوم جهاد از يك طرف آن قدر گسترش پيدا مي‏كند كه جهاد با مال، جهاد با تبليغ، جهاد با زبان، با قلم و حتي جهاد با نفس خود انسان را هم شامل مي‏شود، بلكه آن جا جهاد اكبر است. اين توسعه در مفهوم جهاد است. اما جهادي كه در كتاب‏هاي احكام، شرعيات و تعليمات ديني مي‏خوانيم شامل كارهايي كه امام حسين عليه‏السلام انجام داد نمي‏شود، بلكه فقط همان سه قسمي را كه گفتم در بر مي‏گيرد. اين دو نمونه براي بيان اين كه مفاهيم گاهي دو گونه معنا مي‏شود، معنايي عام و معنايي خاص. «معناي خاص» يك مفهوم اصطلاحي خاص در فضايي خاص و جامعه‏اي خاص است «و معناي عام»، كه ممكن است همان معناي لغوي آن باشد، و يا بر اثر تحولات اجتماعي مصاديق جديدي پيدا كرده و گسترش پيدا كند.
به هر حال، اگر معناي عام جهاد يعني تلاش كردن در راه خدا عليه دشمن را در نظر بگيريم، بسياري از موارد امر به معروف و نهي از منكر را مي‏توان به عنوان جهاد برشمرد. از طرف ديگر اگر امر به معروف و نهي از منكر را به معناي عام آن در نظر بگيريم،، تقريبا تمام مصاديق جهاد- غير از جهاد با نفس- در دايره‏ي امر به معروف و نهي از منكر مي‏گنجد. چون يكي، امر كردن ديگران به انجام كار خوب و ديگري دست برداشتن از كار بد است. لذا اين دو مفهوم تداخل پيدا مي‏كنند. در مورد اين قبيل مفاهيم گفته مي‏شود «اذا اجتمعا افترقا و اذا افترقا اجتمعا»، وقتي امر به معروف و نهي از منكر را در كنار جهاد ذكر كنيم، كما اين كه مي‏گوييم فروع دين ده تاست، ششم جهاد، هفتم امر به معروف، يعني امر به معروف غير از جهاد است. زماني كه اين دو مفهوم در كنار يكديگر ذكر شوند، معاني آن‏ها از هم جدا شده و ديگر جهاد شامل امر به معروف نمي‏شود، امر به معروف هم شامل جهاد نمي‏شود. طلبه‏ها براي چنين مفاهيمي اين اصطلاح را به كار مي‏برند كه: «اذا اجتمعا افترقا»، يعني زماني كه با هم ذكر شوند معناي آن‏ها با هم فرق مي‏كند، اما «اذا افترقا اجتمعا»، اگر هر يك از آن‏ها را به تنهايي استعمال كنيم، در اين صورت شامل ديگري نيز خواهد شد. يعني امر به معروف شامل جهاد و جهاد نيز شامل امر به معروف مي‏شود.
اين مقدمه‏اي است كه در بسياري از موارد، ممكن است به كار آيد. آن گاه كه سيدالشهداء عليه‏السلام مي‏فرمايد من براي امر به معروف و نهي از منكر خروج كردم، فقط امر به معروف و نهي از منكر اصطلاحي- با معناي محدودي كه از جمله شرايط آن اين است كه خوف ضرر نباشد- نيست. بكله به معناي عام‏تري است كه حتي با علم به خطر، آن هم بالاترين خطر كه جان آدم از بين برود و كشته شود، سازگار است. حتي در اين مورد هم مصداق واجب براي امر به معروف و نهي از منكر داريم، منتهي اين اصطلاح عام‏تر و غير از اصطلاحي است كه ما و شما با آن آشناييم، و در رسايل عمليه مي‏نويسند. اما اين نكته‏ها كمتر مطرح مي‏شود. نظير اين مساله در مورد جهاد نيز هست. گرچه من دو سه مرتبه اشاره كردم، اين گله را تكرار مي‏كنم، امام قدس سره فرمود تقيه در بعضي از مراتب امر به معروف و نهي از منكر حرام است، «ولو بلغ ما بلغ»، در رساله تقيه‏شان هم نوشتند كه تقيه در مهام امور نيست، چند مثال زدند از جمله اين كه اگر خانه‏ي كعبه در معرض ويراني باشد، دشمن مي‏خواهد كعبه را از بين ببرد، در اين جا صحبت اين نيست كه چون امكان خطر وجود دارد، امر به معروف نكنيم. بلكه بايد به هر قيمتي باشد با دشمن مبارزه و امر به معروف و نهي از منكر كرد، ولو به قيمت جان انسان تمام شود. حفظ كعبه مثل يك واجب عادي نيست. اگر جان پيامبر و يا امامي در خطر باشد- مثلا دشمنان پيامبري را گرفته و مي‏خواهند او را بكشند- مومنان بگويند اگر ما جلو برويم، مي‏ترسيم بدنمان زخمي شود يا سيلي بخوريم! چون خوف ضرر هست، حرام است برويم! بگذار پيغمبر را بكشند! اين حرف‏ها شوخي است. كسي كه اندك آشنايي با معارف اسلامي داشته باشد مي‏داند كه اين‏گونه نيست. بايد رفت پيغمبر را نجات داد، ولو هزاران نفر كشته شوند، امام معصوم عليه‏السلام را بايد نجات داد، ولو هزاران نفر كشته شوند. اين چند مثال را با يكي دو مثال ديگر مي‏زنند و به طور كلي مي‏گويند در مواردي كه اصل اسلام و كيان اسلام در خطر باشد، و تعبيراتي از اين قبيل، در اين موارد تقيه در امر به معروف و نهي از منكر جايز نيست.
من گلايه كردم از دوستاني كه اهل تحقيق و اجتهاد هستند كه چرا كار حضرت امام (ره) را دنبال نكردند بايد دقيقا مصاديق و حدود اين موارد را مشخص كنند، تبيين كنند كه مهمام امور كدامند، چند مورد آن را امام قدس سره فرمود، موارد ديگر را نيز بايد شناسايي و معرفي كرد. حق اين است كه اين موارد با توجه به مسايل اجتماعي روز بررسي شود. امروزه كشتن پيامبر و امام تنها به اين نيست كه شمشير بزنند و گردن او را ببرند، امروز پيامبري او را مي‏كشند، امامت و ولايتش را مي‏كشند، صريحا در جمهوري اسلامي، كسي كه مورد احترام شخصيت‏هاي درجه اول كشور است، مي‏نويسد كه با مرگ پيامبر صلي الله عليه‏و آله ولايت هم از بين رفت! (5) بعد از مرگ پيامبر ديگر ولايتي نداريم! و شب عاشورا اين آقا را به عنوان گوينده‏ي اسلامي دعوت مي‏كنند تا براي دانشجويان و استادان دانشگاه‏ها صحبت كند؛ امسال هم دعوت كردند. (6) كسي كه مي‏گويد وحي امري شخصي است و ما نمي‏توانيم اثبات كنيم واقعا كسي پيامبر است يا نه! و كسي كه مي‏گويد پيغمبر هم مثل ساير مردم حتي در فهم وحي اشتباه مي‏كند! حتي در فهم وحي! اين بدتر است يا كشتن پيامبر صلي الله عليه و آله؟ اگر پيامبر (ص) را بكشند، هدفش بيشتر حفظ مي‏شود؛ كما اين كه هنگامي كه حسين بن علي عليه‏السلام را كشتند هدفش با همان خونش حفظ شد. اما اگر پيامبري او را كشتند، ديگر چه چيزي باقي خواهد ماند؟ آن گاه امروز در مقابل اين مساله مي‏توان گفت كه مي‏ترسم سيلي بخورم؟! مي‏ترسم حرفي بزنم به من توهين كنند؟! مي‏ترسم برايم پرونده تشكيل دهند؟! و مي‏ترسم و مي‏ترسم؟! آيا اين بهانه‏ها عذر مي‏شود؟ مسوولان ديني و دولتي ما اين مسايل را نمي‏دانند؟ خطرهايي كه از ناحيه‏ي اين افراد پيدا مي‏شود درك نمي‏كنند؟ يا اهميت نمي‏دهند؟ كيست كه نداند در اين چند سال اخير روز به روز دين در جامعه ما ضعيف‏تر شده است؟ كيست كه نداند؟
خدا شاهد است گاهي كه به كشورهاي خارجي مي‏رويم جوابي براي مسلماناني كه در انگليس و آمريكا و ساير كشورها زندگي مي‏كنند نداريم. مي‏گويند ما پارسال آمديم ايران را ديديم، امسال هم آمديم ايران را ديديم، باور نمي‏كنيم اين ايران، ايران سال گذشته باشد. شما باور مي‏كنيد كه سطح دين در جامعه ما مثل پارسال باقي مانده است؟ ممكن است كسي در اين مساله شك كند؟ جاي شكي ندارد.
عامل اين تنزل ديني كيست؟ و چيست؟ چرا امروز اوضاع اين‏گونه شده است؟ اگر شما عوامل اين امر را بررسي كنيد به دو دسته عامل مي‏رسيد: دسته اول مطبوعات و نشريات و كتاب‏هاي گمراه‏كننده، كه مسوول آنها وزارت ارشاد است؛ و دسته ديگر، كارهايي است كه در اين كشور انجام مي‏شود تا وقاحت و زشتي گناه از بين برود. مردم به گناه كردن تشويق مي‏شوند، راه گناه برايشان باز مي‏شود و به بهانه اين كه مي‏خواهيم به جوانان بها بدهيم چراغ سبز به آن‏ها داده مي‏شود كه گناه بكنند. نه فقط گناه پنهاني و در خانه بلكه علني و در جامعه! غير از اين عوامل عامل ديگري هم سراغ داريد؟ بله، تلويزيون‏هاي خارجي در مواردي كه امكان ارتباط باشد، مثل مناطق مرزي، يا كساني كه به صورت قاچاق از ماهواره استفاده مي‏كنند، فيلم‏هاي مبتذل ويديويي به صورت قاچاق يا بعضي موارد كه مجوز وزارت ارشاد هم دارد! عامل ديگري هم براي اين كه دين در جامعه تضعيف شده باشد سراغ داريد؟ مسوول تمام اين موارد وزارت ارشاد نيست. ما مي‏دانيم كسان ديگري هم در وزارتخانه‏هاي ديگر اين مسووليت را برعهده دارند. كساني هستند در وزارتخانه‏هاي ديگر كه به اين مسايل دامن مي‏زنند. اما سهمي از اين هم باز براي وزارت ارشاد است. تشكيل فرهنگ‏سراهايي كه در آن‏ها گناه تعليم داده و يا تشويق مي‏شود. تشكيل تياترهايي كه به فرمايش مقام معظم رهبري بعضي از آن‏ها صد در صد ضد اسلام است، و موارد ديگري از اين قبيل، مسوول اين كارها كيست؟
به ما مي‏گويند اگر شما دولت را دولت اسلامي مي‏دانيد پس چرا با وزير آن مخالفت مي‏كنيد؟ عجب مغالطه‏اي است! اسلامي بودن اين نظام به رهبري است، و به همين دليل است كه مطبوعات چه مقام ولايت فقيه را و چه حكومت اسلامي مبتني بر ولايت فقيه را و شخص مقام معظم رهبري را مورد حمله قرار داده‏اند و روز به روز بيشرمانه‏تر در اين زمينه پيش مي‏روند. چرا؟ چون اسلام را نمي‏خواهند. گفتند، اگر اسلام را نخواسته باشيم چه كسي را بايد ببينيم و رفتند در كنفرانس برلين گفتند كه اسلام نمي‏تواند خودش را با دموكراسي روز وفق بدهد و اين مشكل اسلام است و مجلس ششم اين مسايل را حل خواهد كرد و كسي هم متعرض آن‏ها نشد. (7) چنين نظام اسلامي با چنين وزرايي، با چنين معاونين وزرايي و چنين مشاوراني، را واجب الاطاعه بدانيم؟ مگر در موردي اطاعت شيطان واجب بشود! وگرنه «لا طاعه لمخْلوق في معْصيه الخالق»، (8) مگر ممكن است خدا اطاعت كسي را كه به راه شيطان و گناه دعوت مي‏كند تجويز كند؟ كسي كه گناه را تاييد و زمينه‏ي آن را فراهم مي‏كند، تسهيلات در اختيار افرادي كه مرتكب گناه مي‏شوند مي‏گذارد، سيمرغ بلورين به ايشان مي‏دهد، دلفين بلورين به ايشان مي‏دهد، كساني را كه بيست سال عليه‏السلام و نظام اسلامي تلاش كرده‏اند دعوت مي‏كنند، از ايشان پذيرايي مي‏كنند، به آن‏ها جايزه مي‏دهند، سيمرغ بلورين هم به ايشان مي‏دهند، نه يكي و نه دو تا بلكه هفت تا! امام حسين عليه‏السلام هم در مقابل كساني واقع شد كه دم از اسلام مي‏زدند و خود را خليفه‏ي پيامبر صلي الله عليه‏و آله مي‏دانستند، و در ظاهر منكر اسلام نبودند.
اگر مقام معظم رهبري در راس اين نظام نباشد، اين حكومت براي ما حكومت اسلامي نخواهد بود، ما در اين نظام مسوولاني را محترم مي‏شماريم كه مورد تاييد و رضايت مقام معظم رهبري باشند. اين مطلب در كلمات امام هست، در وصيت‏نامه ايشان، مكرر در صحيفه‏ي نور، در چند مورد فرمود اگر نظامي بر اساس اذن ولي فقيه و نصب ولي فقيه سر كار نيايد، طاغوت است، (9) تصريح مي‏فرمايد، اگر رييس جمهور هم از طرف ولي فقيه نصب نشود، طاغوت است. چرا اين‏ها در افكار جامعه تشكيك مي‏كنند؟ براي اين كه فردا اگر مردم گفتند ما اسلام را نمي‏خواهيم، بگويند حرف مردم ملاك است نه حرف امام قدس سره! و بالاخره چرا در كنفرانس برلين گفتند خميني هم به موزه‏ي تاريخ خواهد رفت؟ مسوولان آمريكايي تصريح كردند، و دل بستند، تصريح كردند كه اگر مجلس ششم بتواند مساله‏ي ولايت فقيه را حل كند كار ما آسان شده، و مشكل ما با ايران حل مي‏شود. اين‏ها چشم دوخته‏اند به اين كه روزي به نام رفراندوم مساله‏ي ولايت فقيه را بردارند و در حال فراهم كردن مقدمات و زمينه‏ي فرهنگي آن هستند. اي لعنت بر كساني كه چنين زمينه‏هايي را فراهم مي‏كنند! اين‏ها خون امام حسين عليه‏السلام و خون صدها هزار شهيد ما را پايمال مي‏كنند، با چه چيزي؟ با همين روزنامه‏هاي كذايي كه با كمك‏هاي خارجي اداره مي‏شود.
خوب، ممكن است شما سوال كنيد كه اين حرف‏ها را براي چه مي‏زنم؟ مشكل اصلي هر جامعه‏اي ناآگاهي است، اگر اينان توانستند در ظرف اين چند سال اين‏گونه ناجوانمردانه، ترك تازي كنند، به خاطر اين است كه ما به درستي به وظايفمان آشنا نبوديم. عده‏اي را با مساله‏ي تساهل و تسامح فريب دادند، با مذمت كردن خشونت و ضد ارزش معرفي كردن آن، مردم را فريب دادند، مردم هم ترسيدند حرف بزنند و متهم به خشونت بشوند؛ گفتند گناه است! گناه كبيره است! عده‏اي مردم نجيب و متدين بودند كه مي‏ترسيدند اگر حرف بزنند، برخلاف مصلحت نظام اسلامي باشد، برخلاف رضاي خاطر مقام معظم رهبري باشد، كم نبودند و الآن هم كم نيستند. الآن هم بايد ما چشممان به دهان مبارك ايشان دوخته باشد؛ اما اين آمادگي را بايد داشته باشيم كه اگر روزي فرمان حركت، فرمان جهاد، فرمان مبارزه داده شد، تا آخرين قطره‏ي خونمان بايستيم. تهيه اين آمادگي‏ها «لحظه‏اي» نيست، اگر فرماني صادر شد، همان لحظه نمي‏توان كسب آمادگي كرد، آمادگي روحي بايد از ده‏ها سال پيش در انسان به وجود بيايد.
امام قدس سره پانزده سال خون دل خورد تا زمينه‏ي فرهنگي انقلاب را فراهم كرد، زندان رفت، تبعيد شد، فرزندش در اين راه به صورت مشكوكي شهيد شد، مشكلات را تحمل كرد، پانزده سال خون دل خورد تا زمينه‏ي اجتماعي حركت عظيم مردم فراهم شد؛ اگر چنين زمينه‏اي از روز اول فراهم بود، پانزده سال تاخير نمي‏افتاد. اين زمينه را امام قدس سره طي پانزده سال فراهم كرد، و بعد ده سال با خون‏هاي پاك شهدا آبياري شد. امروز نمي‏خواهند ثمره‏ي اين زحمات را به راحتي از ما بگيرند، با چه چيزي؟ با اين كه مبادا كاري كنيد كه خشونت باشد! خلاف تساهل و تسامح باشد! با چنين سحر و افسوني! آن همه فعاليت انبيا و اوليا، خون سيدالشهداء عليه‏السلام، بهره‏برداري از هزار و سيصد سال عزاداري سيدالشهداء (ع) بود كه در پانزده خرداد اتفاق افتاد و بعد در بيست و دوم بهمن به نتيجه رسيد، هزار و سيصد سال تلاش شد تا اين درخت چنين ثمري داد، و حالا با افسون تساهل و تسامح مي‏خواهند همه را بر باد دهند، اين مفهوم از كجا آمده است؟ اين واجب، اين تكليف از كجا نازل شده است كه همه‏ي احكام شريعت به واسطه‏ي آن از بين مي‏رود؟ تمام دستورات امر به معروف و نهي از منكر و جهاد به خاطر توسط آن نسخ مي‏شود؟ با همين دستوري كه از غرب آمده، كه بايد تساهل و تسامح داشته باشيد! متوجه باشيد چه وضعي است، خيال نكنيم فقط يك مساله‏ي روزنامه‏اي است، ژورناليستي است، كسي چيزي مي‏گويد، ديگري هم جواب او را مي‏دهد يا نمي‏دهد. آثار اين مساله را در جامعه ببينيد! ببينيد با همين كارها چگونه بسياري از جوانان ما را منحرف كردند. اين‏ها آثار همين تلاش‏ها است؛ اين سياست فرهنگي خبيث است كه امروز چنين ثمرات خبيثي را به بار آورده است. اگر از روز اول جلوي اين كارها گرفته مي‏شد، اين فسادها به بار نمي‏آمد و حالا هم دير نشده است.
مردم ما بدانند كه دشمن چه دسيسه‏اي كرده است و چه نقشه‏اي براي آن‏ها كشيده است و چگونه مي‏خواهد با چهار تا كلمه، با چهار تا حرف، با چهار تا شعار، زحمات هزار و سيصد ساله‏ي تشيع را از بين ببرد! صراحتا مي‏گويند با رفتن پيامبر صلي الله عليه‏و آله ولايت هم رفت! در جاي ديگر گفتند كه پيامبري پيامبر (ص) هم معلوم نيست! در جاي ديگر هم گفتند اصل خدا هم قابل اثبات نيست! همين‏ها گفتند! من و شما هم خام شده‏ايم و نمي‏فهميم چه كار مي‏كنند. نوجواني كه از دبيرستان وارد دانشگاه مي‏شود و آن‏گونه كه بايد، با معارف اسلامي آشنا نيست و بنيه‏ي ايماني‏اش تقويت نشده است؛ با اين زرق و برق‏ها، با اين سحر و افسون‏ها، دين و ايمانش را مي‏برند! مگر چندي پيش مقام معظم رهبري نفرمودند كه ايمان مردم را هدف گرفته‏اند، آيا باور كرديد؟ چند سال است كه ايشان مي‏فرمايند تهاجم فرهنگي شده است، شبيخون فرهنگي شده است، مسوولين فرهنگي كشور چه كار كرده‏اند؟ ديگر با چه زباني بگويند؟
من به عنوان يك «شهروند» - مي‏خواهم اصطلاح روز را به كار ببرم، زيرا اگر بگويم «مسلمان» كه مي‏گويند بي‏خود! مسلمان كه ارزشي ندارد، زرتشتي هم مثل تو است - به عنوان يك شهروند به مسوولان كشور نصيحت مي‏كنم، اين راهي كه انتخاب كرده‏ايد به نفع خود شما هم نيست، مردم ما بارها ثابت كرده‏اند كه اگر بفهمند دينشان در خطر است، جان برايشان ارزشي نخواهد داشت. مسوولاني كه به اسلام اعتقاد دارند و قايل به خدا و پيامبر صلي الله عليه‏و آله هستند، سعي كنند اين شياطين را از اطراف خود دور كنند. اين‏ها را از دستگاه‏هاي دولتي كشور به خصوص دستگاه‏هاي سياست‏گذار بيرون كنند. نصيحت‏هاي امام قدس سره را به خاطر داشته باشند. اگر اين كارها نشود بعيد ندانند روزي بيايد كه تكليفي كه سيدالشهداء (ع) داشت به عهده‏ي جانشين آن حضرت بيايد و كساني كه هزار و سيصد سال گفتند: «يا ليتني كنْت معكمْ فافوز معكم» (10) فرصت را براي شهادت غنيمت بشمارند. بترسند از آن روز؛ تا دير نشده از اشتباهاتشان برگردند و آن‏ها را جبران كنند. اگر گناهاني مرتكب شده‏اند، در پيشگاه خدا، ملت مسلمان و سيدالشهداء عليه‏السلام توبه كنند.
 

________________________
(1) توبه، 12.
(2) بحارالانوار، ج 32، ص 608، باب 12، روايت 480.
(3) توبه، 41.
(4) نساء، 95.
(5) ر. ك: سروش، عبدالكريم، بسط تجربه‏ي نبوي، ص 27 و 133.
(6) ر. ك: عصر آزادگان،
28 / 1 / 1379، ص 3، گزارش سخنراني سروش در مراسم عزاداري دفتر تحكيم وحدت.
(7) ر. ك: كيهان، 24 ،23 و 25 فروردين 1379، گزارش‏هاي مربوط به كنفرانس برلين.
(8) نهج‏البلاغه، كلمات قصار، 165.
(9) صيحفه‏ي نور، ج 9، ص 253.
(10) زيارت عاشورا.

نظرات: 0   بازدید: 984   کد مطلب: 10     
 
 

نظرات

پاسخ به:

عنوان شما: *
نظر: *

جستجو

مطالب مرتبط

«حماسه» مهم‌ترین عامل باقی نگهدارنده قیام امام حسین(ع) است؛

«حماسه» مهم‌ترین عامل باقی نگهدارنده قیام امام حسین(ع) است؛

چهارشنبه، 9 آذر
شبهاتي پيرامون عاشورا و بزرگداشت آن (1)

شبهاتي پيرامون عاشورا و بزرگداشت آن (1)

چهارشنبه، 9 آذر
شبهاتي پيرامون عاشورا و بزرگداشت آن (2)

شبهاتي پيرامون عاشورا و بزرگداشت آن (2)

چهارشنبه، 9 آذر
زمينه‏هاي قيام عاشورا (1)

زمينه‏هاي قيام عاشورا (1)

چهارشنبه، 9 آذر
زمينه‏هاي قيام عاشورا (2)

زمينه‏هاي قيام عاشورا (2)

پنج شنبه، 10 آذر

برچسب ها

    • سایت دفتر مقام معظم رهبری
    • سامانه جامع استاد شهید مطهری (ره)
    • موسسه فرهنگی هنری اندیشه شهید آوینی
    • موسسه علمی فرهنگی پرسمان
    • خانواده اسلامی شمیم
    • پایگاه خبری تحلیلی بصیرت