|
استاد شهید مطهری بعد از طرح این نظریه و پذیرش اصل آزادی و عالی شمردن آن نسبت به سایر ارزشهای انسانی و ردّ جبریت اشاعره به نقد و پالایش آن پرداخته و اولین اشكالش هر گونه تعلق را ضد آزادی و هرگونه آزادی را مایهی تكامل آدمیان به شمار نمیآورد. وی در این باره میفرماید: «تعلق یك موجود به غایت و كمال نهایی خودش بر خلاف نظر آقای سارتر از خود بیگانه شدن نیست بیشتر در خود فرو رفتن است یعنی بیشتر خود، خود شدن است؛ آزادی اگر به این مرحله برسد كه انسان حتی از غایت و كمال خودش آزاد باشد یعنی حتی از خودش آزاد باشد این نوع آزادی، از خود بیگانگی میآورد، این نوع آزادی است كه بر ضد كمال انسانی است. آزادی اگر بخواهد شامل كمال موجود هم باشد یعنی شامل چیزی كه مرحلهی تكاملی آن موجود است بر این معنا كه من حتی از مرحلهی تكاملی خودم آزاد هستم مفهومش این است كه من از خود كاملترم و خودِ ناقصتر من از خودِ كامل تر من آزاد است این آزادی بیشتر انسان را از خودش دور میكند؛ در این مكتب میان وابستگی به غیر و بیگانه با وابستگی به خود یعنی وابستگی به چیزی كه مرحلهی كمال خود است تفكیك نشده است.»(1) اشكال دوم استاد بر این مكاتب، آشكار كردن خلط این دیدگاه بین وسیله و هدف است. وی در این باره نیز میفرماید: «آقایان اگزیستانسیالیست بین هدف و وسیله اشتباه كردهاند آزادی برای انسان كمال است ولی آزادی كمال وسیلهای است نه كمال هدفی؛ هدف انسان این نیست كه آزاد باشد ولی انسان باید آزاد باشد تا به كمالات خودش برسد.»(2) اشكال سوم استاد بر برداشت اگزیستانسیالیستها از آزادی، نداشتن ارزش اجتماعی آنهاست، زیرا هنگامی آزادی مفید است كه انسان را نسبت به دیگران متعهد كند و آزادی در چنین مكاتبی هیچ گونه تعهدی برای انسانها به وجود نمیآورد. در نتیجه ارزش اجتماعی ندارد عبارت استاد چنین است:«بعضی جهان بینیها تعهدآور است مانند جهان بینی توحیدی ولی برخی چنین نیست، مانند اگزیستانسیالیسم كه میگویند: من چون آزادم مسئول خود هستم ولی این آزادی فقط معنایش این است كه دیگری مقصر بدبختی من نیست، حداكثر معنای این حرف این است كه هیچ عاملی مقصر بدبختی من نیست، ولی آیا معنای این، مسئولیت در برابر دیگران هم هست كه بگویم من در انتخاب خود مسئولم چیزی را انتخاب كنم كه به نفع دیگران هم باشد؟!» (3)
استاد دربارهی تعلق و اعتقاد انسان به خداوند تبارك و تعالی میگوید:«خدا از دو راه با انسان بیگانه نیست اولاً تعلق انسان به خدا تعلق به یك شییء مغایر با ذات و یك شییء مباین نیست كه انسان به تعلق به خدا خودش را فراموش كند... زیرا علت فاعلی و علت موجوده و مبدع هر شییء و مقوم ذات هر شییء یعنی آن علت ایجاد كنندهی هر چیزی كه قوام آن شییء به اوست از خود شییء نزدیكتر است... قرآن میفرماید: «ما از خود شما به شما نزدیكتریم»(4) نه فقط آگاهی ما به شما از خودتان بیشتر است بلكه ذات ما از شما به شما نزدیكتر است ثانیاً قرآن كه میگوید:انسان به خدا باید تعلق خاطر داشته باشد؛ چون خدا را كمال و نهایت سیر انسان میداند و مسیر انسان را به سوی خدا میداند پس توجه انسان به خدا توجه او را به نهایت كمال خودش است... رفتن انسان به سوی خدا رفتن انسان به سوی خود است رفتن انسان از خود ناقصتر به خود كامل است.»(5)
اصولاً فلسفه عبادت این است كه انسان خدا را بیابد تا خودش را بیابد، فلسفه عبادت بازیابی خود و خودآگاهی واقعی است.(6) در نتیجه تعلق و وابستگی داشتن به خدا یك نوع رسیدن و وصول به كمال انسانی است كه هیچ گونه اسارت شمرده نمیشود. استاد در بحث آزادی فلسفی رابطهی آزادی و اصل علیت را رابطهای طولی دانسته و به نبود اضافات بین آن دو نظر داده است و برای درك بیشتر این مطلب خوانندگان را به پاورقیهای جلد سوم اصول فلسفه ارجاع میدهد.(7)
آزادی فلسفی در قرآن كریم
از نظر غالب مفسران و متكلمان آیات قرآن در زمینهی سرنوشت و آزادی انسان متعارض میباشند، ولی نكتهی قابل توجه این است كه تعارض بر دو قسم است: 1. تعارض بالمطابقه كه سخنی صراحتاً سخن دیگر را نفی كند، 2. تعارض بالالتزام یعنی لازمهی صحت یك سخن بطلان مفاد جمله دیگر باشد تعارض آیات قرآن با یكدیگر در مسألهی قضا و قدر به لحاظ این كه در مفاد التزامی آنها هست از نوع دوم محسوب میشود، یعنی لازمهی این كه همه چیز به تقدیر الهی باشد این است كه انسان آزاد نباشد و لازمهی آزادی انسان نفی مشیت الهی است برای حل چنین تعارضی گروهی از متكلمان اسلامی به تأویل یك دسته از آیات دست زدند كه منشأ پیدایش جبریگری و قدریگری شد و گروه دیگری بین هر دو دسته از آیات جمع كردند و طریق سومی كه امر بین الأمرین باشد را برگزیدند.»(8) (9)
ب) آزادی فكری
یكی دیگر از انواع آزادی كه استاد بدان توجه كرد و جهات مختلف آن را بررسی نمود آزادی در تفكر و اندیشه است ما در این بخش از مقاله جوانب مختلف دیدگاه استاد را دربارهی این نوع از آزادی به ترتیب بیان میكنیم: 1ـ آزادی فكری مایه پیشرفت و رشد اسلام و نبود محدودیت آن باعث شكست اسلام است؛ استاد در این باره میفرماید: اتفاقاً تجربههای گذشته نشان داده است كه هر وقت جامعه از یك نوع آزادی فكری ـ و لو از روی سوء نیت ـ برخوردار بوده است این امر به ضرر اسلام تمام نشده، بلكه در نهایت به سود اسلام بوده است اگر در جامعهی ما محیط آزاد برخورد آراء و عقاید به وجود بیاید به طوری كه صاحبان افكار مختلف بتوانند حرفهایشان را مطرح كنند و ما هم در مقابل، آراء و نظریات خودمان را مطرح كنیم در چنین زمینهی سالمی خواهد بود كه اسلام هر چه بیشتر رشد میكند»(10) و نیز میفرماید: «اگر جلوی فكر را بخواهیم بگیریم اسلام و جمهوری اسلامی را شكست دادهایم.»(11)
2ـ باید بحثهای فكری و علمی آشكارا و به صورت منطقی انجام بگیرد و از نفاق كاری و پنهان عمل كردن پرهیز نمود «این كه فردی پنهانی به صورت اغواء و اغفال بخواهد دانشجویان ساده و كم مطالعه را تحت تأثیر قرار دهد و برایشان تبلیغ كند این قابل قبول نیست»(12) پس بین آزادی فكری و آزادی در اغفال انسانها فرق است.
3ـ وجه امتیاز اسلام با مذاهب دیگر مخصوصاً مسیحیت همین است، اسلام میگوید: اصول عقاید را جز از طریق تفكر و اجتهاد فكری نمیپذیریم، اما اصول دین مسیحی ماورای عقل و فكر شناخته شده است.(13)
4ـ آزادی فكری از نظر استاد به طور مطلق و بدون هیچ محدودیتی صحیح و مایهی رشد آدمیان معرفی شده است؛ زیرا اولاً آزادی در اندیشه ناشی از استعداد انسانی بشر است و پیشرفت و تكامل بشر در گرو این آزادی است. پس این استعداد بشری باید آزاد باشد تا پرورش یابد و انسان را به كمال نهایی برساند.(14) ثانیاً «علم چیزی است كه بر اساس منطق پیش میرود در نتیجه انسان باید در علم آزاد باشد.»(15) ثالثاً «تفكر قوّهای است در انسان ناشی از عقل داشتن، انسان چون یك موجود عاقلی است موجود متفكری است، قدرت دارد در مسایل تفكر كند به واسطه تفكری كه در مسایل میكند حقایق را تا حدودی كه برایش مقدور است كشف میكند حالا هر نوع تفكری باشد تفكر به اصطلاح استدلالی و استنتاجی و عقلی باشد یا تفكر تجربی»(16) پس كشف حقایق دلیل دیگری است بر مطلق نهادن آزادی فكری.
5ـ اجتهاد مجتهدان نوعی حریت و آزادی فكری است البته مقصود از این حریت خروج و رهایی از حدود كتاب و سنت نیست، هم چنان كه تفكر اشاعره و معتزله بر آن است بلكه آزادی و حریت از جمود و تقشیر میباشد.(17)
ج: آزادى عقیده
آزادى عقیده، نوعى دیگر از آزادى است كه جولانگاه مناظرات و اختلاف آراى اندیشمندان و متفكران شد. آیا عقیده مطلق است یا محدود؟ ملاك انتخاب عقیده چیست؟در این ارتباط پرسش هایى مطرح است. اینك در ادامه بحث به تبیین دیدگاه استاد شهید مطهرى در ارتباط با آزادى عقیده مىپردازیم:
1. عقیده مطلق، آزاد نیست بلكه حد و مرز دادن به آزادى عقیده امرى لازم و ضرورى است; زیرا اولا عقیده اى كه انسان انتخاب مىكند همیشه بر مبناى تفكر و اندیشه ای است، بلكه اغلب عقاید بر اساس تقلید و پیروى كوركورانه از اكابر و بزرگان و پدر و مادر و یا از محیط است و نیز گاهى بر اساس دل و احساسات عقیدهاى بسته مىشود و از آن جهت كه دلبستگی ها موجب تعصب، جمود، خمود و سكون است، بشر نمىتواند در عقیده مطلقا آزاد باشد. ثانیا عقیده جلوى فكر و آزادى در تفكر را از انسان مىگیرد; زیرا وقتى كه دل بسته شد چشم بصیرت، كور و گوش بصیرت كر مىگردد.(18) ثالثا، عقاید غلط باعث اسارت انسان ها و خروج آنها از مسیر انسانیت مىشود و به خاطر انسانیت و حقوق انسانیت باید این زنجیرها را از دست و پاى او باز كرد، مانند طبیبى كه آزادى انسان هایى را كه از خارش بدن لذت مىبرند مىگیرد و به طبابت آنان مىپردازد. (19) رابعا از آن جهت كه لازمه محترم شمردن بشر، هدایت نمودن او در راه ترقى و تكامل است، باید جلوى هر عقیدهاى كه انسان را از تكامل باز مىدارد، گرفته شود.(20)
2. آزادى در اعتقاداتى مجاز است كه مبناى آن تفكر و اندیشه باشد، در واقع آزادى چنین عقیدهاى به آزادى فكرى مستند است. (21)
__________________________________________
پی نوشت ها:
1. انسان كام، صص339 ـ 338.
2. همان مدرك، ص346.
3. تكامل اجتماعی انسان، صص121 ـ 120 (با تلخیص).
4. «نحن أقرب إلیه منكم» واقعه/85.
5. انسان كامل، صص341 ـ 340.
6. همان مدرك، ص343.
7. ر.ك: انسان و سرنوشت، ص58؛ اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج3، ص232 ـ 231.
8. ر.ك:انسان و سرنوشت، صص42 ـ 40.
9. آیاتی كه بر اختیار انسان و مشیت الهی دلالت دارند به ترتیب عبارتند از آیهی 3 سورهی دهر «إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً» یعنی ما انسان را راه نمودیم او خود یا سپاسگزار است یا ناسپاس؛ و آیهی 26 بقره: «یُضِلُّ بِهِ كَثِیراً وَ یَهْدِی بِهِ كَثِیراً وَ ما یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقِینَ»، یعنی: بسیاری را خدا با آن گمراه میكند و بسیاری را هدایت و با آن جز فاسقان را گمراه نمیكند. البته آیات دیگری نیز وجود دارد برای آشنایی بیشتر به این بحث به «الالهیات علی هدی الكتاب و السنه و العقل» ص285 به بعد مراجعه كنید.
10. پیرامون انقلاب اسلامی، ص63.
11. همان، ص64.
12. همان.
13. همان، مدرك، ص98 ـ 94.
14. همان مدرك، ص7 و ص91.
15. آشنایی با قرآن، ج3، ص224.
16. پیرامون جمهوری اسلام، ص93 و 92 و نیز ص100.
17. ر.ك: تكامل اجتماعی انسان. صص185 ـ 184.
18. ر.ك: پیرامون جمهورى اسلامى، ص 8 و صص97و 98.
19. ر.ك: آشنایى با قرآن:3/228-225.
20. ر.ك:پیرامون جمهورى اسلامى، ص 100.
21. همان مدرك، ص 103.
.................................
منبع: عبد الحسين خسرو پناه ـ مجله کلام اسلامی، ش20،19 و21.
|