سراج اندیشه

پایگاه اطلاع رسانی علمی و آموزشی
  • روبیکا
  • سروش
  • چاپ
  • ذخيره پيوند
  • ارسال به دوست
  • Rss
  • نقشه سایت 
  •  | 
  • ارتباط با ما 
  • دوره های آموزشی
    • دوره های تربیت و تعالی
    • نور مبین
    • بصیرت دینی انقلابی
    • دوره های آموزشی طولی
منوی اصلی

  • دوره های تربیت و تعالی
  • نور مبین
  • بصیرت دینی انقلابی
  • دوره های آموزشی طولی
 
 

تكامل‏پذيري انسان‏

فلسفه آفرينش انسان، تكامل است و كمال همه موجودات مقدمه كمال او است.
تكامل يعني: به سوي غايت و كمال طبيعي خود حركت كردن؛ در مسير تعالي و كمال گام‏برداشتن؛ رو به بالا و عمودي حركت كردن؛ از سطحي به سطح بالاتر رفتن؛ كسب شايستگي‏دريافت فيض و رحمت خداوند و خلاصه، انسان كامل شدن.
ضرورت فرستادن انبيا و نازل كردن كتابهاي آسماني از جانب خداوند متعال به‏تكامل‏پذيري و كمال‏جويي انسان مربوط مي‏شود؛ چرا كه اگر انسان در حدود طبيعي وزيستي همانند ساير موجودات بود، نيازي به آمدن پيامبران و رسولان، تذكر و ابلاغ پيام الهي‏نيز نبود.
پيامبران الهي آمدند و سير تكاملي انسان را به خوبي تبيين كردند و راه سعادت و كمال وچگونگي دستيابي به آن را به او نشان دادند. با آمدن آخرين پيامبر و نزول كتاب آسماني وتكميل دين با ولايت امامان معصوم، گردونه تكاملي انسان كامل‏تر شد.
از ديدگاه اسلام، كمال انسان و هدف آفرينش او، قرب به خداست و انسان در اين منظر،مسافري است كه به سوي لقاي خداوند سبحان در حركت است. او در اين سير، عوالمي راپيموده تا به عالم طبيعت و نشئه دنيا رسيده و عوالمي را در پيش دارد تا به لقاي مهر و جمال ويا قهر و جلال پروردگارش برسد:
يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَي‏ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاَقِيهِ. )انشقاق: 6)
اي انسان! تو با تلاش و رنج به سوي پروردگارت مي‏روي و او را ملاقات خواهي كرد.

1. الزامات تكامل انسان‏
الزامات تكامل انسان، عبارتند از: تكاليف شرعي و اوامر و نواهي الهي كه شريعت مقدس‏اسلام متكفّل بيان آنهاست. اگر انسان به اين تكاليف و بايد و نبايدها پاي‏بند باشد، تعالي وتكامل مي‏يابد و به اخلاق الهي متخلق و هم‏رديف اولياي الهي، پيامبران، شهداء و صديقين‏مي‏گردد؛ يعني در بهشت برين جاي مي‏گيرد »وَ حَسُنَ اُولئِكَ رَفيقاً«. )نساء: 69)
مكلّف شدن انسان به تكاليف الهي در گرو شرايطي است كه عبارتند از:
1 - 1. بلوغ‏
مردان با تمام شدن پانزده سال قمري و زنان با تمام شدن نه سال قمري، به سن تكليف‏مي‏رسند. البته ممكن است قبل از اين سن هم كسي به تكليف برسد.(220)
اگرچه بلوغ، شرط تكليف است، ولي بايد دانست كه:
يك. افراد نابالغ نبايد به كلّي رها باشند. قرآن كريم گاهي براي آنان خطاب و دستور دارد؛مثل اينكه: بدون اجازه وارد اتاق و منزلي نشوند و هنگام خلوت و استراحت ديگران يا پدر ومادر، از آنها اجازه بگيرند.(221)
دو. والدين بايد نونهالان خود را پيش از بلوغ، با مراسم و سنّتهاي ديني، به ويژه نماز وروزه آشنا كنند و گاهي براي جدّي نشان دادن آنها و عقوبتِ ترك نماز و... از تنبيه هم بهره‏گيرند.
سه. اگر نابالغي به كسي زيان مالي رساند، اوليايش بايد جبران كنند؛ زيرا حساب مردم ازحساب خدا جداست.
چهار. نونهالان در برابر اعمال نيكشان پاداش دارند و اگر خطايي مرتكب شوند يا ناسزابگويند، يا عمل زشتي انجام دهند، تعزير و تنبيه مي‏شوند.(222)
1 - 2. عقل‏
عقل و شعور، ملاك فضيلت انسان و شرط تكليف اوست. حساب و كتاب و مؤاخذه هم‏برمبناي عقل انجام مي‏گيرد و آنان كه فاقد عقل هستند، تكليف و در نتيجه كيفر و پاداش‏ندارند.(223)
1 - 3. قدرت‏
براي تكامل انسان، كاري به او واگذار مي‏گردد كه توانايي انجام آن را داشته باشد؛ بنابراين‏كاري كه فراتر از توان انسان است هرگز مورد تعلّق تكليف واقع نمي‏شود. در قرآن كريم‏مي‏خوانيم:
لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً اِلّا وُسْعَها. )بقره: 286)
خداوند هيچ كس را جز به قدر توانايي‏اش تكليف نمي‏كند.
وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدّينِ مِنْ حَرَجٍ. )انعام: 152)
در دين )اسلام( كارِ سنگين و سختي بر شما قرار نداد.
حتي جهاد هم كه قوامش به رويارويي با مشكلات و دشواري است، از افراد بيمار وعليل، نابينا و كساني كه توانايي آن را ندارند، ساقط است.(224)
مشروط بودن قدرت و توانايي، مستلزم اين نيست كه انسان، مكلّف به كسب و تحصيل‏قدرت نباشد. در مواردي تقويت قدرت و تحصيل آن واجب است. مثل آنجا كه در مقابل‏دشمني سرسخت، قوي و مقتدر قرار گرفته كه در حال حاضر قدرت مقابله با آن را ندارد وهرگونه مقابله‏اي برابر با از دست دادن كلّ نيروهاست. در اين صورت انسان مكلف به مقابله‏و جلوگيري نيست، ولي همواره مكلف بوده و هست كه قدرت و توانايي به دست آورد تا درچنين شرايطي دست روي دست نگذارد. قرآن كريم مي‏فرمايد:
وَاَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهَبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ. )انفال: 60)
و آنچه در توان داريد نيرو و اسبانِ آماده تهيه كنيد تا بدان، دشمنان خدا و دشمنان خود را به‏هراس مي‏افكنيد )تا از فكر حمله به شما بيرون آيند(.
بنابراين، يك فرد و جامعه ناتوان كه در تحصيل قدرت و توانايي كوتاهي كرده، موردمؤاخذه الهي قرار مي‏گيرد كه چرا كسب قدرت و توانايي نكرده است؛ ناتواني او عذري براي‏او محسوب نمي‏شود.(225)
1 - 4. علم‏
انسان، زماني مي‏تواند تكليفي را انجام دهد و به مراحلي از كمال برسد كه از وجود آن تكليف‏آگاه باشد و به عبارت ديگر، به او ابلاغ شده باشد. علماي اصول مي‏گويند مجازات كسي كه‏ازتكليف آگاه نيست و تقصيري در كسب اطلاع ندارد زشت است و نام اين اصل را »قبح‏عِقاب بِلا بيان« مي‏گذارند.
قرآن كريم مكرّر اين حقيقت را بيان كرده است كه هيچ قومي را به جرم تخلّف از يك‏قانون عذاب نمي‏كنيم، مگر آنكه حجّت بر آن تمام شده باشد؛ يعني هيچ قومي را »عقاب‏بلابيان« نمي‏كنيم.(226)
البته شرط بودن علم و آگاهي براي تكليف، مستلزم اين نيست كه انسان بتواند خود را دربي‏خبري نگه دارد و آن را عذري براي خويش بپندارد. انسان مكلف به تحصيل علم و آگاهي‏و عمل برطبق آن است. بنابراين، منظور از »شرطْ بودن علم« اين است كه اگر تكليفي به انسان‏مكلّف ابلاغ نشده باشد و او در اين جهت تقصيري نداشته باشد، يعني او كوشش لازم را براي‏تحصيل آگاهي كرده و در عين حال بدان دست نيافته است، چنين مكلفي نزد خدا معذوراست.(227)

2. عوامل دستيابي به كمال‏
2 - 1. ايمان‏
انسان، در پرتو دو عامل اساسي مي‏تواند به كمال مطلوب خود برسد و از زندگي طيّب وپاكيزه الهي بهره‏مند گردد: ايمان )حسن فاعلي( و عمل صالح )حسن فعلي(.
امّا مجموعه اين دو عامل انسان را به ذروه سعادت مي‏رساند، نه هر كدام به تنهايي.
كافرِ بد عمل از محل بحث خارج است؛ زيرا او نه حسن فاعلي دارد و نه حسن فعلي وبهره‏اي از كمال نيز نخواهد داشت و از زيانكاران است »وَالَّذِينَ آمَنُوا بِالْباطِلِ وَ كَفَرُوا بِاللَّهِ‏أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ«. )عنكبوت: 52)
كسي كه ايمان دارد و جان او معتقد و مؤمن است، ولي عمل صالح و كار مثبت ندارد به‏كمال نمي‏رسد و از حيات طيّب الهي برخوردار نيست. او در برابر اعمال بد و گناهان خودكيفر مي‏بيند و ايمانِ مبتني بر آمال و آرزوهاي بي‏پايه و اساس، توان سعادتمند كردن او راندارد؛
لَيْسَ بِأَمانِيِّكُمْ وَ لا أَمانِيِّ أَهْلِ الْكِتابِ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً يُجْزَ بِهِ وَ لا يَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَ لانَصِيراً. )نساء: 123)
)فضيلت و برتري( به آرزوهاي شما و آرزوهاي اهل كتاب نيست؛ هر كس عمل بدي انجام دهد،كيفر داده مي‏شود و كسي را جز خدا، ولي و ياور نخواهد يافت.
كسي كه ايمان ندارد و جان او به كفر و شرك آلوده است، ولي عمل صالح و اثري مثبت‏مانند ساختن بيمارستان، احداث پل و... از خود بر جاي گذارد، او هم به كمال نمي‏رسد و ازحيات طيّب الهي بي‏بهره است. اگر چه حسن فعلي و كارهاي مثبت، او را از مزاياي مادّي‏اش‏برخوردار مي‏سازند؛ مثل اينكه او را در دنيا مورد تكريم قرار مي‏دهند، به مناسبتي از او يادمي‏كنند و مقام و شهرت اجتماعي به دست مي‏آورد ولي در نهايت از زيانكاران خواهد بود:
... وَ مَنْ يَكْفُرْ بِالْإِيمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ. )مائده: 5)
كسي كه انكار كند آنچه را بايد به آن ايمان بياورد، اعمال او تباه مي‏گردد و در سراي ديگر، اززيانكاران خواهد بود.
مَنْ كانَ يُرِيدُ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمالَهُمْ فِيها وَ هُمْ فِيها لا يُبْخَسُونَ أُولئِكَ‏الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ إِلاَّ النَّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فِيها وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ. )هود: 16 - 15)
كساني كه زندگي دنيا و زينت آن را بخواهند، )نتيجه( اعمالشان را در همين دنيا به طور كامل‏به آنها مي‏دهيم و چيزي كم و كاست از آنها نخواهد شد )ولي( آنها در آخرت، جز آتش،)سهمي( نخواهند داشت و آنچه را در دنيا )براي غير خدا( انجام دادند، بر باد مي‏رود و آنچه راعمل مي‏كردند، باطل و بي اثر مي‏شود.
بنابراين، تنها يك گروه هستند كه راه به سوي كمال مطلوب دارند و آنان كساني اند كه هم‏از ايمان )حسن فاعلي( برخوردارند و هم از عمل صالح )حسن فعلي(.
هم جان آنها مؤمن و معتقد و بري از كفر و شرك است و هم كار خوب انجام مي‏دهند.(228)اين مطلب در بيش از 60 آيه از قرآن كريم تبيين شده است. به عنوان نمونه به ذكر چند آيه‏بسنده مي‏كنيم.
مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثي‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ماكانُوا يَعْمَلُونَ. )نحل: 97)
هر كس كار شايسته‏اي انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن، در حالي كه مؤمن است، او را به حياتي‏پاك زنده مي‏داريم و پاداش آنها را به بهترين اعمالي كه انجام مي‏دادند، خواهيم داد.
... وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثي‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيها بِغَيْرِحِسابٍ. )مؤمن: 40)
هر كس كار شايسته‏اي انجام دهد - خواه مرد يا زن - در حالي كه مؤمن باشد آنها وارد بهشت‏مي‏شوند و در آن روزي بي‏حسابي به آنها داده خواهد شد.
... فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً. )كهف: 110)
هر كه به لقاي پروردگارش اميد دارد، بايد كاري شايسته انجام دهد و هيچ كس را در عبادت‏پروردگارش شريك نكند.
روايات اهل بيت)ع( نيز توأماني ايمان و عمل صالح را در سعادتمندي و كمال رساني‏انسان مورد تأكيد قرار داده‏اند. امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايد:
اَلايمانُ وَ الْعَمَلُ اَخَوانِ تَوْأَمانِ وَ رَفيقانِ لايَفْتَرِقانِ لايَقْبَلُ اللَّهُ اَحَدَهُما اِلاَّ بِصاحِبِهِ.(229)
ايمان و عمل دو برادر همزاد و دو رفيق‏اند كه از يكديگر جدا نمي‏شوند و خداي بزرگ يكي از آن‏دو را بدون ديگري نمي‏پذيرد.
همان حضرت:
لَوْ كانَ الاْيمانُ كَلاماً، لَمْ يَنْزِلْ فيهِ صَوْمٌ وَ لاصَلاةٌ وَ لاحَلالٌ وَ لاحَرامٌ.(230)
اگر ايمان، تنها كلمه شهادتين )را بر زبان جاري كردن( باشد، )و نيازي به عمل نباشد( نبايدنماز و روزه و حلال و حرامي در اين باره نازل مي‏شد.
سخن امام صادق عليه‏السلام چنين است:
مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ قالَ الايمانُ قَوْلٌ بِلاعَمَلٍ.(231)
ملعون است ملعون است كسي كه بگويد ايمان، گفتار تنهاست بدون عمل.
بنابراين، ايمان بدون عمل صالح نتيجه مطلوبي ندارد. عمل بدون ايمان نيز پديده‏اي‏بي‏اساس و ساقه‏اي بي‏ريشه است كه سود چنداني بر آن مترتب نيست. آنچه انسان را نجات‏مي‏دهد و به كمال مطلوب مي‏رساند مجموعه ايمان و عمل صالح است.
حقيقت ايمان‏
ايمان عبارت است از عملي قلبي توأم با نوعي تسليم و خضوع، تقبّل و زير بار رفتن. تا اين‏عمل قلبي نباشد ايمان تحقق نمي‏يابد. اگر كسي از روي برهان عقلي يا به ضرورت اديان به‏اصول عقايد، حقايق و معارف الهي علم پيدا كند و به قلب خود نيز تسليم آنها شود، مؤمن‏شمرده مي‏شود.(232)
اين عمل قلبي همان باور، گرايش و تسليم شدن در برابر اصول عقايد و حقايق و معارف‏اسلامي است. اين مطلب به حسب لغت نيز با معناي ايمان تناسب دارد؛ زيرا ايمان در لغت به‏معناي وثوق و تصديق، اطمينان، انقياد و خضوع است و در فارسي نيز به معناي گرويدن‏است.(233)
ايمان به اين معنا همان نور هدايتي است كه با تسليم و خضوع و زير بار رفتن همراه است‏و منشأ عمل مي‏گردد »... وَ الايمانُ: الْهُدي‏ وَ ما يَثْبُتُ فِي الْقُلُوبِ مِنْ صِفَةِ الْاِسْلامِ وَ ما ظَهَرَ مِنَ الْعَمَلِ‏بِهِ«.(234)
بنابراين حقيقت ايمان همان باور، گرايش، تسليم، خضوع و نوري است كه در دل حاصل‏مي‏شود. از اين رو، عمل به قوانين و برنامه‏هاي ديني كه براي تكامل انسان مقرر شده، درحقيقت ايمان دخالتي ندارد؛ هر چند لازمه ايمان است و ايمان بدون عمل، يك باور صرف‏است و تحقق خارجي ندارد. براساس روايات ايمان به سه چيز محقق مي‏شود: باور قبلي،اقرار زباني و عمل با اعضا و جوارح. به فرموده رسول خدا صلي‏الله عليه وآله:(235)
اَلاْيمانُ ما وُقِّرَ فِي الْقُلُوبِ وَ صَدَّقَتْهُ الْاَعْمالُ.(236)
ايمان چيزي است كه در دلها جاي مي‏گيرد و اعمال به آن گواهي مي‏دهد.
امام رضا عليه‏السلام، ايمان را عقد و قراردادي قلبي مي‏داند:
اَلايمانُ عَقْدٌ بِالْقَلْبِ.(237)
ايمان به چه چيز؟
در بسياري از آيات، ايمان يا مؤمن به طور مطلق آمده و متعلَّق آن ذكر نشده است، مانند »الَّذِينَ‏آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ« )بقره: 82 و...(؛ »مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثي‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ...« )مؤمن: 40)؛»وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ.« )مائده: 57)
در بسياري ديگر از آيات، متعلّقات آن ذكر شده؛ از جمله: »يُؤْمِنَّ بِاللَّهِ« )طلاق: 11)؛ »مَنْ آمَنَ‏بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ« )مائده: 69)؛ »الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ« )نساء: 152)؛ »وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلي‏ مُحَمَّدٍ«)محمد: 2)؛ »وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِيِّينَ« )بقره: 177)؛ »آمَنَ‏الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ.« )بقره: 285)
با توجه به مجموع آيات مي‏توان گفت كه انسان بايد به سه اصل كلي توحيد، نبوت و معادايمان داشته باشد و ايمان به كتب و رسل يا رسول خاص و نبيّين و ملائكه )به لحاظ واسطه‏بودن در وحي و نزول كتاب بر پيامبران( در اصل نبوت گنجانده مي‏شود.
البته بايد توجه داشت كه ايمان به مجموع امور ياد شده تعلق مي‏گيرد و مؤمن كسي است‏كه به تمام آنها ايمان داشته باشد. از اين رو، اگر كسي بگويد: من به نبوّت رسول اكرم)ص(ايمان دارم، ولي به نبوت ساير انبيا ايمان ندارم، يا بگويد: همه پيامبران را قبول دارم، ولي‏فلان حكم الهي را قبول ندارم، مؤمن نيست و اين گونه ايمان سودي به حال او ندارد و دردستيابي او به كمال تأثيري ندارد.
أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ إِلاَّ خِزْيٌ فِي الْحَياةِالدُّنْيا وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يُرَدُّونَ إِلي‏ أَشَدِّ الْعَذابِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ. )بقره: 85)
آيا به بعضي از دستورات كتاب آسماني ايمان مي‏آوريد و به بعضي كافر مي‏شويد؟! براي كسي ازشما كه اين عمل )تبعيض در ميان احكام و قوانين الهي( را انجام دهد، جز رسوايي در اين‏جهان، چيزي نخواهد بود و روز رستاخيز به شديدترين عذابها گرفتار مي‏شوند و خداوند ازآنچه انجام مي‏دهيد غافل نيست.
بنابراين، مسلمان و مؤمن بايد به جميع »ما اَنْزَلَ اللَّه« ايمان داشته باشد، چرا كه اگر به‏بعضي از احكام اسلامي ايمان نياورد و آن را انكار كند، در باطن خويش كافر است اگر چه درظاهر مسلمان است و احكام اسلامي بر او جاري است.(238) مثل اينكه نماز را نپذيرد، و يا حكم‏حجاب را قبول نداشته باشد، يا به ولايت فقيه عالماً و عامداً اعتقاد نداشته باشد و... .

2 - 2 عمل صالح‏
قرآن كريم عملي را صالح مي‏داند كه منطبق با ميزان و ترازوي عصر باشد. ميزان و ترازوي هرعصري دين پيامبر همان عصر است. از اين رو، در عصر حاضر كاري كه مطابق دين مبين‏اسلام صالح شمرده مي‏شود و معيار تشخيص عمل صالح عبارت است از: اسلام.(239)
با توجه به اينكه تمام واجبات و محرمات، مكروهات و مستحبات، جزو برنامه عمل‏صالح است، انجام كليه واجبات و مستحبات و ترك محرمات و مكروهات، عمل صالح‏شمرده مي‏شود. واجبات نيز منحصر در نماز و روزه و حج نيست، بلكه دايره‏اش وسيع است‏و حتي كليه قوانين و مقررات دولت و نظام اسلامي را دربرمي‏گيرد. از اين رو، مراعات قوانين‏و مقررات موضوعه حكومت و نظام جمهوري اسلامي و التزام عملي به ولايت فقيه در دايره‏شمول عمل صالح قرار مي‏گيرند.

3. موانع دستيابي به كمال‏
براي دستيابي به كمال، موانع بسياري وجود دارد كه انسان موظف است با تلاش و مجاهده‏آنها را از سر راه بردارد. اين موانع را مي‏توان در تقسيمي كلي به »موانع دروني« و »موانع‏بيروني« تقسيم كرد.
3 - 1. موانع دروني‏
برخي از مهم‏ترين موانع دروني دستيابي به كمال به قرار زير هستند:
1. نفس: بدترين دشمن سعادت آدمي، نفس خودبين و هوس‏مدار اوست؛ »اَعْدي‏ عَدُوِّكَ‏نَفْسُكَ الَّتي‏ بَيْنَ جَنْبَيْكَ«.(240) انسان براي دستيابي به كمال بايد با اين مانع بزرگ مبارزه كند. پيامبراكرم)ص( هنگام بازگشت سپاهيان اسلام از جبهه‏هاي جنگ فرمود:
مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهادَ الْاَصْغَرَ وَ بَقِي عَلَيْهِمُ الْجِهادُ الْاَكْبَرُ.
مرحبا به گروهي كه جهاد اصغر را به جاي آوردند و جهاد اكبر براي آنان باقي مانده است!
پرسيدند: يا رسول الله! جهاد اكبر چيست؟ حضرت فرمود: جِهادُ النَّفْسِ.(241)
2. حبّ دنيا: قرآن كريم درباره گروهي كه ابتدا اسلام را با جان و دل پذيرفتند، سپس مرتدشدند، مي‏فرمايد:
ذلِكَ بِاَنَّهُمُ استَحَبُّوا الحَيوةَ الدُّنيا عَلَي الأخِرَةِ واَنَّ اللَّهَ لا يَهدِي القَومَ الكفِرين اُولئِكَ الَّذينَ‏طَبَعَ اللَّهُ عَلي‏ قُلوبِهِم وسَمعِهِم واَبصرِهِم واُولئِكَ هُمُ الغفِلون. )نحل: 108 - 107)
اين براي آن است كه زندگي دنيا را بر آخرت ترجيح دادند و خداوند افراد بي‏ايمان را هدايت‏نمي‏كند. آنها كساني هستند كه )بر اثر فزوني گناه( خدا بر قلب و گوش و چشمانشان مُهر نهاده‏و غافلان واقعي همانها هستند.
امام علي )ع( در نامه‏اي به يكي از يارانش:
... فارفض الدنيا فانّ حبّ الدنيا يعمي و يُصِمّ و يبكم و يذل الرقاب... .(242)
دنيا را رها كن كه حبّ دنيا چشم را كور، گوش را كر و زبان را لال مي‏كند و گردنها را به زيرمي‏آورد.
3. استكبار: كبر و استكبار نيز مانع تكامل انسان و عاملي براي سقوط اوست. كسي كه دردام تكبر اسير گردد از راه كمال بازمي‏ماند.
امام علي)ع( درباره تكبّر شيطان مي‏فرمايد:
فمن ذا بعد ابليس يسلم علي الله بمثل معصيته؟ كلّا، ماكان اللَّه سبحانه ليدخل الجنّة بشراً بامرٍاخرج به منها ملكاً. اِنّ حكمه في اهل السماء و اهل الارض لواحد... .(243)
چگونه ممكن است كسي بعد از ابليس همان معصيت را انجام دهد، ولي سالم بماند؛ نه، هرگزچنين نخواهد بود ! خداوند هيچ گاه انساني را به خاطر عملي داخل بهشت نمي‏كند كه در اثرهمان كار فرشته‏اي را از آن بيرون كرده باشد؛ فرمان او درباره اهل آسمانها و زمين يكي است.
4. غفلت: از ديگر موانع سير انسان به سوي كمال، غفلت است. انسان غافل كه به خواب‏غفلت فرو رفته از دستيابي به كمال محروم است. امام علي)ع( مي‏فرمايد:
اَلْغَفْلَةُ اَضَرُّ الْاَعْداءِ؛(244) غفلت از بزرگ‏ترين دشمنان انسان است.
امام صادق عليه‏السلام درباره عواقب غفلت هشدار مي‏دهد:
ايّاكم و الغفلة فانّه من غفل فانّما يغفل عن نفسه.(245)
از غفلت بپرهيزيد، زيرا هر كس غفلت ورزد، نسبت به خود غفلت كرده است.
5 . جهل: از جهل و ناداني در روايات به مرگ تعبير شده است و جاهل مرده‏اي است درميان زندگان »الجاهل ميّتٌ بين الاحياء«.(246) خصوصيات قلوب جاهلان در سخن امام علي‏عليه‏السلام اين‏گونه آمده:
قُلُوبُ الْجُهَّالِ تَسْتَفِزُّهَا الْاَطْماعُ وَ تَرْتَهِنُهَا الْمُني وَ تَسْتَعْلِقُهاَ الْخَدايعُ.(247)
دلهاي جاهلان را طمعها به حركت در مي‏آورد، آرزوها آن را در گرو خويش مي‏گيرد و خدعه‏هاآن را به خود مرتبط مي‏سازد.
از اين رو، تعجبي ندارد كه چنين انساني نتواند ره به سوي كمال بپويد.
6 . گناه: گناه همچون زنگاري است كه بر دل مي‏نشيند و انسان را كر و كور كرده و از راه‏كمال باز مي‏دارد. قرآن كريم عاقبت گنهكاري را اين‏گونه بيان كرده است:
ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاءُوا السُّوءي‏ أَن كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ. )روم: 10)
سرانجام كار كساني كه بدي كرده بودند بدتر شد؛ چرا كه آيات ما را تكذيب نمودند )و راه هدايت‏را گم كردند.(
امام صادق)ع( مي‏فرمايد: پدرم مي‏فرمود:
ما من شي‏ء افسد للقلب من خطيئة ان القلب ليواقع الخطيئة فما تزال به حتي تغلب عليه فيصيراعلاه اسفله.(248)
چيزي بدتر از گناه قلب را فاسد نمي‏كند، قلب تحت تأثير گناه واقع مي‏شود و بتدريج گناه درآن اثر مي‏گذارد تا بر آن غالب گردد، در اين هنگام وارونه شده، بالاي آن پايين قرار مي‏گيرد.
3 - 2. موانع بيروني‏
برخي از مهم‏ترين موانع بيروني دستيابي به كمال عبارت‏اند از:
1. شياطين: شيطان شامل هر موجود متمرد، طغيانگر و خرابكار مي‏شود؛ خواه از جنّ‏باشد يا از انسانها. اين موجود يكي از موانع و رهزنهاي سير آدمي به سوي كمال است. او خودبه صراحت گفت: من در كمين انسان هستم »لاقعدنّ لهم صراطك المستقيم.« )اعراف: 16)
من بر سر راه مستقيم تو، در برابر آن‏ها كمين مي‏كنم.
شيطان با وسوسه‏هاي خود زشتيها را در نظر انسان زيبا نشان مي‏دهد و آدمي را فريب‏داده و منحرف مي‏سازد؛ اين مطلب در آيات متعددي بيان شده است:
»زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيطنُ ما كانوا يَعمَلون« )انعام: 43)؛ »و زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيطنُ اَعملَهُم فَصَدَّهُم عَنِ السَّبيلِ‏فَهُم لا يَهتَدون« )نمل: 24)؛ »ومَن يَعشُ عَن ذِكرِ الرَّحمنِ نُقَيِّض لَهُ شَيطنًا فَهُوَ لَهُ قَرين« )زخرف: 36)و... .
رسول خدا)ص(:
لولا ان الشياطين يحومون الي قلوب بني آدم لنظروا الي الملكوت.(249)
اگر شياطين دلهاي فرزندان آدم را احاطه نكنند، مي‏توانند به جهان ملكوت نظر افكنند.
2. كفّار و منافقين: كافران و منافقان، دو مانع بيروني ديگر در مسير كمال انسان و اجتماع‏هستند. در آموزه‏هاي ديني نسبت به دشمني اين دو گروه و تلاشهاي مذبوحانه آنان درجلوگيري از راه خدا، فراوان گوشزد شده است.
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِيَصُدُّوا عَن سَبِيلِ اللّهِ. )انفال: 36)
آنها كه كافر شدند، اموالشان را براي بازداشتنِ )مردم( از راه خدا خرج مي‏كنند.
الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِن بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَيَقْبِضُونَ‏أَيْدِيَهُمْ نَسُوا اللّهَ فَنَسِيَهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ هُمُ الْفَاسِقُونَ. )توبه: 67)
مردان و زنان منافق، همه از يك گروهند. آنها امر به منكر و نهي از معروف مي‏كنند ودستهايشان را )از انفاق و بخشش( مي‏بندند، خدا را فراموش كردند و خدا )نيز( آنها را فراموش‏كرد؛ به يقين منافقان همان فاسقان‏اند.
خداوند سبحان به پيامبر اكرم)ص( و به تبع آن به همه مسلمانان دستور مي‏دهد:
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ. )توبه: 73)
اي پيامبر! با كافران و منافقان جهاد كن و بر آنها سخت بگير.
3. زر داران )مترفين(: طبقه اشراف و ثروتمندان بزرگ و عمده كه غرق در نعمتهاي مادي‏و شهوات‏اند، مانع ديگر تكامل انسان و اجتماع شمرده مي‏شوند. اگر در جامعه‏اي ترف واتراف يعني رشد طبقه اشراف به وجود آمد، آن جامعه از كمال بازمي‏ماند و به فساد كشيده‏مي‏شود.
وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيراً.
)اسراء: 16)
هنگامي كه بخواهيم شهر و دياري را هلاك كنيم، نخست اوامر خود را براي مترفين )وثروتمندانِ مستِ شهوتِ( آنجا بيان مي‏داريم، سپس هنگامي كه به مخالفت برخاستند واستحقاق مجازات يافتند، آنها را به شدت درهم مي‏كوبيم.
4. مستكبران: قرآن كريم مي‏فرمايد:
ولَو تَري‏ اِذِ الظّلِمونَ مَوقوفونَ عِندَ رَبِّهِم يَرجِعُ بَعضُهُم اِلي‏ بَعضٍ اَلقَولَ يَقولُ الَّذينَ استُضعِفوإ؛م‏م‏ظظلِلَّذينَ استَكبَروا لَولا اَنتُم لَكُنّا مُؤمِنين. )سبأ: 31)
اگر ببيني هنگامي كه اين ستمگران در پيشگاه پروردگارشان )براي حساب و جزا( نگه داشته‏شده‏اند در حالي كه هر كدام گناه خود را به گردن ديگري مي‏اندازد )از وضع آنها تعجب‏مي‏كني(! مستضعفان به مستكبران مي‏گويند: اگر شما نبوديد ما مؤمن بوديم!
و قالوا رَبَّنا اِنّا اَطَعنا سادَتَنا وكُبَراءَنا فَاَضَلّونَا السَّبيلا. )احزاب: 67)
و مي‏گويند: پروردگارا! ما از رؤسا و بزرگان خود اطاعت كرديم و آنها ما را گمراه ساختند!
تأثيرپذيري مردم از رهبران و حكمرانان آنچنان است كه امام علي عليه‏السلام شباهت‏مردم را به آنان بيش‏تر از شباهت آنان به پدرانشان شمرده است »الناس بامرائهم اشبه منهم‏بآبائهم«(250) و حتي به صورت ضرب المثل مشهور گفته شده است »الناس علي دين ملوكهم«؛ يعني‏مردم بر دين زمامدارانشان هستند.
حال اگر زمامداران و رهبران فاسد و گمراه باشند مانع و رهزن سير انسان به سوي كمال‏خواهند بود و اين مسئله مسئوليت رهبران و مديران را در نظام اسلامي سنگين‏تر مي‏كند؛چرا كه تمام حركات و سكناتشان در معرض ديد مردم و قابل الگوگيري است و چه خوب‏است كه خود را به گونه‏اي بسازند كه اسوه حسنه ديگران در پيمايش راه كمال باشند.
5 . تبليغات و محيط: از ديگر موانع بيروني سير به سوي كمال، همانا تبليغات فاسد و گمراه‏كننده و محيط نامناسب و فاسد است. حضرت موسي براي هدايت مردم بني‏اسرائيل‏تلاشهاي فراواني كرد، ولي در مدّت زماني كه به ميقات الهي دعوت شد و به كوه طور رفت،تبليغات گمراه كننده سامري مردم را به گمراهي كشاند. قرآن كريم اين قضيه را اين گونه نقل‏كرده است:
قالَ فَاِنّا قَد فَتَنّا قَومَكَ مِن بَعدِكَ واَضَلَّهُمُ السّامِري... فَاَخرَجَ لَهُم عِجلًا جَسَدًا لَهُ خوارٌ فَقالواهذا اِلهُكُم واِلهُ موسي‏ فَنَسي. )طه: 88 - 85)
فرمود: ما قوم تو را بعد از تو آزموديم و سامري آنها را گمراه ساخت... و براي آنان مجسّمه‏گوساله‏اي كه صدايي همچون صداي گوساله )واقعي( داشت پديد آورد و )به يكديگر( گفتند:اين خداي شما و خداي موسي است و )پيماني را كه با خدا بسته بود( فراموش كرد.
امروزه نيز تأثير تبليغات گمراه كننده استكبار جهاني و صهيونيسم بين المللي و جوّي كه‏بر جوامع بشري حاكم مي‏كنند، قابل توجه است و رهزن انسان در سطحي بسيار گسترده ‏مي‏شود.

جمع‏بندي و نتيجه‏گيري‏
انسان براي تكامل آفريده شده است. فلسفه ارسال رسل و انزال كتب، رساندن انسان به‏كمال است. كمال انسان در كسب قابليت دريافت بيشترين فيض و رحمت خداست.
اسلام، جامع‏ترين برنامه را براي تكامل انسان ارائه داده است. پيغمبر اكرم)ص( وامامان معصوم)ع( انسانهاي تكامل يافته الهي هستند. تحليل زندگي و سنّت و سيره آنان ما رابه برنامه‏هاي جامع و بايد و نبايدهاي شريعت مقدس اسلام رهنمون مي‏سازد.
همه انسانها در حال سير به سوي خدايند و در نهايت خدا را ملاقات مي‏كنند.
انسان، موجودي ناقص است و قابليت تكامل دارد. خداوند از باب لطف براي‏استكمال انسان تكاليفي جعل كرده است. تكاليف شرعي و اوامر و نواهي الهي، الزامات‏تكامل انسان هستند.
توجه تكليف به انسان مشروط به برخورداري وي از بلوغ و عقل، قدرت علم و آزادي‏و اختيار است و تكامل انسان در حوزه عمل منوط به تحقق شرايط ياد شده مي‏باشد.
مجموعه »ايمان و عمل صالح« عامل دستيابي به تكامل شمرده مي‏شود. براي رسيدن به‏كمال، هم جان انسان بايد مؤمن باشد و هم كاري كه از او سرمي‏زند صالح باشد تا قدرت بالابردن او را به درجات كمال داشته باشد. وجود حُسن فاعلي يا حُسن فعلي به تنهايي كافي‏نيست.
ايمان به سه اصل كلي توحيد، نبوت و معاد تعلق مي‏گيرد و مؤمن كسي است كه به اين‏مجموعه ايمان آورده باشد.
قرآن كريم و سنّت معصومين)ع(، معيار تشخيص عمل صالح شمرده مي‏شوند.
موانع دستيابي به كمال را به دو قسم كلي »موانع دروني« و »موانع بيروني« مي‏توان‏تقسيم كرد. نفس هوس‏مدار، حبّ دنيا، استكبار، غفلت، جهالت و گناه نمونه‏هايي ازمهم‏ترين موانع دروني رهزن راه كمال هستند. برخي از موانع بيروني نيز عبارت است از:وسوسه‏هاي شياطين، كفار و منافقين، زرداران )مترفين(، مستكبران و رهبران فاسد و گمراه‏و تبليغات و محيط.
منبع: پژوهشکده تحقیقات اسلامی نمایندگی ولی فقیه در سپاه
------------------------------------------

220) ر. ك. توضيح المسائل، امام خميني)ره(، مسأله 2252.
221) نور (24)، آيه 58 .
222) ر. ك. پرتوي از اسرار نماز، محسن قرائتي، ص 47 - 46، سازمان تبليغات اسلامي، چاپ اول، سال 1369.
223) همان، ص 48.
224) ر. ك. سوره فتح (48)، آيه‏17.
225) ر. ك. مجموعه آثار، شهيد مطهري، ج 2، ص 296.
226) ر. ك. سوره‏هاي انفال (8)، آيه 142؛ اسراء (17)، آيه‏15 و... .
227) ر. ك. مجموعه آثار، شهيد مطهري، ج 2، ص 295 - 294.
228) ر.ك. تفسير موضوعي قرآن كريم، آية الله جوادي آملي، ج 1، ص 280 - 267؛ ياد معاد، ص 50 - 39.
229) شرح غرر الحكم، ج 2، ص 136.
230) بحارالانوار، ج 69، ص 19.
231) همان.
232) ر.ك. چهل حديث، امام خميني)ره(، ص 38 - 37.
233) ر.ك. شرح حديث جنود عقل و جهل، امام خميني)ره(، ص 88.
234) اصول كافي، ج 2، ص 21.
235) ر.ك.نهج البلاغه، فيض الاسلام، حكمت 218، ص 1186.
236) بحارالانوار، ج 50، ص 208.
237) عيون اخبار الرضا)ع(، ج 1، ص 227.
238) ر.ك. اخلاق در قرآن، استاد مصباح يزدي، ج 1، ص 150 - 147.
239) ر.ك. تفسير موضوعي قرآن كريم، ج 1، ص 198 - 196.
240) بحارالانوار، ج 7، ص 64 .
241) همان، ص 65 .
242) اصول كافي، ج 2، ص 136، بيروت.
243) نهج البلاغه، خطبه 234.
244) شرح غررالحكم، ج 1، ص 128.
245) بحار الانوار، ج 69، ص 227.
246) شرح غرر الحكم، ج 2، ص 143.
247) اصول كافي، ج 1، ص 23.
248) همان، ج 2، ص 268.
249) بحار الانوار، ج 70، ص 59.
250) بحار الانوار، ج 75، ص 46.

نظرات: 0   بازديد: 722   کد مطلب: 6     
 
 

نظرات

پاسخ به:

عنوان شما: *
نظر: *

جستجو

مطالب مرتبط

دو ساحتي بودن انسان‏

دو ساحتي بودن انسان‏

چهارشنبه، 4 اسفند
فناناپذيري انسان‏

فناناپذيري انسان‏

چهارشنبه، 4 اسفند
انسان موجودي مختار

انسان موجودي مختار

چهارشنبه، 4 اسفند
تكليف و مسئوليت‏

تكليف و مسئوليت‏

چهارشنبه، 4 اسفند
حقوق اساسي انسان‏

حقوق اساسي انسان‏

چهارشنبه، 4 اسفند

برچسب ها

    • سایت دفتر مقام معظم رهبری
    • سامانه جامع استاد شهید مطهری (ره)
    • موسسه فرهنگی هنری اندیشه شهید آوینی
    • موسسه علمی فرهنگی پرسمان
    • خانواده اسلامی شمیم
    • پایگاه خبری تحلیلی بصیرت